معرفی کتاب "شاهدبازی در ادبیات فارسی"
معرفی کتاب "شاهدبازی در ادبیات فارسی"
محمدامین مروتی
"دکتر سیروس شمیسا" در کتاب "شاهدبازی"(1381)، تحقیق مفصل و مستندی در مورد پدیده شاهدبازی و ریشه های آن کرده است. این کتاب چند روز پس از چاپ ممنوع و جمع شد.
خلاصه سخن شمیسا این است که «معشوق شعر فارسی (تا اواخر دوره قاجار)... غالباً و عمدتاً مرد است، نه زن.... و فقط بخش کمی از اشعار قدماست که میتوان معشوق را مؤنث قلمداد کرد.» اشعار مولوی و نظامی گنجوی در این مورد استثنا هستند.
مولانا به کرات در مثنوی مخنثان را به استهزا می گیرد و امردبازی را نقد می کند:
صوفئی نزدیک این قوم لئام
الخیاطه و اللواطه و السلام
دو آبشخور شاهد بازی:
به نظر دکتر شمیسا، شاهدبازی دو سرچشمه یونانی و ترک داشته که اولی وجهی فلسفی و حکیمانه داشته که به عرفان ایرانی و تصوف جمال پرستانه ما رسیده و در شعر مولانا و سعدی و حافظ و جامی متجلی شده و دومی در شعر خراسانی و شعر فرخی و عنصری و پس از آن در شعر وحشی بافقی و قاآنی شیرازی و ایرج میرزا.
شاهدبازی حکیمانه صبغه حظ روحانی و معرفتی داشته و در آن زیبایی جزئی، نشانه و شاهدی بر وجود زیبایی کلی گرفته شده است اما شاهدبازی ترکی، صرفاً جنبه حظ جسمانی داشته است.
در زمان غزنویان و سلاجقه، ساده بازی و بچه بازی تبدیل به یک عرف می شود و پس از آن در ایران ماندگار می شود. شاعران این دوره از جمله فرخی و عنصری و امیرمعزی و مسعود سعد سلمان و به خصوص سوزنی سمرقندی به صراحت و رکاکت در مورد همجنس بازی سخن گفته اند.
سعدی چه در گلستان و بوستان و چه در «هزلیات، المضاحک و خبثیات» حافظ در غزلها و عبید زاکانی در «اخلاق الاشراف» و رساله «صدپند» نیز به نظربازی پرداختهاند.
سعدی در هزلیات و خبیثات در قالب طنز به رابطه جنسی با مردان اشاره دارد. در غزلیات صریحاً نظربازی را تبلیغ می کند و تنها در باب هشتم بوستان است که همنشینی پسران جوان با مردان بالغ را به شدت نهی می کند:
نام سعدی همه جا رفت به شاهدبازی
وین نه عیبست که در ملت ما تحسینیست
اما در بوستان سخن او رنگ دیگری دارد:
محاسن چو مردان ندارم به دست
نه مردی بود پیش مردان نشست
سیه نامه تر زآن مخنث مخواه
که پیش از خطش روی گردد سیاه
پسر کاو میان قلندر نشست
پدر گو زِ خیرش فرو شوی دست
اما آن جا که از نظر بازی به مثابه یک نظریه جمال پرستانه سخن می گوید، سنگ تمام می گذارد:
تنگ چشمان نظر به میوه کنند
ما تماشاکنان بستانیم
تو به سیمای شخص مینگری
ما در آثار صنع حیرانیم
و:
آن که هلاک من همیخواهد و من سلامتش
هر چه کند ز شاهدی کس نکند ملامتش
میوه نمیدهد به کس باغ تفرج است و بس
جز به نظر نمیرسد سیب درخت قامتش
در مجموع نظریات سعدی در این باب، نوسان دارد، اما حافظ نظرباز قهاری است:
عاشق و رِند و نظربازم و میگویم فاش
تا بدانی که به چندین هنر آراستهام
و:
صوفیان جمله حریفند و نظرباز ولی
زین میان حافظِ دلسوخته بدنام افتاد
ساقیان میخانه ها معمولاً "ترسابچگان" بوده اند که در شعر حافظ بسیار آمده است. در اشعار حافظ چند نوبت به جنسیت معشوق اشاره شده که قابل تاویل نیستند:
گر آن شیرین پسر خونم بریزد
دلا چون شیرِ مادر کن حلالش
در مجموع می توان حافظ و سعدی را از اتهام همجنس گرایی تبرئه کرد، ولی می توان آنان را سرآمد شاعران نظرباز دانست که تابع تصوف جمال پرستانه بوده اند.
شاردن در سفرنامه مشهورش می گوید «شاه اسماعیل صفوی که برای گروهی حکم رهبر طریقت و شریعت را داشته است»، خود به شدت لواطگر بوده.
یکی از مکانهای دیگری که امردبازی در آنجا رایج بوده، قهوه خانه ها بوده است.
در زمان قاجار، هیچ قبحی نداشته است. به شکلی که انسان های موجهی مانند ایرج میرزا و قاآنی شیرازی و سروش اصفهانی و صادق ملارجب و همچنین شاعر کرد، شیخ رضا طالبانی(متوفی در 1327 ه. ق)، بدون ابا و شرم در اشعار خود بدان می پردازند.
قصه ناصرالدین شاه و ملیجک[1](ملقب به "عزیز السلطان") دربارش نیز که شهره خاص و عام بوده است. حتی ناصرالدین شاه دخترش "اخترالدوله"را به زنی به او داد.
اما به نظر می رسد اشعار زننده ایرج میرزا در این مورد بیشتر جنبه طنز و روکم کنی دارد. ایرج میرزا می گوید شیوع امرد بازی در ایران به سبب در دسترس نبودن زنان بوده است:
که یا رب بچّهبازی خود چه کارست
که بر وی عارف و عامی دُچارست
چرا این رسم جز در مُلکِ ما نیست
وگر باشد بدینسان بَرمَلا نیست
اروپایی بدان گردن فرازی
نداند راه و رسم بچّه بازی
شنید این نکته را دارایِ هوشی
برآورد از درونِ دل خروشی
که تا این قوم در بندِ حجابند
گرفتارِ همین شَیءِ عِجابَند
حجابِ دختران ماه غَبغَب
پسرها را کند همخوابۀ شب
در دوران پهلوی گرچه «شاهدبازی کم و بیش رایج بوده، اما در ادبیات آن دوره منعکس نشده است و اندک اندک به سبب رشد فرهنگ و حضور زن در جامعه، از عادات و رسوم مردم رخت بربست.»
[1] ملیجک به معنی گنجشک