اصالت دل
اصالت دل
محمدامین مروتی
مولانا در دفتر سوم می گوید نظر خدا نیز بر دل ماست نه به رنگ و رخسار ظاهرمان:
۲۲۴۵ حَقْ هَمیگوید نَظَرْمان در دل است نیست بر صورت، که آن آب و گِل است[1]
رابطه ی دل و گل:
اما تو هم مدعی داشتن دل هستی. دلی که منظور نظر خداست، دل صاف است نه دل آلوده. دل آلوده به شهوات، مانند گلی است که آب هم دارد ولی آبش قابل استفاده نیست و نمی توان با آن وضو گرفت. چون گلش بیشتر است:
۲۲۴۶ تو هَمیگویی مرا دل نیز هست دل، فَرازِ عَرش باشد نه به پَست
۲۲۴۷ در گِلِ تیره یَقین هم آب هست لیکْ زان آبَت نَشایَد آبْدست[2]
۲۲۴۸ زان که گَر آب است، مَغْلوبِ گِل است پَس دِل خود را مگو کین هم دل است
دل های ما، زندانی گل های نفسانی است:
۲۲۵۲ آبِ ما مَحْبوسِ گِلْ ماندهست، هین بَحْرِ رَحمَت! جَذْب کُن ما را زِ طین[3]
نشانه های دل خوش و ناخوش:
همه خواسته های شهوانی، انسان را مست می کنند. نشانه اعتیاد به این شهوات هم آن است که در فقدانشان، خمار و غمگین می شوی:
۲۲۵۸ هم چُنین هر شَهْوتی اَنْدَر جهان خواهْ مال و خواهْ جاه و خواهْ نان،
۲۲۵۹ هر یکی زینها تورا مَستی کُند چون نَیابی، آن خُمارَت میزَنَد
۲۲۶۰ این خُمارِ غَمْ دلیلِ آن شُدهست که بِدان مَفْقود، مَستیاَت بُدهست
اصالت دل:
در حالی که واقعیت این است که لطف هر چیزی در جهان از لطف دل است و تا دل خوش نباشد، شیر و عسل هم خوشمزه نیستند:
۲۲۶۶ لُطْفِ شیر و اَنْگَبین عَکسِ دِل است هر خوشی را آن خوش از دلْ حاصِل است
زیرا دل، گوهر عالم است و عالم سایه دل است و دل واقعی به عالم وابسته نمی شود:
۲۲۶۷ پس بُوَد دلْ جوهر و عالَمْ عَرَض سایه ی دلْ چون بُوَد دل را غَرَض؟
و چنین دلی به ندرت یافت می شود و حسابش از این همه دل های مردم خواص و عوام جداست:
۲۲۷۱ نه دل اَنْدَر صد هزارانْ خاص و عام در یکی باشد کُدام است؟ آن کدام؟
دل سلیم و بخشنده:
دل واقعی و صاف، بر همه چیز احاطه دارد و همه را از احسان و بخشش خود برخوردار می کند:
۲۲۷۳ دلْ مُحیط است اَنْدَرین خِطّهیْ وجود زَرْ هَمیاَفْشانَد از اِحْسان و جود
او که مظهر اسم سلام خداوند و سلامت الهی است، این سلم و سلامتی را به افرادی که دامن نیازشان را گشاده اند، نثار می کند:
۲۲۷۴ از سَلامِ حَق، سَلامیها نِثار میکُند بر اَهْلِ عالَم، اِخْتیار
گوهر و سنگ:
کودکان دامنشان را به هوای سیم وزر، از سنگ پر می کنند و دامنشان پاره می شود، مگر این که بزرگ شوند و عقلشان کامل شود. ما نیز مانند کودکان سنک و زر را از هم تشخیص نمی دهیم و عقلمان کامل نشده است:
۲۲۷۸ سنگ پُر کردی تو دامَن از جهان هم زِ سنگِ سیم و زَرْ چون کودکان
۲۲۷۹ از خیالِ سیم و زَرْ چون زَر نبود دامَنِ صِدْقَت دَرید و غَم فُزود
۲۲۸۰ کِی نِمایَد کودکان را سَنگْ سَنگ تا نگیرد عقلْ دامَنْشان به چَنگ؟
6 آذر 1402
[1] اشاره است به حدیث «همانا خداوند، ننگرد به صورت ها و دارایی شما بلکه نگرد به دل ها و رفتار شما.» ( احادیث مثنوی، ص 59 )
[2] آب دست: وضو
[3] طین: خاک