تفسیر نماز در مثنوی

محمدامین مروتی

مولانا در دفتر سوم، به تفسیر نماز حقیقی می نشیند و می گوید در نماز، گویی خدا از تو می پرسد در این مهلت عمر خود و در ازای سرمایه گذاری من و در ازای نعمتها و حواسی که به تو دادم، چه به دست آورده ای؟ سرمایه ام را افزودی یا تباه کردی؟ حواس پنجگانه را خرج چه کردی؟

۲۱۵۰ حَق هَمی‌گوید چه آوردی مرا اَنْدَرین مُهْلَت که دادم من تو را؟

۲۱۵۱ عُمرِ خود را در چه پایان بُرده‌یی؟ قوت و قُوَّت در چه فانی کرده‌یی؟

۲۱۵۲ گوهرِ دیده کجا فَرسوده‌یی؟ پنج حِس را در کجا پالوده‌یی[1]؟

۲۱۵۳ چَشم و گوش و هوش و گوهرهایِ عَرش خَرج کردی، چه خریدی تو زِ فَرش؟

به تو دست و پای بخشیدم، خود به خود که به وجود نیامدند:

۲۱۵۴ دست و پا دادَمْت، چون بیل و کُلَند[2] من بِبَخشیدم، زِ خود آن کِی شُدند؟

مولانا می گوید این سوال و جواب ها، فراوان است و در قیام و قعود، تکرار می شود. چون جوابی در خور برای خدا نداریم، در رکوع، خم می شویم و تسبیحش می گوییم:

۲۱۵۵ هم چُنین پیغام‌هایِ دَردگین صد هزاران آید از حَضرتْ چُنین

۲۱۵۶ در قیامْ این گفته‌ها دارد رُجوع وَزْ خَجالَت شُد دوتا او در رُکوع

۲۱۵۷ قُوَّتِ اِسْتادن از خَجْلَت نَمانْد در رُکوع از شَرمْ تَسْبیحی بِخوانْد

خدا می گوید سرت را بلند کن و جواب مرا بده. سر بلند می کند و این بار چون مار، سجده می کند و دوباره می گویند سر بردار و پاسخ ده:

۲۱۵۸ باز فَرمان می‌رَسَد بَردار سَر از رُکوع و پاسُخِ حَقْ بَر شُمَر

۲۱۵۹ سَر بَر آرَد از رُکوع آن شَرمْسار باز اَنْدَر رو فُتَد آن خامْ‌کار[3]

۲۱۶۰ باز فَرمان آیَدَش بَردار سَر از سُجود و واده از کرده خَبَر

۲۱۶۱ سَر بَر آرَد او دِگَر رَهْ شَرمْسار اَنْدَر اُفْتَد باز در رو هَمچو مار

۲۱۶۲ باز گوید سَر بَر آر و باز گو که بخواهم جُست از تو مو به مو

از سنگینی بار گناهان، قدرت ایستادن ندارد و می نشیند و باز مورد سوال قرار می گیرد که با نعمت های من چه کردی؟

۲۱۶۳ قُوَّتِ پا ایستادن نَبْوَدَش که خِطابِ هَیْبَتی[4] بر جان زَدَش

۲۱۶۴ پَس نِشینَد قَعْده[5] زان بارِ گِران حَضرتَش گوید سُخَن گو با بَیان

۲۱۶۵ نِعْمَتَت دادم، بگو شُکرَت چه بود؟ دادَمَت سرمایه، هین بِنْمایْ سود

نمازگزار نیز در پایان نماز به به راست می نگرد تا از پیامبران شفاعت بخواهد:

۲۱۶۶ رو به دستِ راست آرَد در سلام سویِ جانِ اَنْبیا و آن کِرام

۲۱۶۷ یعنی ای شاهان! شفاعَت، کین لَئیم[6] سخت در گِلْ مانْدَش پای و گِلیم

انبیا به او پاسخ می دهند که امروز، روز چاره نیست. باید در دنیا فکر امروز را می کردی. مانند خروس بی محل، بی موقع طلب یاری می کنی. دست از سر ما بردار و ما را گرفتار گناهان خود مکن:

۲۱۶۸ اَنْبیا گویند روزِ چاره رَفت چاره آن جا بود و دست‌اَفْزارِ زَفت[7]

۲۱۶۹ مُرغِ بی‌هنگامی ای بَدبَخت، رَو تَرکِ ما گو، خونِ ما اَنْدَر مَشو

سپس نمازگزار به سمت چپ می نگرد و از خانواده و دوستان طلب یاری می کند. آنان نیز جوابش می کنند و می گویند ما کاره ای نیستیم:

۲۱۷۰ رو بِگَردانَد به سویِ دستِ چپ در تَبار و خویش گویَنْدَش که خَپ[8]

۲۱۷۱ هین جوابِ خویش گو با کِردگار ما کِه‌ایم ای خواجه؟ دست از ما بِدار

او نیز نومید از همه جا به خود خدا روی می کند و از او طلب بخشش می کند:

۲۱۷۲ نه ازین سو نه ازان سو چاره شُد جانِ آن بیچاره‌دلْ صد پاره شُد

۲۱۷۳ از همه نومید شُد مِسْکین کِیا پس بَرآرَد هر دو دستْ اَنْدَر دُعا

۲۱۷۴ کَزْ همه نومید گشتم ای خدا اَوَّل و آخِر توییّ و مُنْتَها

مولانا نتیجه می گیرد که رموز نماز اشارتی است به برپایی قطعیِ قیامت. پس سعی کن از نمازت حاصلی برای خود کسب کنی و معنای نماز را بفهمی و مانند مرغ ناهماهنگ و ناکوک، نمازت را به قیام و قعود و سجده ای بی معنا، تبدیل مکن:

۲۱۷۵ در نماز این خوشْ اِشارت‌ها بِبین تا بِدانی کین بخواهد شُد یَقین

۲۱۷۶ بَچّه بیرون آر از بَیْضه‌یْ نماز [9] سَر مَزَن چون مُرغِ بی‌تَعْظیم و ساز

30 آبان 1402


[1] پالودن: تصفیه کردن، پاک کردن

[2] کلند: کلنگ

[3] خام کار: نپخته و بی تجربه

[4] خطاب هیبت یعنی خطابی ترسناک

[5] قعده نشستن یعنی نشستن روی باسن

[6] لئیم: پست و فرومایه

[7] دست افزار زفت یعنی وسیله مناسب

[8] خپ: خفه شو

[9] نماز را به تخم مرغی تشبیه می کند که باید جوجه معنا از آن بیرون آید