خوفِ غم

مولانا در دفتر سوم می گوید پیامبر فرمود که آنچه عاقل در ابتدای کار می بیند، جاهل در پایان می بیند که کار از کار گذشته است:

۲۱۹۷ راست فرموده‌ست با ما مُصْطَفی، قُطْب و شاهنشاه و دریایِ صَفا:

۲۱۹۸ کانچه جاهِل دید خواهد عاقِبَت، عاقِلان بینَند زَ اوَّل مَرتَبَت

حزم همان خوش بین نبودن به کار دنیاست. معنی حزم این است که عاقبت کار را ببینی. ما به کار دنیا مشغول می شویم و ناگاه می میریم. در واقع مردن از ترس فقر، به دنیا چسبیده اند و دنیا آب شوری است که نه تنها تشنگی را رفع نمی کند بلکه بر آن می افزاید. اگر به جای فقر از خدا می ترسیدند، به غمی دچار نمی شدند انسان بیشتر از ترس غم، به غم دچار می شود تا از خود غم:

۲۲۰۲ حَزْم چِه بْوَد؟ بَدگُمانی بر جهان دَم به دَم بیند بَلایِ ناگهان

۲۲۰۳ آن چُنان که ناگهان شیری رَسید مَرد را بِرْبود و در بیشه کَشید

۲۲۰۴ او چه اَنْدیشد در آن بُردن؟ بِبین تو همان اَنْدیش ای اُستادِ دین

۲۲۰۵ می‌کَشَد شیرِ قَضا در بیشه‌ها، جانِ ما مشغولِ کار و پیشه‌ها

۲۲۰۶ آن چُنان کَزْ فَقر می‌تَرسَنْد خَلْق زیرِ آبِ شور رفته تا به حَلْق

۲۲۰۷ گَر بِتَرسَنْدی ازان فَقرآفرین گنج‌هاشان کشف گَشتی در زمین

۲۲۰۸ جُمله‌شان از خَوْفِ غَم در عینِ غَم در پِیِ هستی فُتاده در عَدَم

2 آذر 1402