عیب و هنر فرهنگ ایرانی

محمدامین مروتی

ما ایرانیان، تافته جدابافته نیستیم و مثل سایر ملل دنیا، خوبی ها و بدی ها و نقاط ضعف و قوت های خود را داریم.

نقطه قوت ما شاید فرهنگ مداراجویی و کنار آمدن با تفاوت ها باشد.

همین خوی و خصلت باعث شده، ترکیبی از فرهنگ غربی و اسلامی و ملی را، بدون مطلق کردن یکی و کنار گذاشتن دیگری، در کنار هم، داشته باشیم.

به جهت زبان و مذهب و قومیت نیز کشوری متکثر داریم.

شاید این ویژگی ما بیشتر از همه در زبان حافظ، توصیف شده باشد: "با دوستان مروت، با دشمنان مدارا". با همین خصلت مداراجویی، تجاوزهای ترک و تازی و مغول، را تاب آورده ایم و به تدریج، فرهنگ خود را به ایشان تحمیل کرده ایم.

این نرمش، در هنردوستی ما نیز جلوه گر شده است. ایرانیان مردمی هنر دوست اند. خونشان با شعر عجین است. معماری های زیبایی دارند، باغ های خاصی دارند و با گل و گیاه موانستی ویژه دارند. از همه مهمتر، آشپزی ایرانی یکی از هنرهای کم نظیر جهان است. شعر و موسیقی ما ترجمان روح ایرانی است. ادبیات ایران از غنی ترین ادب های دنیاست. سعدی و حافظ و مولوی و فردوسی و خیام و نظامی، بر تارک ادبیات جهان نشسته اند. رقص ایرانی، زیبایی های منحصر به فرد خود را دارد. خط نستعلیق ما، بی نظیر است.

این هنرها، به نوبه خود به تلطیف روح ایرانی کمک کرده است.

شاید به همین علت با قدری مبالغه در حق خود می گوییم: "هنر نزد ایرانیان است و بس."

در کنار همه این ها، عیب های شاخصی هم داریم که از چشم جهانیان پنهان نمانده است، هر چند از چشم خودمان پنهان است:

یکی از بدترین عیب های ما نهان روشی، به معنی پنهان کردن منویات حقیقی مان است.

شاید یک دلیل مهم این نهان روشی، مقابله با ستم بیگانگان و حتی ستم حکومت های خودی بوده باشد. تقیه نوعی مبارزه پنهان با ستم است، در زمانی که نمی توان از پس او برآمد. اما گاهی این مقابله، رنگ و بوی دستبوسی و ریا هم می گیرد. گاهی چندان صادقانه به دیگری دروغ می گوییم که دروغ بودن آن راتنشخیص نمی دهیم و چنان در این امر، پیش می رویم که به خود نیز دروغ می گوییم و ریاکاری به طبیعت ثانویه ما تبدیل شده است. به قول حافظ "همه تزویر می کنند".

فرهنگ نهان روشی در این بیت مولانا جلوه گر شده است:

در بیان این سه، کم جنبان لبت

از ذهاب و از ذَهَب، وز مذهبت

یعنی از مذهب و باور های خود و ثروت (ذهب)خود و دوستان خود(ذهاب=رفت و آمد) زیاد حرف نزن تا ندانند چه داری و با چه کسانی نشست و برخاست داری و دینت چیست.

گفتیم مقداری از این پنهان کاری، مرتبط با نا امنی سیاسی و اجتماعی و سوءظن و بدبینی به قدرت و سوء استفاده رقبا بوده است. اما متاسفانه کم کم به عادتی ثانویه ما بدیل شده است و تا جایی پیش رفته که به خودمان هم دروغ می گوییم و دروغ خودمان را هم باور می کنیم و این یعنی خودباختگی و از خود بیگانگی.

در سیاست، این سوءظن، به صورت "توهم توطئه"، جلوه گری می کند. البته توهم توطئه خاص ما نیست ولی دُز آن در میان ما و اعراب، بالاتر از ملل دیگر است. باز هم علت اصلی این توهم، بدرفتاری قدرت های خارجی با ما بوده است. از چنگیز و تیمور تا روس و انگلیس. و این بدبینی، به صورت حافظه تاریخی در آمده است و مانع تحلیل مشخص از شرایط مشخص و تحلیل مبتی بر فاکت و داده و اطلاعات می شود. "کار، کار خودشان است"، به صورت ترجیع بند تحلیل های سیاسی ما در آمده است.

عیب مهم دیگر ما، اظهار نظر کردن در مورد همه چیز است، آن هم به نحو قطعی و قاطع. در مورد همه چیز از پزشکی تا سیاست با یقین سخن می گوییم و نظرات دیگر را با یقین کامل رد می کنیم. با "اما و اگر" و "احتیاط" و "شاید" سخن نمی گوییم، بلکه با "حتما و قطعا و صد در صد و شک نکن و مطمئنم"، داد سخن از همه چیز و همه کس می دهیم.

انسان های همه چیزدانی و در عین حال متعصبی هستیم و به همین دلیل، روحیه کار جمعی و حزبی نداریم.

21 آبان 1402