حقیقی یا واقعی؟

محمدامین مروتی

در گفتگوهای فکری و عقیدتی، بسیار می شنویم که دین واقعی یا کمونیسم واقعی چنین است و چنین نیست. یا می گویند: اسلام به ذات خود ندارد عیبی

هر عیب که هست از مسلمانی ماست

این گونه سخنان چقدر درست است؟

به نظر می آید تفکیک بین "حقیقی" و "واقعی"، قدری موضوع را روشن می کند.

حقیقت یک اندیشه، همان است که آن اندیشه، ناظر به آن و برای تحقق آن، آمده است. یعنی منویات آن تفکر و بنیانگزاران آن.

اما واقعیت آن اندیشه، همان چیزی است که در عالم واقع و تاریخ، به نام آن اندیشه رخ داده است.

مثلاً حقیقت دین، تصحیح ارتباط انسان متدین است با خدا و مردم که در دو مقوله معنویت و اخلاق می گنجد و تعالیم اولیه دینی نیز عمدتاً ناظر به همین معنا هستند.

اما واقعیت دین، صدها فرقه ای است که به نام آن دین، در تاریخ و واقعیت، ظهور کرده اند. همه اشکال بنیادگرایانه، سنتی عرفانی و روشنفکرانه دین، بخشی از واقعیت بالفعل دین را تشکیل می دهند و تازه این تمام واقعیت آن دین نیست. بخش های دیگری از این واقعیت، در آینده به فعلیت می رسند.

در مورد کمونیسم یا ناسیونالیسم نیز همین تفکیک وجود دارد. کمونیسم یک ایده اومانیستی در ذهن و ضمیر مارکس بوده است، اما تحقق تاریخی آن عمدتاً غیراومانیستی بوده است. همه اشکال دموکراتیک و ایدئولوژیک کمونیسم هم بخشی از واقعیت تاریخی کمونیسم هستند و این تمام واقعیت کمونیسم نیست، بخش هایی دیگر در آینده به فعلیت می رسند.

وطن پرستی هم یک ایده معقول بوده است اما تظاهرات غیرمعقول و نژادپرستانه مثل نازیسم هم داشته است و هر دو وجه بخشی از واقعیت تاریخی ملی گرایی بوده اند.

حال سوال مهم این است که آیا بین حقیقت و واقعیت یک اندیشه، رابطه ای وجود دارد؟

پاسخ این سوال می تواند چنین باشد که واقعیت یک اندیشه، همیشه بر حقیقت آن منطبق نیست، اما بی ربط با آن نیز نیست.

یک اندیشه بیش از هر چیز یک هسته و core دارد که مورد نظر بنیانگزاران و مبدعان آن بوده است و اقبال به آن اندیشه نیز، حاصل همان هسته اولیه بوده است. اما به تدریج، چیزهایی به آن اندیشه افزوده شده که مد نظر بنیانگزارانش نبوده است. مثل رودی که در سرچشمه، کیفیتی دارد و در ضمن روان شدن، از هر سرزمین و تاریخی، عناصری با آن همراه و عناصری از آن جدا می شوند. این عناصر در مورد اندیشه ها، عناصر فرهنگی و سیاسی و تاریخی هستند.

به عبارت دیگر، در یک دین، امکانات و بالقوگی هایی هست که به حسب ضرورت یا قدرت، به فعلیت می رسند. این امکانات، گاهی در جهت خلاف هسته اولیه، بالفعل می شوند و گاهی در جهت تحقق منویات اولیه.

بنابراین تفکیک بالقوه و بالفعل، تناظری یک یک با تفکیک حقیقی و واقعی دارد.

دو دسته با این تفکیک این به شدت مخالفند:

اول کسانی که طرفدار تلقی ارتدوکس و بنیادگرا از یک اندیشه اند برای آن که همه قرائت ها دموکراتیک و ملایم را رد کنند و دوم کسانی که دشمن خود آن اندیشه اند، ایضاً برای آن که همه امکانات و قرائت های دموکراتیک و ملایم آن اندیشه را رد کنند.

هر دو دسته، آب به آسیاب تندروی و بنیادگرایی می ریزند.

25 آبان 1402