جلال‌الدین همایی (۱۲۷۸-۱۳۵۹)

زندگی:

وی نوه "همای شیرازی" شاعر است.

جلال الدين نزد مادر، خواندن قرآن، گلستان و غزليات حافظ را فرا گرفت. از کودکی به ادبیات عرب و حکمت و فلسفه روی آورد و تا ۱۰ سالگی منشات قائم مقام فراهانی، منشآت فرهاد میرزا، منشات امیر نظام، تاریخ معجم، شاهنامه فردوسی، کلیات سعدی، منتخب قاآنی و غزلیات محمد خان دشتی را نزد استاد مطالعه کرد.

در ۱۱ سالگی به مدرسه نماورد اصفهان در بازار رفت و ۲۰ سال به تحصیل ادبیات عرب، فقه، اصول، تفسیر، درایه، رجال، هیات، نجوم، استخراج تقویم، ریاضی، طب و فلسفه پرداخت و به فقیهی صاحب اجازه بدل می‌شود. از جمله استادان ایشان در علوم عقلی شیخ محمّد خراسانی است که مرحوم همایی حدود هیجده سال نزد ایشان امّهات متون فلسفی و عرفانی مانند شرح شمسیه و شرح منظومه و شرح هدایه و اشارات و شفا و اسفار و شرح نصوص و شرح مفتاح الغیب قونوی را تحصیل کرد.

پس از آن به نظام آموزشی جدید پیوست و به تدریس در مدرسه‌ها پرداخت.

جلال الدین همایی پس از تاسیس دانشگاه تهران سال به تدریس درس فقه در دانشکده حقوق می‌پردازد و سپس به دانشکده ادبیات دانشگاه تهران منتقل و به تدریس صنایع ادبی در هر سه مقاطع لیسانس، فوق‌لیسانس و دکتری مشغول می‌شود.

از جمله شاگردان برجسته‌ای که در محضر استاد همایی پرورش یافته‌اند، می‌توان به محمدرضا شفیعی کدکنی، محمد معین، قدمعلی سرامی، محمد خوانساری و جمال رضایی اشاره کرد.

همائی شعر هم می‌سرود و سنا تخلص می‌کرد. بیش از ۱۵ هزار بیت او در دیوان سنا به کوشش دخترش به چاپ رسیده است.

از مشهورترین اشعار او شعری در وصف مسجد کبود تبریز و تاسف از ویرانی آن است. او در فن سرودن ماده تاریخ نیز چیره دست بود و ازجمله ماده تاریخ وفات خود را پیش از وفات سرود!

جلال الدین همایی سرانجام در سال ۱۳۵۹ چشم از جهان فرو بست و در تکیه لسان الارض تخت فولاد اصفهان نزدیک گلزار شهدای دفن شد.

تألیفات:

تاریخ‌ادبیات ایران٬ به کوشش ماهدختٰ بانو همایی٬ شرکت نشر هما٬ ۱۳۷۵

غزالی‌نامه٬ کتابفروشی فروغی و انتشارات زوّار٬ ۱۳۹۷

رسالهٔ در شرح احوال سروش اصفهانی، مقدمه‌ای بر دیوان شاعر با تصحیح محمدجعفر محجوب

خیّامی‌نامه٬ شرکت نشر هما٬ ۱۳۹۴.

تفسیر مثنوی مولوی، داستان قلعهٔ ذات‌الصوریا دزهوش‌ربا

فنون بلاغت و صناعات ادبی٬ انتشارات اهورا٬ ۱۳۸۹

مولوی‌نامه یا مولوی، دو جلدی٬ شرکت نشر هما٬ چاپ دهم٬ ۱۳۸۵

مختاری‌‌نامه یا مقدمه دیوان عثمان مختاری٬ انتشارات علمی و فرهنگی٬ ۱۳۶۱

تصوف در اسلام، نگاهی به عرفان شیخ‌ابوسعید ابوالخیر٬ جاپ سوم٬ انتشارات هماذر٬ ۱۳۷۶.

تاریخ علوم اسلامی، تقریرات جلال‌الدین همایی، دورهٔ دکتری ادبیات فارسی دانشگاه تهران.

تاریخ اصفهان در هفت جلد٬ به کوشش ماهدخت‌بانو همایی٬ پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی٬ ۱۳۹۶.

دیوان سنا٬ به‌اهتمام ماهدخت‌بانو همایی چاپ سوم٬ شرکت نشر هما٬ ۱۳۷۷.

نمونه اشعار :

پایــــــان شب سخن سرایی

می گفت ز ســوز دل همایی

فــــریاد کزین ربــــــــاط کهگل

جــان می کنم و نمی کنم دل

جــز وهم محال پـرورم نیست

می میرم و مرگ باورم نیست

مـــرگ آختـــه تیـــغ بر گلویـم

من مست هــــــوا و آرزومیم

روزم سپری شه ست و سودا

امــــروز دهد نویـــــد فـردا

مانــــده ست دمی و آرزو ساز

من وعده ســال می دهم باز

آزرده تنی ، فســـــــرده جـانی

در پوست کشیـده استخوانی

نه طاقت رفتـــن و نه خفتـــــن

نه حـــال شنیدن و نه گفتن

از بعــد شنیــد و گفت بســیار

خـاموشی بایدم به ناچـــار

در خـــوابگه عــــــــــدم برندم

لب تا ابـــد از سخـن ببندم

زیــــن دود و غـــــبار تیره خاک

غسل و کفنم مگر کند پــاک

غزلهای استاد همایی نیز شور و شر خاصی دارد :

تاجم نمی فرستی تیغم به ســــر مزن

مـرهم نمی گذاری زخم دگــــــر مزن

مرهم نمی نهی به جراحت نمک مپاش

نوشم نمی دهی به دلــــم نشتــر مـزن

بر فــــرق اوفتــــاده به نخــوت لگـد

سنگ ستـــــم به طایـر بی بـــال مزن

بـــر نامه امیـــد فقیــران قلــم مکش

بــر ریشه حیات ضعیفـان تبـر مــــزن

گیــــرم تو خود ز مردم صاحب نظر نه ای

از طعنه ، تیــر بـــــر دل صاحب نظر مزن

تا کــــم خوری لگد ز خر و سرزنش ز خار

گو سبزه از زمین و گل از شاخ سر مزن

منابع:

ویکی پدیا

دیدار آشنا شماره 38