سلسله مراتبِ نورِ حقیقت

محمدامین مروتی

مولانا اعتقاد به مراتب مختلف و مشکّکِ معرفت دارد. نور خداوند حقیقت برین است و این نور، همانگونه که در قرآن آمده، در مراتب و منازل فروتر، تجلّی می یابد.

این باور که هر دوره ای، ولیّ خود را دارد، عقیده ای هم شیعی و هم عرفانی است. در معارف شیعی، امام زمان، زنده و قائم است. اما در ادبیات صوفیه، این امام، مجلای نور الهی است و از فردی به فرد دیگر انتقال می یابد و این ائمه همانقدر که از نسل علی اند، از نسل عمر هم هستند. مهدی و هادی هم این امام است که در عین غیبت، پیدا هم هست. در واقع این سلسله، ارثی نیست، بلکه وهبی و کسبی است.

اما در هر حال همیشه یک ولی زنده وجود دارد که هم خودش قائم است و هم دنیا بدو قائم است که دیگران را مورد آزمایش قرار می دهد. این آزمایش برای جدا کردن اهل دل از نااهلان است. مولانا در دفتر دوم در این موضوع گفته است:

پس به هر دوری، ولیی قایمست

تا قیامت، آزمایش دایمست

هر که را خوی نکو باشد، برست

هر کسی کو شیشه‌دل[1] باشد، شکست

پس امام حیّ قایم، آن ولیست

خواه از نسل عُمَر، خواه از عَلیست

مهدی و هادی وی است، ای راه‌جو

هم نهان و هم نشسته؛ پیش رو

این امام، تجلی نور الهی است و خرد الهی او، همان کاری را می کند که جبرئیل می کند. یعنی واسطه بین او و خداست. یک مرتبه پایین تر از او، چراغدان است و یک مرتبه پایین تر شیشه چراغ. این تشبیهات اشاره دارد به آیه سی و پنج سوره نور[2]:

او چو نورست و خرد، جبریل اوست

وان ولیِّ کم از او، قندیل[3] اوست

وانک زین قندیل˚ کم، مشکات[4] ماست

مولانا در ادامه می گوید نور حقیقت، مراتبی هفتصدگانه دارد و هر کسی از مردمان، در پله ای از این مراتب قرار می گیرد تا به امام برسند. صفوف آخر کسانی هستند که چشمشان ضعیف و معرفتشان اندک است و تابِ تابش نور بیشتر را ندارند:

نور را در مرتبه، ترتیب هاست

زانک هفصد پرده دارد نورِ حق

پرده‌های نور دان؛ چندین طبق

از پس هر پرده، قومی را مقام

صف صف‌اند این پرده‌هاشان، تا امام

اهل صفِّ آخرین از ضعف خویش

چشمشان طاقت ندارد، نور بیش

وان صف پیش از ضعیفیِ بصر

تاب نارد روشنایی، بیشتر

روشنایی کو حیات اوّلست

رنج جان و فتنهٔ این احولست

بدین ترتیب مولانا با اشاره به قرآن، می کوشد سلسله مراتب دسترسی آدمیان به نور حقیقت را تبیین کند. حقیقه ای که در مراتب نزولی اش، به تدریج رقیقه و رقیقه می شود.

4 آبان 1402


[1] شیشه دل: نازک نارنجی، ضعیف

[2] آیه 35 سوره نور است در قالب تمثیل، می خواهد حقیقت وجود خدا و رابطه اش با مردمان تبیین گرداند:

‏ اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكَاةٍ فِيهَا مِصْبَاحٌ الْمِصْبَاحُ فِي زُجَاجَةٍ الزُّجَاجَةُ كَأَنَّهَا كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ يُوقَدُ مِن شَجَرَةٍ مُّبَارَكَةٍ زَيْتُونِةٍ لَّا شَرْقِيَّةٍ وَلَا غَرْبِيَّةٍ يَكَادُ زَيْتُهَا يُضِيءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ نُّورٌ عَلَى نُورٍ يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَن يَشَاءُ وَيَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ وَاللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ ‏: ‏خدا روشنگر آسمانها و زمين است. نور خدا، به چلچراغي مي‌ماند كه در آن چراغي باشد و آن چراغ در حبابي قرار گيرد، حباب درخشاني كه انگار ستاره فروزان است و اين چراغ ( با روغني ) افروخته شود ( كه ) از درخت پربركت زيتوني ( به دست آيد ) كه نه شرقي و نه غربي است. انگار روغن آن بدون تماس با آتش دارد شعله‌ور مي‌شود. نوري است بر فراز نور. خدا هر كه را بخواهد به نور خود رهنمود مي‌كند. خداوند براي مردمان مثل ها مي‌زند و خداوند آگاه از هر چيزي است.

«مِشْكَاةٍ» : چراغدان. قنديل. چلچراغ. « مِصْبَاحٌ »: چراغ. فتيله. «زُجْاجَةٍ»: شيشه. حباب چراغ. لامپ. «دُرِّيٌّ» : فروزان چون درّ. «لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ» : اين درخت نه در قسمت شرقي باغ است و نه در قسمت غربي. ولي اصل اين است كه اين درخت، درخت معمولي نيست. چرا كه لامکانی است. « زَيْتُهَا »: روغن آن. ابوالاعلي مودودي‌ ؛ معتقد است كه در اين مثال ، خداوند خود را به ( مصباح ) و جهان را به ( مِشكاة ) تشبيه فرموده است و مرادش از ( زُجاجَة ) پرده‌اي است كه خداوند خويشتن را در فراسوي آن از چشم خلائق پنهان كرده است. ولي اين پرده نه تنها نهان نمي‌دارد، بلكه بر شدّت ظهور نيز مي‌افزايد. ( نگا : تفسير سوره نور ، صفحه 198 ).‏

[3] قندیل: شمع، چراغدان، چلچراغ

[4] مشکات: شیشه چراغ، زجاجه