علل جنگ های ایران و توران در شاهنامه
علل جنگ های ایران و توران در شاهنامه
محمدامین مروتی
در شاهنامه، همه انسان های روی زمین نژادی مشترک دارند. ایرانیان و تورانیان و رومیان هر سه اعقاب سه فرزند فریدون یعنی ایرج و تور و سلم اند.
جنگ های این کشورها عمدتا بر سر دادخواهی و کین خواهی ایرانیان از یک سوی و فزونخواهی تورانیان از سوی دیگر است. رومیان نیز تا زمان ساسانیان و دوره تاریخی، نقش چندانی در شاهنامه ندارند.
اولین خونی که به ناحق ریخته می شود، خون ایرج است که توسط برادرانش سلم و تور پایمال می شود. انتقام این خون، توسط منوچهر فرزند ایرج با کشتن سلم و تور گرفته می شود و این خونریزی ها بنای دشمنی بین ایران و توران را می نهد.
پس از منوچهر، فرزندش نوذر حکومت می کند که پادشاهی نالایق و ستمگر است. بيدادگري نوذر زمينه را براي طمع دشمن خارجي كه درآن زمان تورانيان بودهاند، فراهم ميكند. "افراسياب" فرزند "پشنگ" و از اعقابِ "تور"، فرصت را مناسب ميبيند و عليرغم نصايح و مخالفتهاي برادرش" اغريرث"-كه انسان فرهيخته و عاقلي بود- به ايران حمله ميكند و نوذر را ميكشد. اغريرث كه مخالف كشتن نوذر و تداوم چرخه باطل خون وخونريزي است، نیز توسط افراسياب كشته ميشود. افراسیاب در نامه ای به پدرش می نویسد حالا وقت پذیرش صلح با کیقباد و برگشتن به مرزهای زمان فریدون است که پشنگ نمی پذیرد.
قصه آرش کمانگیر که در شاهنامه نیامده ولی در اوستا آمده است، در زمان غلبه تورانیان رخ می دهد.
پس از این ماجرا، بخش پهلوانی شاهنامه با پادشاهی کیانیان و با پادشاهی کیقباد و سپس کیکاووس و پس از او کیخسرو شروع می شود.
در زمان کیکاووس، خون ناحق دیگری از ایرانیان ریخته می شود. سیاوش پسر کیکاووس که از مادر تورانی است و پرورده رستم است، در نبرد با تورانیان فتوحاتی می کند و نهایتاً پیشنهاد افراسیاب برای صلح را می پذیرد. کاووس صلح را رد می کند و سیاوش در یک دوراهی دشوار، به افراسیاب پناهنده می شود و دختر او "فرنگیس" را به زنی می گیرد. در آنجا به تحریک "گرسیوز"، برادر افراسیاب، کشته می شود و جنگهای ایران و توران وارد مداری دیگر می شود.
نهایتاً این کیخسرو، فرزند سیاوش است که کین پدر را با کشتن افراسیاب می گیرد.
کیخسرو که مردی مقدس و دینی است، مرد پادشاهی و این دنیا نیست و به ندای سروش غیبی به غیبت می رود و پس از او قدرت به پیروان دین زرتشتی یعنی لهراسب و گشتاسب می رسد که با رستم و خاندان او در می افتد. اسفندیار فرزند گشتاسب است و به عنوان تبلیغ دین بهی یعنی زرتشتی، به جنگ او می رود و نهایتاً کشته می شود. پس از آن رستم هم به دست برادر کشته می شود و سپس بهمن فرزند اسفندیار جانشین گشتاسب می شود و به سیستان یورش می برد و خاندان رستم را نابود می کند.
یکی از فضایل فردوسی این است که فضای تقابل ایران و توران را سیاه وسفید نمی کند. در میان تورانیان هم انسان های عاقل و دلسوز کم نیستند. پیران ویسه وزیر افراسیاب به قول امروزی ها یک "کنشگر مرزی" است که تمایل به آشتی دارد. او در جنگ با گودرز پهلوان ایرانی جانش را از دست می دهد. اغریرث برادر افراسیاب بر سر اصرارش به آشتی به دستور پدر کشته می شود. حتی افراسیاب نیز گاهی تمایل به صلح دارد ولی مشاوران بدخواهی مانند گرسیوز او را به کشتن سیاوش تحریک می کنند. افراسیاب و پیران ویسه، دخترانشان را به سیاوش می دهند و کیخسرو نوه افراسیاب است. در مجموع، گرسیوز و پشنگ بددل ترین شخصیت های تورانی اند.
در میان ایرانیان نیز بدخواهانی وجود دارند. کاووس در عین استبداد و خودرایی، دمدمی مزاج است. گشتاسب به کلی شخصیتی منفی است. جمشید نیز به سبب منی کردن، فره ایزدی اش را از دست می دهد و زمینه را برای غلبه ضحاک فراهم می کند. طوس نیز پهلوانی سبکسر است. مظلوم ترین و پاک ترین ایرانیان، اول سیاوش و بعد ایرج هستند.
پس از حکومت همای(دختر بهمن) و داراب و دارا، اسکندر به ایران یورش می آورد که آغاز بخش تاریخی شاهنامه است و پس از او جانشینانش قدرت می رانند تا نوبت به "اردشیر بابکان" سرسلسله ی ساسانیان می رسد.
15 شهریور 1402