روایت ها و کلان روایت

محمدامین مروتی

به گفته "محمدمنصور هاشمی"، کلان روایت ها دنبال "علت العلل" هستند نه علت ها. هگل و مارکس و همینطور فروید و یونگ نیز دنبال علت العلل بودند. کلان روایتها، مدعی "کشف" منطق تاریخ اند، در حالی که آن را "اختراع" می کنند. علت العلل وجود ندارد و چون بدان نمی رسیم؛ آن را جعل می کنیم و برمی سازیم.

در مقابل این متدولوژی، ما روایتگری روایت ها را داریم. روایت ها متعدد و متکثرند و هر روایتی از جنبه ای به واقعیت ذوابعاد می پردازد. درست مانند قصه فیل در تاریکی مولانا. بستگی دارد شما با چه دغدغه ها و پرسش هایی به سراغ موضوع بروید. با چه انتظارات و حتی با چه تیپ شخصیتی به موضوع می نگرید. بدبین هستید یا خوش بینی؟ ناقد در این معنا دنبال فهم وضعیت موجود است نه دشنام دادن بدان و نه تعریف و تمجید از آن. تبیین و توضیح به جای تقبیح و تحسین. محمدمنصور هاشمی می گوید:

"وقوف به شرایط امکان، نسبت ما را با پدیده مورد مطالعه دگرگون می کند و به آگاهی می رساند. لازمه خودآگاهی فراتر رفتن از خشم و غم و دیگر انفعالات روانشناختی است. آنچه ما در اینجا و اکنون بدان نیازمندیم، نقادی و سنجشگری است. دانشورانه و منطقی، با شکیبایی و دلسوزی. مجادلات کودکانه و زورآزمایی های گلادیاتوری را بگذاریم برای کسانی که لذت کشف و دانش و علم و اندیشه را درک نکرده اند." (سیاست نامه شماره 26)

منبع:

سیاست نامه شماره 26/ بهار 1402

3 شهریور 1402