غزل شمارهٔ ۴۳۸ حافظ

این غزل تنها سروده ی مثلث حافظ است که به سه زبان فارسی دری، عربی و لهجه ی قدیم شیرازی سروده شده.لهجه ی قدیم شیرازی که همان پهلوی متغیر است گونه ای از پارسی بوده که در مرحله ی گذار از حالت میانه(پهلوی جنوبی) به نوین(پارسی دری) قرار داشته است. تقریبا بصورت فارسی در آمده بوده اما هنوز برخی آداب پهلوی را می توان در لهجه آن زمان مردم فارس یافت.اندکی بعد آن حالت ها نیز کنار گذاشته شد و گویش مزبور بصورت لهجه ی شیرازی کنونی در آمد.(این زبان نوشتاری نبوده و فقط در محاوره های محلی بکار می رفته است و حالت نوشتاری اش همان فارسی دری بوده است.)

دو بیت ماقبل آخر بە زبان کوردی لهجە گورانی شباهت بسیار دارد.

لهجه سه بیت که شیرازی قدیم است، بسیار شبیه است به لهجه امروزی مردم مهر و لامرد در استان فارس است.

سَبَتْ سَلْمی بِصُدغَیها فُؤادی

وَ روُحی کُلَّ یَومٍ لی یُنادی:

معنی بیت 1: سلمی با گیسوان آویخته در دو سوی صورتش، قلبم را اسیر کرد و روح من هر روز این ندا را می دهد که:

نگارا بر من بیدل ببخشای

وَ واصِلنی عَلیرغم الاَعادی

معنی بیت 2: معشوق من! به من عاشق رحم کن و علیرغم دشمنان، مرا به وصال خود برسان.

حبیبا در غم سودای عشقت

تَوکَّلنا عَلی رَبّ العِباد

معنی بیت 3: محبوب من! در غم عشق و آرزوی تو، به پروردگار بندگان توکل کردیم.

اَمَن اَنکرتَنی عَنْ عشق سَلمی

تزاوَّل آن روی نِهکو بِوادی

معنی بیت 4: ای کسی که عشق سلمی را منکر می شوی! تو اول باید آن روی زیبا را ببینی.

که همچون مُت بِبوتَن، دل و ای ره

غریق العِشق فی البَحرِ الوَداد

معنی بیت 5: برای همچون من ببودن (شدن) دل به این راه بده/ و غریق عشق در دریای دوستی شو

به پی ما چان غرامت بسپریمن

غَرَتْ یک وی رَوِشتی از اِما دی

معنی بیت 6: ما با پای بوسی ، غرامت خواهیم سپرد اگر تو گناه و تقصیری از ما دیدی.

غم این دل بِواتِت خورد ناچار

و غَرنه او بِنی آپخت نشادی

معنی بیت 7: غم این دل را تو ، به ناچار باید بخوری وگرنه آنچه تو را شایسته نباشد، خواهی دید.

دل حافظ شد اندر چین زلفت

بِلَیلٍ مَظلمٍ واللهُ هادی

معنی بیت 8: دل حافظ در چین زلف تو رفت در شب تاریکی که فقط خداوند راهنماست.

واژگان:

سَبَت = اسیر کرد (کلمه عربی)

سَلمی = معشوق (نامی است عربی، سَلما تلفظ می شود.)

صُدغَی = مخفف صُدغَین یعنی دو گیسوی آویخته (کلمه عربی)

فُواد = قلب (کلمه عربی)

یُنادی = ندا می دهد. (فعل عربی از باب مفاعله)

واصِلنی = مرا به وصال برسان ( واصِل فعل امر از باب مفاعله + ن + ی )

اَعادی = دشمنان (کلمه عربی جمع عدو)

تَوَکَّلنا = توکل کردیم. (فعل عربی باب تفعّل)

اَمَن = آیا کسی ، ای کسی (اَ + مَن ، عربی)

اَنکَرتَنی = انکار کردی مرا ، انکار می کنی مرا (اَنکَرتَ فعل عربی باب افعال + ن + ی)

تُزاوَّل = تو از اول ( فارسی دری)

نِهکو = نِکو ، زیبا ( فارسی دری)

بِوادی = ببینی ، دیده باشی ( فارسی دری)

همچون مُت = همچون مَنَت ، تو مانند من ( فارسی دری)

بِبوتَن = ببودن ، بودن ( فارسی دری)

دل وَ ای رَه = دل و این راه ( فارسی دری)

غَریقُ العِشق = غرق در عشق (عربی)

بَحر = دریا

وِداد = دوستی

بَحرِ الوِدادی = دریای دوستی

پی ماچان = پابوسی ( پی به معنی پا + ماچ به معنی بوسه ، فارسی دری) پی ماچان یا پای ماچان جایی از خانه نزدیک کفشکن است.

بِسپُریمُن = می سپریم. ( فارسی دری)

غَرَت = گَرَت ، اگر تو را ( فارسی دری)

وی رَوِشتی = بی روشی ، گناه و تقصیر ( فارسی دری)

از اِما دی = از ما دیدی ( فارسی دری) ایما دی احتمالا از ایما به معنی ما و دی همان دیدن است یعنی اگر یک بی روشی و یا بی ادبی از ما دیدی است.

بِواتِت = ببایدت ، باید تورا ( فارسی دری)

وَغَرنَه = وگرنه ( فارسی دری)

اوبِنی = می بینی ، خواهی دید ( فارسی دری) اوبنی به بختیاری امروز ایبینی یعنی می بینی و به کردی می شود دبینی.

آنچَت = آنچه تو را ( فارسی دری)

نَشادی = نَشایَد ( فارسی دری)

لَیل مُظلِم = شب تاریک (عربی)

هادی = راهنما

منبع:

گنجور