"بود" و "نمود" آدم

محمدامین مروتی

فروید می گفت خودآگاه یا ایگوی ما، یک دهم از وجود ماست. نه دهم آن مثل کوه یخ یا iceberg، زیر آب است. یعنی فرمان ماشین وجود ما در دست راننده ای غریبه و نامرئی است که او را نمی شناسیم.

آنچه که یونگ به این گزاره افزود آن بود که اندازه ناخودآگاه فردی یا همان کوه یخ ما، نسبت به ناخودآگاه جمعی، نسبت یخ و اقیانوس است.

این تعابیر و به خصوص تعبیر یونگ، در مورد اندازه وجود ما در کائنات نیز به شدت صادق است. ما و کره ای که رویش زندگی می کنیم، جرمی معلق در میان یکصد میلیارد جرم کهکشان شیری هستیم. تازه کهکشان ما یکی از یکصد میلیارد کهکشان های عالم است.

به علاوه نسبت همه این کائنات مشهود، به عالم نامرئی یعنی "ماده تاریک" و "انرژی تاریک" نیز یک دهم است.

همه این ابعاد و اندازه ها ما را به فروتنی و خاکساری و تحیر و تعظیم در مقابل عالم وجود دعوت می کنند. این در حالی است که اکثر ما خود را محور عالم می پنداریم و می پرسیم پس از ما چه بر سر جهان می آید. هیچ تناسبی بین دلیل و مدعایمان و بین وجود و ادعایمان نیست. پای ادعای خود را به اندازه گلیم وجودمان دراز کنیم. مولوی در غرقابِ چنین تحیر و تاملی است که می گوید:

قطره دانش که بخشیدی زِ پیش،

متصل گردان به دریاهای خویش

3 مرداد 1402