تفاوت مسائل در جوامع سنتی و مدرن
تفاوت مسائل در جوامع سنتی و مدرن
محمدامین مروتی
در جوامع سنتی مسائل مادی و معیشتی عمده ترند ولی در جوامع مدرن با حل نسبی مسائل مادی، مسائل روحی عمده می شوند. به همین دلیل چه بسا در جوامع سنتی کمتر شاهد مشکلات روانی باشیم.
این از آن جهت است که فردیت و مسائل فردی در جوامع سنتی کمرنگ است. فرد بخشی از جمع تعریف می شود. بخشی از سنت و آیین تعریف می شود و تعادل روانی اش به جهت احساس تعلق به سنت بازسازی می شود.
در جوامع مدرن، ارزش های سنتی و دینی کمرنگ شده و توقعات اشخاص از زندگی و از دیگران، سرمنشأ تنش می شود. از همین رو مسائل خانوادگی در جوامع سنتی یا پیش نمی آمد یا اگر پیش می آمد به صورت کدخدامنشی حل می شد. شکایت و مرجعیت دادگاه، پدیده ای مدرن است.
در جوامع سنتی، بی مهری به زن و فرزند، یک مسئله حاد تلقی نمی شود. مسئله ای عادی است که با کدخدا منشی حل می شود. همچنان که نیازها و خواست های یک مرد نیز نیز نسبت به نیازهای اولیا و ریش سفیدان در اولویت نیست و کسی نیز احساس قربانی بودن یا ستم کردن نمی کند. یک انسان سنتی توقع های یک انسان مدرن را ندارد. حقوقی در جامعه سنتی برای او تعریف نشده. تکلیف او مقدم بر حقوق اوست. در جوامع مدرن حقوق مقدم بر تکلیف می شود و همین موضوع توقع انسان را از زندگی بالا می برد.
این احساس به جامعه مدرن و رشد فردیت یا egoگره خورده است. در جوامع سنتی فردیت به محاق می رود و در جمعیت حل و منحل می گردد. "ایگو"ی قوی، مربوط به جامعه مدرن است و تبعات خود را نیز به همراه می آورد. این تبعات به خصوص در مسائل روحی نمود می یابد. مسائل مادی که حل شد، جایش را مسائل روحی می گیرد و شاید به همین جهت بتوان گفت در دنیای سنتی علیرغم نابرابری هایش، سلامت روان و آرامشِ بیشتری از جوامع مدرن داشته ایم و شاید بخشی از "یادش بخیر قدیما" گفتن هایمان، مربوط به همین موضوع باشد. میگرن و استرس های عصبی نظیر آن، مشکل قرون جدید است. فروید از همین منظر، از "ملالت های تمدن" سخن می گفت. اریک فروم و اگزیستانسیالیستها نیز می گویند آزادی، مسئولیت دارد و باری بر شانه انسان می نهد و انتخاب مسئولیت دارد و دشوار است و موجب استرس و اضطراب می گردد. مطیع بودن راهی برای "گریز از آزادی" است.
این امر در مورد نسلها نیز صادق است. ما غالباً فرزندانمان را نکوهش می کنیم که قدر داشته هایشان را نمی دانند و اوضاع روزگار خود را برایشان با آب و تاب شرح می دهیم. غافل از اینکه پیشرفت مادی، سرشت و سرنوشت جوامع است و فرزندان ما فردیت و ایگوی قوی تری از ما دارند و البته ناخشنودی و توقعات ناشی از این ایگو نیز، کار را، نه به لحاظ مادی که به لحاظ روانی، برایشان سخت می گرداند.
مطابق هرم نیازهای مازلو نیز، تا وقتی که معیشت، مشکل اصلی باشد، سایر نیازها موضوعیت پیدا نمی کنند.
لذا می توان تنش های روانی و استرس های روحی را از عوارض و توابع امر مدرن دانست.
به همین قیاس می توان قائل به تمایزات و تفاوت هایی بین جوامع غربی و شرقی شد. مسائل روانی در جوامع غربی، بیشتر ناشی از تنش های بین فردی هستند. کتاب های روانشناسی ترجمه شده نیز بیشتر منعکس کننده تنش های جوامع غربی اند. البته امروزه روز، بسیاری از این مسائل به مسئله ما هم تبدیل شده اند ولی هنوز تفاوت هایی هست که کماکان در شکل فرهنگی و اعتقادی بروز و ظهور دارند.
2مرداد 1402