زِ پود محنت و تارِ محبت

محمدامین مروتی

واقع بینی حکم می کند که بپذیریم زندگی بی محنت و جامعه ایدئال وجود ندارد. پارچه عالم را از تار شادی و پود محنت بافته اند.

همیشه یک پای زندگی می لنگد و همیشه غمی برای خوردن وجود دارد.

جهان قوانینی دارد که با پذیرفتنشان زندگی آسان تر می شود:

یکی از این قوانین این است که همه چیز در تغییر است. این تغییرات هم شامل تبدیل شرایط خوب به بد است و هم شامل تبدیل شرایط بد به خوب. روز خوب و روز بد داریم.به قول معروف "این نیز بگذرد"، چه خوب باشد و چه بد. در زندگی ایام خوب و ایام بد داریم و خوب و بدش هم سوا کردنی نیست. به قول باباطاهر:

سرم چون گوی در میدان بگرده

دلم از عهد و پیمان بر نگرده

اگر دوران به نااهلان بمانه

نشینم تا که این دوران بگرده

شاعر دیگری همین مضمون را تکرار کرده است و گفته:

اگر دنیا به نامردان دهد کام،

نشینم تا به من دَوری بگردد

از علی (ع) نقل است که جهان دو روز است: روزی با تو و روزی بر تو. روزی که با توست، از روزی که با تو نیست، غافل مباش.

جهان جایی است که عدل و ستم، خیر و شر، بد و خوب و زشت و زیبا در آن به هم آمیخته اند.

باید بپذیریم؛ جهان، جای عادلانه ای نیست که همه چیز سر جای خودش باشد. به قول شاعر عدالت، ستمی است معتدل.

باید قبول کنیم مبنای تقسیم نعمت ها و پست ها و قدرت ها در اکثر اوقات، شایستگی و لیاقت نیست. البته این نیز درست است که وضعیت جوامع مختلف از نظر بی عدالتی یکسان نیست و باید برای کاهش بی عدالتی تلاش کرد اما نکته من این است که تمنای عدالت کامل به سبب اقتضائات این عالم و این آدم؛ محال است و انسان نباید بیش از حد و بیش از طاقتش از خود یا از دیگران توقع داشته باشد.

چه کسی گفته این عالم باید حساب و کتابی داشته باشد که به نفع همه باشد؟

بیماری هایی در عالم هست که به حق و ناحق دامن من و تو را بدون آن که بپرسند استحقاقش را داریم یا نه، می گیرند و این دامن گیری بسیار تصادفی و بی حساب و کتاب است.

ثروت و قدرت در عالم نیز کاملاً تصادفی تقسیم شده است. در هر زمان و مکان دیگری می زیستیم، وضعمان متفاوت می بود.

گاهی توقعاتی که از نزدیک ترین کسان و دوستان و حتی بچه هایت هم داری، برآورده نمی شود. امکانات ما بیش از هر چیز، تابع تصادف و شانس است.

باید فکر کنی جاهایی تو به حقت نمی رسی ولی یه جاهایی هم بیشتر از حقت به تو رسیده است.

از قبل این جهان، جاهایی سود می کنی، جاهایی ضرر و این بدان به در می شود. اما اگر فقط بر پایمال شدن حقت تمرکز کنی، همه واقعیت را ندیده ای و بلکه تحریف کرده ای.

می توانی به این فکر کنی که کاش در اروپا به دنیا امده بودم ولی در عین حال می توانستی در آفریقا هم به دنیا بیایی.

می توانی از مکان و زمانی که در آن به دنیا آمده ای، ناراضی باشی، ولی ممکن بود در قرون وسطی یا عصر حجر هم به دنیا بیایی.

پس همین زندگی و جهان با همه خوبی ها و بدی هایش، هدیه ای است که نباید در چند و چونش گلایه گذاری کرد که گفته اند دندان اسب پیشکشی را نباید شمرد. ما از قبل مقدر نشده که استحقاق همین زندگی را هم داشته باشیم. به قول مولانا:

قدر جان زان می ندانی ای فلان!

که بدادت حق به بخشش، رایگان

راهکار این است که توقع عدالت همه جانبه از دنیا نداشته باشیم ولی به سهم خود در بهتر کردن آن بکوشیم. کاری که پیشینیان ما هم کرده اند.

راهکار این است که از موضع انسانی مظلوم و مستحق در عالم ننگریم و دل به آنچه داریم و به خود زندگی کردن خوش داریم.

راهکار این است که تا حد امکان از کسی جز از خودمان توقع نداشته باشیم. آنچه در توان داریم، انجام دهیم و تغییر را از خود بطلبیم. با متانت و آرامش کار خود را بکنیم و در پوستین خلق نیفتیم.

5 تیر 1402