مرنجان و مرنج (بلندی های روان)
مرنجان و مرنج (بلندی های روان)
محمد امین مروتی
نیچه می گوید روان را بلندی هایی است که نظر کردن از فراز آن، به هیچ غمی مجال ماندن در دل را نمی دهد. این جمله نیچه، چکیده تفکر رواقی و عارفانه است.
تفکر فلسفی و دورنگر و کل نگر، ایستادن بر این بلندی ها را میسر می کند. البته تفکر فلسفی ای که با اخلاق پیوند بخورد. عرفای ما می گفتند مرنجان و مرنج. به همان اندازه که این جمله زیباست، عمل کردن بدان دشوار است.
نرنجاندن، به مراتب از نرنجیدن ساده تر است، اما نه چندان آسان. بالاخره انسان می تواند برای خود خط و مرزهایی بگذارد و سعی کند از آن ها عبور نکند. مواظب باشد که دیگری را نرنجاند. این وظیفه، کمابیش شدنی است. اما "مرنج"، به مراتب دشوارتر است. رنجیدن دست خود آدم نیست. رنجیدن واکنش طبیعی روان آدمی است ولو این که رنجش خود را بر زبان نیاورد و در دل نهان دارد. به قول طبیب اصفهانی:
مرنجان دلم را که این مرغ وحشی
زِ بامی که برخاست، مشکل نشیند
حرف ناحسابی که می شنوی، کمابیش تو را می رنجاند. مگر اینکه بر "بلندی های روان" خود دست یابیم و به قول اسپینوزا، آدم و عالم را "از منظر ابدیت" بنگریم. اما بدانیم که قدم اول برای نرنجیدن، نرنجاندن است.
فروید هم ظرفیت بشر را با بزرگترین مشکلی می سنجید که می تواند او را از حالت منطقی خارج کند. این به شرطی است که این حالت منطقی، نمایشی و ظاهری نباشد و طبیعی و نهادینه شده باشد. این ظرفیت هم قبض می پذیرد و هم بسط.
متاسفانه در زندگی از مواجهه با آدم های غیرنرمال گریز و گزیری نیست. یک مشکل خانوادگی یا یک بچه معتاد یا معلول(جسمی یا ذهنی)در خانواده، زندگی خانواده ای را تباه می کند.
در مواجهه با انسان های شارلاتان و دریده، احتمال قبض و کاهش ظرفیت بیشتر است ولی اگر بتوان اسیر این انسان ها نشد و حتی بر آنان، مشفقانه و صمیمانه دل سوزاند، بسط و گشودگیِ ظرفیت به انسان روی می آورد. باید احتمال قوی داد که انسان مردم آزار، درونی رنجیده و آزاردیده دارد و خودش بیش از دیگری در معرض پریشانی احوال است.
هر دو جمله ی نیچه و فروید را باید به آب زر و به خط خوش نوشت و نصب العین(جلو چشم) خود قرار داد.
برای خودم و تو، ایستادن بر آن بلندی هایی را آرزو می کنم، که نیچه آرزویش را داشت.
10 تیر 1402