215. معرفی فیلم کشتزارهای سپید(۱۳۸۷)

محمدامین مروتی

کشتزارهای سپید از استعاری ترین و فلسفی ترین ساخته های محمد رسول اف است.

اسم فیلم از بیابان های نمک گرفته شده. دریاچه ارومیه، به عنوان نمادی از خشکی و شوربختی، مرکز فیلمبرداری است.

مردی به نام «رحمت» (با بازی حسن پورشیرازی)، در دوره گردی هایش، اشک چشم مردم را در شیشه‌ جمع‌آوری می‌کند.

مردمان براین باورند که اشک های آنها کفاره گناهانشان است و روزی تبدیل به مروارید خواهد شد. استعاره محوری فیلم، بر همین مراعات النظیر بین اشک و بدبختی و رستگاری بنا شده است که طبیعتاً از نظر کارگردان و نویسنده، راهی به ترکستان است.

پیرزنی وعده آمدن پری محبوسی را می دهد که سیصد سال ته چاه مانده و با آمدنش آب دریا شیرین و زمین ها سبز و خرم خواهد شد. او معتقد است که به مردمان آب دریا از معصیت و گناه مردم شور شده است.

مردمان جزیره نیز اعترافات، آرزوها و غصه های خود را در بطری های درداری ریخته و به عنوان عریضه، برای پری به ته چاه می فرستند.

رسول اف از مویه های محزون مختلف بومی، برای القای ماتم و مصیبت استفاده کرده است.

فیلم ضمن اتکا به اسطوره ها و افسانه ها، منتقد خرافات هم هست و نقدی فرهنگی و اجتماعی به جامعه است. مثلاً دختر باکره ای را به امواج دریا شوهر می دهند تا دریا بر سر رحم آورند که تا حدی یادآور قصه دخترای ننه دریای شاملوست یا مرد نقاشی به جرم کشیدن دریا با رنگ قرمز، کور می شود تا به آبی بودن رنگ دریا اعتراف کند و....

برای بیننده غیر حرفه ای، چنین فیلم هایی خسته کننده و گیج کننده است. اما برای منتقدان و دست اندرکاران سینما، پیام های خاص خود را دارد.