فلسفه زبان

محمدامین مروتی

شفافیت زبان:

راسل می گفت عموم مردم از زبان به وجهی ناخودآگاه و طبیعی استفاده می کنند. زبان به قدری شفاف است که دیده نمی شود. تصور عمومی این است که زبان وسیله ای برای نامگذاری اشیاء و توصیف تجارب ماست. اما فلسفه زبان، به عنوان شاخه ای در فلسفه، مشغولیتش به نحوه کارکرد زبان و مفاهیم چون صدق و معناست.

ماهیت زبان:

زبان وجه فارق انسان و حیوان است. "جان سِر˚ل" می گوید فرق من با سگم این است که من حرف می زنم و این حرف زدن منوط به داشتن دستگاهی از مفاهیم است. سگ من همان منظره ای را می بیند که من می بینم، اما نمی تواند توصیفش کند، چون مفاهیم لازم را در اختیار ندارد.

تجربه ما امری مستقل از مفاهیم و واژگان مان نیست. این بدان معنی نیست که زبان واقعیت را ایجاد می کند، بلکه بدین معنی است که واقعیت، خصلتی زبانی دارد. واقعیت تابعی از دستگاه ذهنی و زبانی ماست.

به زبان ویتگنشتاین، زبان مبین شکل زندگی ماست. ما در زبان و در قالب زبان و به شکل زبان، زندگی می کنیم.

تاریخچه فلسفه زبان:

فلسفه معاصر زبان، عمدتاً از تحقیقات فرگه و راسل شروع می شود که آم را شاخه ای از فلسفه ریاضی می دانستند و قائل به این بودند که زبان را می توان به گزاره های منطقی و ریاضی برگرداند.

در مرحله بعدی موضوع"صدق" در میان آمد. صدق گزاره های تحلیلی بر اساس معنا و صدق گزاره های ترکیبی بر اساس واقعیت و تجربه تعریف شد. گزاره های اخلاقی هم نوعی از "گفتار عاطفی" تلقی شدند که نه صادقند و نه کاذب. بدین ترتیب وظیفه فلسفه نه بیان گزاره های تحلیلی و نه بیان گزاره های ترکیبی، بلکه تحلیل مفاهیم بود.

دسته اول دنبال شرایط صدق رفتند مثل پوزیتیویست های منطقی، راسل و ویتگنشتاین اول.

دسته دوم مانند ویتگنشتاین دوم، رایل، آستین و گرایس، به دنبال نسبت معنا و کاربرد زبان رفتند.

در دسته سوم کواین و به نوعی رفتارگرایی در باره معنا رسید. او با نفی جدایی بین قضایای تحلیلی و ترکیبی، زبان را مجموعه ای از محرکها و واکنش های لفظی تلقی کرد. دانلد دیویدسن، شاگرد کواین با نفی تنایز بین صدق و معنا، قدم دیگری برداشت و نظریه معنا در زبان های مختلف را عبارت از احراز شروط صدق گزاره ها در آن زبان دانست. یعنی نظریات دو دسته قبل را با هم ترکیب کرد.

به دنبال این ترکیب بود که نظریه "اعمال گفتاری" جان سرل نیز، معنای جمله را به نیات گوینده ربط داد. سرل که شاگرد جان آستین بود، عبارت "عمل گفتاری" را از او گرفت و توسعه داد. آستین می گفت قرار نیست همه جملات اخباری صادق یا کاذب باشند. مثلاً بیان صیغه عقد و پذیرش متقابل عروس و داماد، تشکر کردن، شرط بستن، قول دادن و تبریک گفتن. آستین در تاملات بعدی اش به این نتیجه رسید که همه بیانات ما به نوعی اعمال گفتاری هستند و عمل گفتاری کوچکترین واحد معنا و زبان انسان است.(نظریه عام)

منتهی این گفتارها دو دسته اند. دسته ای که جنبه انگیزشی دارند و دسته ای که جنبه حکم و دستور دارند. زمانی من به طعنه می گویم در باز است و بدین وسیله به طور ضمنی به کسی که در را نبسته اعتراض می کنم.(بیان اعتراض) به این گفتارها "اعمال مضمون یا مضمر درسخن" می گوییم. زمانی هم می گویم در باز است یعنی آن را ببند. به این گفتار ها "اعمال انگیخته در سخن" می گوییم.

سرل می گوید اعمال مضمون در سخن، حیث التفاتی دارند یعنی در باره چیزی هستند و واحد اساسی معنا به شمار می روند.

سرل فلسفه زبان را شاخه ای از فلسفه ذهن می داند و نقطه التقاط این دو را در حیث التفاتی گفتار می داند. زبان یکی از صورت ها و اشکال رفتار است که معطوف و ملتفت به معناست. در همه اعمال ما از جمله غذا خوردن و نوشتن و رای دادن این حیث التفاتی، مضمر است.

و نهایتاً دسته چهارم مانند نوآم چومسکی هم به دنبال نحو زبان و چگونگی یادگیری آن رفتند. چامسکی، "نحو" را جوهر زبان می دانست که به شکل ناخودآگاه و از بدو تولد در ساختار روانی نوزاد انسان مستتر است. به همین دلیل نوزاد انسان این زبان های پیچیده و غامض را به سادگی می آموزد. صورت تمام زبان های طبیعی نوزاد انسان قبل از تولد در ذهن او برنامه ریزی شده است. درست است که آموختن زبان چینی دشوارتر از زبان انگلیسی است، اما این تفاوت در سطح است ولی در عمق، ساختارها مشترکند.

منبع:

مردان اندیشه، براین مگی، گفتگو با جان سرل / عزت الله فولادوند/ طرح نو/1374

19 خرداد 1402