خلاصه فلسفه شوپنهاور

محمدامین مروتی

شوپنهاور از معدود فلاسفه ای است که بسیار دیرعمق اندیشه های او شناخته شد.

جهان شناسی او از تفکیکی شروع می شود که کانت بین نومن و فنومن می گذاشت.کانت نومن را به معنای ذوات و جهان معقولات غیرحسی وغیر قابل تجربه و فنومن را به معنی جهان پدیدارهای حسی و تجربی می فهمید.کانت وجود نومن را از تعقل محض درمی یافت، اما امکان شناخت آن را منتفی می دانست، چرا که معتقد بود ذهن بشر به گونه ای برنامه ریزی و سازماندهی شده که نمی تواند ازتجربه فراتر رود. شاید با قدری مسامحه بتوان گفت، جهان نومن همان جهان غیب در ادیان و نحله های عرفانی است.

شوپنهاور با نقد این تفکیک، امکان نفوذ در عالم نومن را میسر می دانست.

شناخت بلاواسطه ای که ما از خود داریم و همینطور حس زیبایی شناسی ما، دو مورد نقض برای غیرممکن بودن راهیابی به نومن هستند.

شوپنهاور، نومن را جهان انرژی و به تعبیر خودش "اراده" می دانست. فنومن یا جهان پدیدارها، تجلی و نمود آن انرژی و اراده است. وجه تسمیه کتابش از همین باور می آید. مهمترین کتاب او به نام "جهان همچون اراده و نمایش" در 1818 یعنی در سی سالگی اش و چاپ دوم با اضافات بسیار در 1844 منتشر شد. تلقی شوپنهاور از رابطه نومن و فنومن(انرژی و ماده)، با یافته های فیزیک در قرن بیستم تطابق فراوانی دارد. استفاده شوپنهاور از کلمه"اراده"، باعث سوء فهم فلسفه او شده در حای که او افتادن یک سنگ را هم ناشی از نوعی اراده می داند.

شوپنهاور برغم کانت می گفت ما نومن داریم نه نومن ها. در نومن، که حقیقت باطنی جهان است امری واحد است و تفکیک و تمایزی در آن نیست. چرا که مبنای تفاوت، تقرر در زمان و مکان است و نومن طبق تعریف خارج از زمان و مکان و علیت است و به همین دلیل به تجربه در نمی آید.

بدین ترتیب شوپنهاور به تفکر بودایی و هندویی در باب عالم غیب متمایل می شود.

اشتهار شوپنهاور به بدبینی از این ایده او ناشی می شود که نگاهی مثبت به نومن نداشت و به همین دلیل جهان را جایی مخوف و پر از درد و رنج می دانست که تنها به صورت موقت با پرداختن به هنر و زیبایی می توان از چنگ آن خلاص شد. هنر تنها چیزی است که معطوف به سودجویی و نفع و بنابراین تابع اراده نیست. رها شدن از اراده و خواهش، همان چیزی است که در آیین بودا هم، برای رهایی از رنج، تعلیم داده می شود. عالم هنر شبیه عالم مثل افلاطون است. جایی برای شناختن حقیقت پنهان عالم. مبنا و پایه اخلاق نیز، راه یافتن به عالم نومن است. جایی که اختلاف و تمایزی بین انسان ها نیست و به همین دلیل هنر ما را به هم نزدیک می کند.

محاسن و فضایلی که شوپنهاور برای عالم نومن قائل است با بدبینی او نسبت به این عالم در تناقضی آشکار است.

شوپنهاور ده ها سال قبل از فروید، از وجود ضمیر ناخودآگاه به مثابه مرکز اراده و انرژی انسان خبر داد. همینطور او قبل از فروید بر اهمیت رانه جنسی به عنوان مهمترین رانه اراده انسانی تاکید اکید داشت.

نیچه هم بسیار متاثر از شوپنهاور بود و نام اولین کتابش را گذاشته بود: "شوپنهاور در مقام مربی". اما برخلاف شوپنهاور به نفی و انکار اراده راغب نبود و شوپنهاور را از این جهت سرزنش می کرد.

ویتگنشتاین هم آثار هیچ فیلسوفی جز شوپنهاور را نخوانده بود.

منبع:

فلاسفه بزرگ، براین مگی، گفتگو با فردریک کاپلستون/ عزت الله فولادوند/ خوارزمی/1372

14 خرداد 1402