حقیقت: تطابق یا انطباق؟

محمدامین مروتی

سوال این است که حقیقتاً به چه چیزی "حقیقت" می گوییم؟

در ذهن نسبتاً بسیط و سنتی، حقیقت، انطباق ذهن است با واقعیت. انطباقِ ذهن است با عین. (ملاک مطابقت یا correspondity)

این ملاک در معرض این انتقاد مهم قرار دارد که ما منطقاً امکان تطبیق ذهن و عین را نداریم به این دلیل ساده و در عین دشوارفهم که ما به عین، به عنوان چیزی مجزا از ذهن دسترسی نداریم مگر از طریق ذهن و از کانال ذهن و از فیلتر ذهن. این نکته از زمان کانت دانسته شده است که شناخت، حاصل "تداخل و تعامل" عین و ذهن است و عین مستقل از ذهن(شیء فی نفسه)، برای ما غیر قابل تصور و شناخت است.

بازمی گردیم به تعریف "حقیقت". اگر حقیقت، چیزی غیر از تطابق عین و ذهن است، آن چیز چیست؟

در یک کلمه، ملاک حقیقت، "کارآمدی" و حل مسئله است. هر دانشی که کار بشر را راه بیندازد و او را بر طبیعت مسلط گرداند، حقیقت است.

نحوه انکشاف یا بازسازی حقیقت، به سازوکار داروینی "بقای اصلح" نیز شباهت دارد. در جستجوی حقیقت هم، هدف حفظ نسل از طریق تطابق و سازگاری است. هدف طبیعت، کشف حقیقت نیست، بقای نوع است. حتی روی آوردن بشر به علم و اخلاق و دین نیز، راهکارهای مختلفی برای سازگاری و تطابق و نهایتاً بقاست که در فیزیولوژی و کارکردِ مغز نیز، مُندرج و مُندمج و تعریف شده است. یعنی طبیعت، بخش هایی از مغز را به شکل تخصصی، دارای عملکردهای معینی کرده که ناظر به بقای نوع باشند.

ملاکِ ملاک:

اما ملاک کارآمدی چیست؟ جواب این است که قبول عام که خود با قبول عقلا مربوط است. یعنی دانشمندان و عقلای هر روزگاری بر روی گزاره هایی معین به عنوان حقیقت اجماع می کنند و اگر مردم را نسبت بدان قانع کردند، حقیقت جدیدی شکل گرفته است. البته حقیقتی سیال که مدتی بعد می تواند تغییر کند یا تکمیل شود.

این تطابق و سازگاری، در اجماع عُقلا مندرج و متجلی می شود.

سروش می گوید ملاک توافق و اجماع نه تنها در سیاست و اخلاق که در علوم تجربی هم معتبر است. شیفت پارادایم های علمی نیز تابع تصدیق اکثریت علماست.

حقیقت کشف نمی شود، بلکه با اجماع ساخته می شود. حقیقت نوعی ساز و کار ذهنی برای سازگاری با جهان و زیستن و باقی ماندن است. نوعی فعل است از قبیل "افعال گفتاری" که عین انجام فعل است و جنبه کاربردی و کارآمدی دارد. آنچه ما به عنوان حقیقت می شناسیم نوعی ابزار ذهنی برای حل مسئله است. نوعی آچار نه یک مفهوم صرف. به تعبیر ویتگنشتاین، نشان دادن راهی برای خروج مگس از بطری.

عقلا تابع اجماع اند و اجماع هم تابع کارآمدی است.

این ملاک، خود را تعدیل و بازسازی می کند. مانند قایق یا کشتی ای که ضمن استفاده از آن، بازسازی اش می کنیم. در واقع ملاک این ملاک در خود آن است. ترازو با با ترازو می سنجند و کالیبره می کنند. چنان که مولانا می گوید:

هم ترازو را ترازو راست کرد

هم ترازو را ترازو کاست کرد

تئوری تطابق، به نوعی تئوری همه چیز در معرفت شناسی است. تئوری هگلی روح زمانه، تئوری شیفت پارادایم کوهن، تئوری تعدیل گرایی کواین، تئوری بقای اصلح داروین، تئوری ارزش مارژینالیست ها(مطلوبیت نهایی) و تئوری دموکراسی به عنوان اجماع اکثریت، معناشناسی ویتگنشتاینی و هرمنوتیک، همه و همه، همپوشانی های دقیقی با این تئوری صدق دارند.

تئوری توافق، تئوری تطابق را هم به عنوان اجماع عقلا توضیح می دهد و به نوعی آن را پوشش می دهد. در حالی که تئوری تطابق قادر به تبیین تئوری توافق نیست.

13 خرداد 1402