هربرت مارکوزه و مکتب فرانکفورت

محمدامین مروتی

هربرت مارکوزه به عنوان پدر معنوی جنبش اعتراضی جوانان و دانشجویان در دهه ۱۹۶۰ شناخته شده است. انسان تک‌ساحتی، را کتاب مقدس جوانان شورشی، خوانده اند. او در خانواده‌ای یهودی در برلین به دنیا آمد. با به قدرت رسیدن نازیسم، به ایالات متحده آمریکا گریخت و در دانشگاه‌ به تدریس پرداخت.

"هربرت مارکوزه"، در گفتگو با "برین مگی"، از مکتب فرانکفورت سخن می گوید.

او با نقد پاره ای از آراء مارکس، می گوید کلیت نظریه مارکسی ابطال نشده است زیرا در چارچوب نظام سرمایه داری نمی توان مانع افزایش فاصله طبقاتی، جنگ های نوامپریالیستی و تخریب محیط زیست شد.

اما پرولتاریا به معنای طبقه ای که جز زنجیرهای پایش، چیزی برای از دست دادن ندارد، دیگر وجود ندارد. طبقه کارگر امروزی، چیزهای فراوانی برای از دست دادن دارد. نقد دیگر به نظریه مارکسی، عدم توجه به فردیت و آزادی های فردی است. نکته سوم تاکید افراطی بر زیربنای اقتصادی به مثابه عامل تعیین کننده و نادیده گرفتن عوامل روانی است.

اما نظریه مارکسی به واسطه دیالکتیکی بودنش، امکان بازسازی و تصحیح خود را دارد. این همان چیزی است که مکتب فرانکفورت به مثابه چپ نو، از طریق ادغام مارکسیسم و فرویدیسم به دنبال آن است. در زمان مارکس، آراء فروید طرح نشده بود و نمی توانست جذب نظریه او شود؛ ولی برای ما چنین امکانی وجود دارد. هر دو نظریه مارکسی و فرویدی بیانات مختلف از یک واقعیت واحدند و آن سرکوب مستمر است. در جوامع نو سرمایه داری این سرکوب به ویژه از طریق تحریف آگاهی صورت می گیرد. لذا فرانکفورتی ها می کوشند با تحقیقات بین رشته ای و استفاده از همه علوم، تمام لایه های سرکوب را برملا سازند.

مکتب فرانکفورت با اقبالی بیشتر به مارکس جوان، نظریه بیگانگی او را محل توجه قرار می دهد. همچنین بر محوریت و موضوعیت هنر تاکید می کند. هنر صرفاً ابزار تبلیغات طبقاتی نیست بلکه در ذات خود پیام رهایی دارد. هنر وضع موجود را نقد و امید رهایی می دهد. فاصله بین کار و هنر در سرمایه داری، مشکل مهم این جوامع است. کار باید به نوعی هنر تبدیل شود.

تاکید دیگر مکتب فرانکفورت بر رهایی زنان است. روحیات زنانه به جامعه سوسیالیستی پیوند بیشتری دارند و تمام جوامع طبقاتی، نوعاً مردسالار بوده اند.

نقد و بررسی:

تجدید نظرهای مکتب فرانکفورت در نظریات مارکس، درخور توجه اند اما این تجدیدنظرها آنان را از اعتقاد به ضرورت انقلاب و برانداختن جامعه سرمایه داری(البته به صورت مسالمت آمیز)، بازنمی دارد و جالب است که همه این نظریه پردازی ها در دانشگاه های همان جوامع صورت می گیرد.

مارکوزه معتقد است کاهش فاصله طبقاتی، صلح و محافظت از محیط زیست در چارچوب نظام های سرمایه داری قابل دسترس نیستند، در حالی که واقعیت جوامع غربی، به خصوص دولت های رفاه، کلیت و شمول این باور را به چالش می کشد.

منبع:

مردان اندیشه، براین مگی، گفتگو با هربرت مارکوزه / عزت الله فولادوند/ طرح نو/1374

4 خرداد 1402