نیچه و زن
نیچه و زن
محمدامین مروتی
نیچه در آغاز فراسوي نيك و بد ميپرسد:«اگر حقيقت زن باشدچه؟»
این سوال انکاری است. به این معنی که خوب است که حقیقت زن نیست. چرا؟
زیرا زن دلش را با دروغ خوش می کند و به حقیقت پشت می کند به خصوص اگر این حقیقت تلخ باشد و جالب است که مردان نیز چنین زنانی را بیشتر دوست دارند:
"زن را با حقيقت چه كار؟... هنر بزرگ زن، دروغگويي است و بالاترين مشغوليتش بـه ظاهر و زيبايي، مـا مردان نيز زنان را به واسطه ي همين خصوصيات دوست داريم؛ چون به موجوداتي نياز داريم كه درآميزش با آن ها و حماقت هايشان، جديت و ژرفي ما بزرگ جلوه كند … و مگر نه آن است كه تا كنون اين زنان بـوده اند كه زن را بيش از همه سرزنش كرده اند نه ما ؟" (فراسوي نيك و بد)
دانش، با شرم و حياي زنان راستين جور نيست. به اين ميماند كه كسي بخواهد زير پوستشان را - يا بدتر از آن! زير لباس و جامة زيبندهشان را ديد بزند. (سپیده دم)
آن گاه كه زني گرايشهاي دانشورانه دارد، در جنسيت او، چيزي خلاف هست. ستروني نيز به گونهاي ذوق مردانه منجر ميشود؛ توضيح آنكه مرد، با اجازة شما، «حيوان سترون» است. (سپیده دم)
زن را با حقيقت چه كار؟ مهمترين موضوع براي او، ظاهر و زيبايي است. (سپیده دم)
نیچه گرایشان زیبایی شناسانه زنان را نیز نقطه قوتشان نمی داند بلکه آن را به ظاهر آرایی و سطحی بودن تعبیر می کند:
زن تاكنون بالاترين تجمل بشري بوده است. (ارادة معطوف به قدرت)
اين زن زيبا و باهوش است: آه، اما چه با هوشتر ميتوانست باشد، اگر زيبا نميبود!(سپیده دم)
نیچه برابری زن و مرد را باور ندارد:
هرگز سرآن نخواهم داشت كه بگذارم دربارة زن و مرد از حقوق برابر در عشق سخن گفته آيد. (دانش شاد)
در عین حال معتقد است زن بلایی ناگزیر و اجتناب ناپذیر است که مرد بدو نیاز دارد:
يك مرد، گاه و بيگاه به زني نياز دارد، همان گونه كه گاه و بيگاه به غذايي درست و حسابي. (ارادة معطوف به قدرت)
آدمي بايد در ژرفترين شكل خود دريابد كه زن چه تسلايي است. (ارادة معطوف به قدرت)
زناشویی ملال آور است ولی بدان تن می دهیم:
اگر دوستم ميدارد، با گذر زمان [اين احساس او] مايه آزارم خواهد شد! و اگر دوستم نميدارد، باز هم با گذر زمان آزار دهنده ميگردد. - در اين باره تفاوت تنها برسر دو گونه از آزار است - با اين همه باز هم تن به زناشويي ميدهيم. (سپیده دم)
زن و مرد اساساً دو مقوله متفاوتند:
عواطف همانند در زن و مرد، ضرباهنگي ديگر گونه دارند: از اين رو بدفهمي ميان زن و مرد را پاياني نيست. (فراسوي نيك و بد)
جنس زن و مرد خود را دربارة يك ديگر فريب ميدهند: ... مرد، زن را آرام ميخواهد - اما زن در اصل ناآرام است، همانند گربه، هر چه هم كه در ظاهر آرامش را حفظ كند. (سپیده دم)
اگر زني، فضايل مردانه داشته باشد، بايد از او گريخت؛ و اگر هيچ فضيلت مردانهاي نداشته باشد، او خود ميگريزد. (شامگاه بتان)
نيچه زنان را به خاطرسطحي نگري، ظاهرسازي، خودآرايي و دروغگويي شان تحقيرمي كند:
"زنـان اين همه دليل بـراي سرافكندگي دارند. اين همه خرده بيني بي معنا، اين همه سطحي نگري و خانم معلم بازي وگستاخي حقير و ولنگاري حقير و جسارت حقيركه در وجودشان نهفته است." (فراسوي نيك و بد)
"من گمان مي كنم كه خودآرايي جزئي جاودان از زنانگي است." (فراسوي نيك و بد)
زن با نفرت و عشق و زیبایی و فریب مشخص می شود:
زن، چندان نفرت ميآموزد كه دلبري را از ياد ميبرد. (فراسوي نيك و بد)
زن در كين و در عشق از مرد وحشيتر است. (سپیده دم)
نیچه منکر نیست که زنی بتواند کامل باشد ولی به ندرت:
زن كامل نسبت به مرد كامل، گونهاي والاتر است: و چيزي به مراتب نادرتر.(بشري بسي بسيار بشري)
ولی در مجموع انسان آزاده از زن می گریزد:
آيا آزاده جانان با زنان زندگي خواهند كرد؟ كمابيش گمان ميكنم، تنها پرواز ميكنند. (بشري بسي بسيار بشري)
به خاطر ازدواج، حتي همباليني نيز رو به تباهي گذاشته است. (سپیده دم)
27/2/1402