2. مغالطه تشبث به نادانی یا توسل به جهل:

الف. در مغالطه توسل به جهل، شخص ادعا می‌کند که یک گزاره درست است به این دلیل که نقیض آن ثابت نشده‌است. مثال:"قوری راسل".

راسل می گفت در منظومه شمسی قوری ای وجود دارد که به دور خورشید می چرخد ولی ما قادر به دیدنش نیستیم.

به علاوه بنا به اصل «تیغ اوکام»(منسوب به ویلیام اوکامی)، فرضیاتی را که به حل مشکل کمک نمی کنند، باید کنار گذاشت. فرضیه‌های اضافی و غیر قابل اثبات نظیر قوری راسل ، تنها به پیچیدگی مسئله افزوده و حل منطقی و علمی آن را دشوارتر می‌کنند، لذا علم این مدعاها را تیغ زده و کنار می‌گذارد.

ب. یک شکل دیگر از مغلطه تشبث به نادانی اين است که مدعی می گوید چون نمی دانیم، باید آن را بپذیریم. مثلاً اين امر متافیزیکی است و از درک انسان خارج است و عقل ما قادر نيست برای آن پاسخی بيابد. یا ما عقلمان نمی رسد چه چيز به نفعمان است، ولی خدا بهتر می داند. پس چون نمی دانیم چه چیز به صلاحمان است باید به دستورات، بی سوال و جواب، تمکین کنیم.

پاسخ این مغالطه آن است که اگر عقل تان به اين چيزها نمی سد، چطور عقل تان به اين می رسد که خدا چه گفته و در حقيقت از کجا می دانيد خدا همان چيزهايی را گفته که صرفا به لطفِ ميراث، از والدين تان به شمارسيده است؟

پس در هیچ شرایطی نمی توان تعقل را تعطیل یا تعلیق کرد.