قصه و معنا

محمدامین مروتی

مولانا در دفتر دوم می گوید مقصود از نقل قصص، اموزش معناست. بنابراین در خود قصه و مثال نباید مناقشه کرد که مثلاً فلان کس چطور بهمان کس را دیده است. چون قصه برای پند گرفتن است نه این که لزوماً اتفاق افتاده باشد. مانند قصه های کلیله و دمنه که نمی توان و نباید اشکال کرد که چطور حیوانات با هم سخن می گویند و اگر هم بگویند، انسان چطور زبان آن ها را می فهمد. پس به نقش و ظاهر نچسب، چنان که حرف "شین" به کلمه "نقش" چسبیده است:

۳۶۲۷ وَرْ نَدیدَش نَزْ بُرون، نَزْ اَنْدَرون از حِکایَت گیر مَعنی، ای زَبون!

۳۶۲۸ نی چُنان کَافْسانه‌ها بِشْنیده بود هَمچو شین، بر نَقْشِ آن چَفْسیده بود

۳۶۲۹ تا هَمی‌گفت آن کَلیله بی‌زبان، چون سُخَن نوشَد زِ دِمْنه[1]، بی‌بَیان؟

۳۶۳۰ وَرْ بِدانستَند لَحْنِ هَمدِگَر فَهْمِ آن چون کرد، بی‌نُطْقی بَشَر؟

۳۶۳۱ در میانِ شیر و گاو، آن دِمْنه چون شُد رَسول و خوانْد بر هر دو فُسون؟

۳۶۳۲ چون وزیرِ شیر شُد گاوِ نَبیل؟[2] چون زِ عَکسِ ماه، تَرسان گشت پیل؟

۳۶۳۳ این کَلیله وْ دِمْنه جُمله اِفْتِراست وَرْنه کِی با زاغ، لَکْلَک را مِری[3]‌ست؟

مولانا نتیجه می گیرد که قصه ظرف است و معنی مظروف. محتوای ظرف مهم است نه خود ظرف، هر چند نامی هم از پیمانه برده شود:

۳۶۳۴ ای برادر قِصّه چون پیمانه‌یی‌ست مَعنی اَنْدَر وِیْ مِثالِ دانه‌یی‌ست

۳۶۳۵ دانة مَعنی بگیرد مَردِ عقل نَنْگَرَد پیمانه را، گَر گشت نَقْل

به عنوان مثال بلبل و گل بی آن که با هم سخنی بگویند، با هم ماجراها دارند:

۳۶۳۶ ماجَرایِ بُلبُل و گُل گوش دار گَر چه گفتی نیست آن‌جا آشکار

10 اردیبهشت 1402


[1] کلیله و دمنه کتابی پندآمیز در زبان هندی بوده است که در آن حکایت‌های گوناگون، بیشتر از زبان حیوانات و به خصوص دو شغال به نام های کلیله و دمنه، نقل شده‌است.

[2] نبیل: نجیب، اصیل

[3] مری: ستیزه