هگل و مولانا
هگل و مولانا
محمدامین مروتی
هگل در نوشته هایش از مولانا به عنوان "رومی" در حوزه فلسفه یاد کرده است. شباهت های مولانا و هگل فراوان است. هر دو از صیرورت و تحول دائمی جهان سخن گفته اند. تفکر هگل از جهاتی عرفانی و به خوص وحدت وجودی است. نزد هگل خ دا ایده مطلقی است که خود را در جهان منکشف و پدیدار می کند و از وحدت به کثرت می رسد و سپس همین کثرات در حرکتی دیالکتیکی دوباره به سوی وحدت و عقلانی شده حرکت می کنند. شاید تمام این تفكر در اين ابیات مولانا مندرج باشد که جهان را انعکاس "عقل کل" می داند. عقل کل همان نقشی را در تفکر مولانا دارد که ایده مطلق نزد هگل:
این عرض ها از چه زاید؟ از صُور
وین صور هم از چه زاید" از فِکَر
این جهان یک فکرتست از عقل کل
عقل چون شاهست و صورت ها، رسل
باز مولانا می گوید هر دم از عدم به سوی هستی موجودات روانند و هستی در صیرورتی بی پایان از جایگزینی امور متضاد است:
صد هزاران ضد ضد را میکُشد
بازشان حکم تو بیرون میکشد
از عدم ها سوی هستی، هر زمان
هست یارب! کاروان در کاروان
اتو پگلر به عنوان یکی از مهمترین شارحان هگل و هایدگر می گوید:
هگل می خواست تاریخ ادیان را با ایران شروع کند. وی در کتاب جامع دایره المعارف، در بندهای نهایی کتاب تلقی بنیادی خود را به وسیله ابیاتی از مولانا بیان شده می یافت.( تفکر فقر خود را می پذیرد، اتو پگلر، مترجم احمدعلی حیدری، حکمت و فلسفه تابستان و پاییز 1386)
تفاوت مولوی و هگل در این است که متافیزیک هگل، از فلسفه وجود به فلسفه سیاسی ختم می شود ولی مولانا، علاقه ای به فلسفه سیاسی ندارد و هم و غمش خودشناسی است نه جامعه شناسی و سیاست.
31 فروردین 1402