اخلاق فضیلت در مثنوی

محمدامین مروتی

در اخلاق فضیلت، عملی اخلاقی تلقی می شود که از درون انسانی فاضل صادر شود. انسان فاضل یا فضیلتمند هم کسی است که به دلیل تصفیه و مجاهده نفس و خودداری و پرهیز، ملکات اخلاقی در او راه یافته اند یا به قول امروزی ها، اخلاقیات در او نهادینه گشته اند.

اخلاق فضیلت که به افلاطون و ارسطو و رواقیون برمی گردد مدت ها به عنوان نحله اخلاقی برتر و حتی یگانه نحله اخلاقی شناخته می شد تا اینکه در قرن 18 و 19 اخلاق وظیفه گرا و اخلاق فایده گرا، به صورت رقبای جدی آن، ظهور کردند.

عرفای ما نیز قائل به اخلاق فضیلت بوده اند. مولانا در جای˚ جای مثنوی می گوید انسان کامل، معیار حق و باطل است. او هر چه بکند، درست است، چرا که به دلیل اتصال با خداوند و فنای در او، به مرتبه ای ورای نیک و بد(تعبیر نیچه) دست یافته است. به عکس انسان ناقص، کار خوب هم بکند، ردِ پای شیطان و نفسانیت در آن دیده می شود:

صاحب دل را ندارد آن زیان

گر خورد او زهر قاتل را عیان

زانک صحت یافت و از پرهیز رست

طالب مسکین میان تب درست

گفت پیغامبر که ای مرد جری

هان مکن با هیچ مطلوبی مری

در تو نمرودیست آتش در مرو

رفت خواهی اول ابراهیم شو

کاملی گر خاک گیرد زر شود

ناقص ار زر بُرد خاکستر شود

چون قبول حق بود آن مرد راست

دست او در کارها، دست خداست

دست ناقص، دست شیطانست و دیو

زانک اندر دامِ تکلیفست و ریو

جهل آید پیش او دانش شود

جهل شد علمی که در منکِر رود

هرچه گیرد علتی، علت شود

کفر گیرد کاملی، ملت شود

در واقع مولانا می گوید مادامی که انسان از دام نفس و شیطان نرهیده، دست به هر چیزی بزند، خاکستر می شود. نفسانیت نوعی علت و بیماری است که کل کردار و پندار و گفتار ما را به خود می آلاید. اما انسان کامل کسی است که از دام نفس رهیده است.

معتزله معتقد بودند که تعریف نیکی مشخص است و خدا نیز امر به امر نیک می کند ولی اشاعره می گفتند نیک آن باشد که خدا می گوید و نیک از قبل مشخص نیست. به قول معروف "هر چه آن خسرو کند، شیرین بود."

مولانا وفق مشرب اشاعره سخن می گوید. این مشرب، در کار عشق و عاشقی به کار می آید ولی در فلسفه و بحث های عقلی ناکارآمد به نظر می رسد. بنابراین طبیعی است که مولانا در موضوع عشق و عاشقی، اشعری مذهب باشد. مولانا در دفتر دوم، وفق مسلک اشاعره، می گوید اصلاً پیر است که نیکی و بدی را تعریف می کند و آنان هستند که غیب و اسرار را از نامحرمان پوشیده نگه داشته اند:

۳۳۶۳ عَیْب‌ها از رَدِّ پیران، عَیْب شُد غَیْب‌ها از رَشکِ پیران، غَیْب شُد

علت تحسین های مبالغه آمیز مولانا نسبت به شمس و مردان خدا از همین جاست که نهایتاً منجر به قائل شدنِ نوعی مصونیت و خطاناپذیری برای ایشان می شود.

نتیجه گیری:

شاید بتوان گفت اِشکال اصلی اخلاق فضیلت همین کمال گرایانه بودن آن است.

در تحلیل نهایی وفق این نحله، عمل خوب عملی است که از انسان خوب صادر شود و این نوعی توتولوژی(همانگویی) است. زیرا که انسان فضیلتمند و انسان خوب یکی هستند. فضیلت و نیکی هم یک معنا دارند.

اشکال دوم این نحله آن است که راهی عملی برای برون رفت وضعیت غیراخلاقی به ما نشان نمی دهد و صرفاً می گوید باید انسانی فاضل بشوی یا در کلام عرفا می گویند بایستی نفسانیت را واگذاری. در صورتی که کل مشکل همین است که چگونه؟ این اشکال البته به همان کمالگرایی مندرج در این نوع اخلاق برمی گردد که رسیدن به چنان مرتبتی را به امری دشوار و بعضاً ناممکن تبدیل می سازد. افتادن در دور باطل و ناکامی در رسیدن به مقصود، می تواند نتیجه نگاه کمال گرا باشد.

اما رسیدن به ملکات اخلاقی و کسب فضیلت هم امری زمان بر و تدریجی است نه مبتنی بر اراده و تصمیمی ناگهانی و فضل و کمال نیز اموری نسبی اند. بنابراین مصادیق انسان فضیلتمند هم متکثرند.

با این حساب، رسیدن به فضیلت ناممکن نیست بلکه اولاً تدریجی و ثانیاً نسبی است.

اما هم در فایده گرایی، هم در وظیفه گرایی انسانی که بخواهد قدم اخلاقی بردارد، می داند چه بکند.

24/1/1402