خودشیفتگی و سیاست

ایدئولوژی زدگی و ذات گرایی، نوعی از خودشیفتگی است زیرا که "دیگری" را به رسمیت نمی شناسد و نمی تواند او را درک کند و در نتیجه به بنیادگرایی و ارتدوکسی راه می برد. خودشیفته نمی تواند به دنیای دیگری راه یابد، در حالی که فهمیدن دیگری، کلید اخلاقی زیستن است. در دنیای خودشیفتگی، "چراغ های رابطه تاریک اند[1]...."

از طرف دیگر، خودشیفته خود را هم دوست ندارد. اعتماد به نفس ندارد و ناچار است برای جلب توجه به یارگیری و قلدر بازی و درشتگویی روی آورد.

قدرت و خودشیفتگی نیز یک رابطه سینرژیستی(هم افزا) با هم دارند. قدرت، درک را مخدوش می کند و بر خودشیفتگیِ قدرت می افزاید. خودشیفتگی نیز بر قدرت طلبی می افزاید.


[1] از فروغ فرخزاد