حقیقت جان از نظر مولوی
حقیقت جان از نظر مولوی
محمدامین مروتی
مولوی در دفتر دوم آورده است که حقیقتِ جان همان آگاهی است که شیخ دارد و سالک ندارد:
۳۳۳۸ جان نباشد جُز خَبَر در آزمون هر کِه را اَفْزون خَبَر، جانَش فُزون
جان ما از حیوان بیشتر است چون آگاهی مان از او بیشتر است و آگاهی فرشته هم از آگاهی ما بیشتر است چون محتاج حس مُشترک[1] نیست:
۳۳۳۹ جانِ ما از جانِ حیوان بیشتَر از چه؟ زان رو که فُزون دارد خَبَر
۳۳۴۰ پس فُزون از جانِ ما جانِ مَلَک کو مُنَزَّه شُد زِ حِسِّ مُشترک
و آگاهی اهل دل نیز از ملائک بیشتر است. از این سخن من تعجب مکن. ملائک به خداوندان دل سجده کردند:
۳۳۴۱ وَزْ مَلَکْ جانِ خداوندانِ دل باشد اَفْزون تَر، تَحَیُّر را بِهِل
۳۳۴۲ زان سَبَب آدم بُوَد مَسْجودَشان جانِ او اَفْزون تَر است از بودَشان
زیرا که سجده به کسی که از تو پایین تر است روا نیست:
۳۳۴۳ وَرْنه بهتر را سُجودِ دونتَری اَمر کردن هیچ نَبْوَد در خَوری
۳۳۴۴ کِی پَسَندد عدل و لُطْفِ کِردگار که گُلی سَجْده کُند در پیشِ خار؟
[1] حس مشترک قوه ای است که در مغز جای دارد و ذاتا همه صورتهایی را که در حواس پنجگانه نقش می بندند و به آن می رسند پذیرا می شود. حس مشترک مانند حوضی است که پنج نهرِ مختلف به آن آب می رسانند. ( علم النفس ابن سینا ، ص 69 و 70 )