افق ذهنی روحانیت
افق ذهنی روحانیت
اختلاف نواندیشی و سنتگرایی نه در لزوم نوگرایی، بلکه در سرعت نوگرایی است. این حرف مهمی است. به این معنی که بالاخره، دیر یازود، اقتضائات زمانی و مکانی، ضرورت نوگرایی را برای همه پیش می آورد، ولی سنت گرایان نوعاً به دشواری و با تاخیر زیاد به این ضرورت ها تن می دهند و نوگرایان زودتر. در واقع سنت گرایان دیرتر از مردم عادی و نوگرایان زودتر از ایشان این ضرورت را درک می کنند.
چنان که امروزه هم سنت گرایان با تاکید بر قواعدی مانند دفع افسد به فاسد و احکام ثانویه و عنصر مصلحت و نظایر آن، حکم سنگسار را معطل می گذارند، در عمل دنبال تعدد زوجات نمی روند، تتمه دیه غیرمسلمان را از بیت المال می دهند، در ضمن شروط ضمن عقد، حق طلاق را به زنان هم می دهند، حکم به حلیت موسیقی می دهند و غیره.
در واقع امروز هیچ اصولگرایی مثل صد سال پیش فکر نمی کند و اگر با همین اندیشه ها به صد سال پیش می رفتند، اصلاح طلبانی تندرو تلقی می شدند.
خلاصه ما انسان هایی هستیم که بر روی یک زمین ولی در زمان های مختلف تاریخی زندگی می کنیم و همین اختلاف افق تاریخی است که ما را به هم بدبین می کند. همان گونه ابن سینا حلاج و سهروردی و ملاصدرا هم در زمان خودشان تکفیر می شدند.
افق ذهنی روحانیت هم مانند افق زندگی همه انسان های دیگر تابع زمان و مکان است. آیت الله مطهری می گوید فتوای مجتهد روستایی و شهری با هم فرق می کند.
طالبان در حکومت اول خود مخالف تصویربرداری و تلویزیون وسینما بود. امروز خودش از رسانه های تصویری استفاده می کند هر چند هنوز رهبرش در برنامه های تلویزیونی ظاهر نمی شود.
همچنین در حکومت اول مخالف درس خواندن دختران در هر سطحی بود، امروز تحصیلات ابتدایی را پذیرفته است ولی به سوی محدود کردن تحصیلات متوسطه و عالی پیش رفته است.
در 150 سال پیش وجود مدارس دخترانه در ایران هم با مخالف قاطبه روحانیت و مردم معمولی مواجه می شد و این مدارس را نوعی توطئه خارجی و بابی تلقی می کردند. امروز تحصیلات زنان در همه سطوح امری بدیهی به حساب می آید.
تا سال 41 صحبت کردن از حق رای زنان هم تابو بود. مصدق ناچار شد لایحه اش در این مورد را پس بگیرد و شاه نیز تا قبل از فوت آیت الله بروجردی جرئت این کار را نداشت. امروز حق رای زنان در حکومت اسلامی امری بدیهی شده است.
در مورد نحوه پوشش هم در گذشته پوشیدن کت و شلوار و مانتو تشبه به کفار تلقی می شد، امروز امری بدیهی است. در افغانستان هنوز همان تفکر بر روحانیون حاکم غالب است و همه با لباس های محلی در انظار ظاهر می شوند.