آمیختگی حق و باطل
آمیختگی حق و باطل
محمدامین مروتی
مولانا در دفتر دوم می گوید انسان در میان مکاتب و مذاهب مختلف مردد است و هر کدام به گونه ای نشانی عالم غیب و خدا را به تو می دهند:
۲۹۳۱ همچُنان که هر کسی در مَعرِفَت میکُند موصوفِ غَیبی را صِفَت
فیلسوف چیزی می گوید، بحث کننده ای او را نقد می کند و نفر سوم و چهارم هر یک چیزی متفاوت می گویند تا ثابت کنند اهلیتّ حقیقت را دارند:
۲۹۳۲ فلسفی از نوعِ دیگر کرده شرح باحِثی[1] مَر گفتِ او را کرده جَرْح[2]
۲۹۳۳ وان دِگَر در هر دو طَعْنه میزَنَد وان دِگَر از زَرْق[3] جانی میکَند
۲۹۳۴ هر یک از رَهْ این نِشانها زان دَهَند تا گُمان آید که ایشان زان دِهَْاند
مولانا می گوید نه همه شان بر حق اند و نه همه بر باطل. همه آمیخته ای از حق و باطل اند. زیرا تا باطل نباشد، حقی هم وجود ندارد. به هوای طلاو سکه رایج ست که انسان فریب می خورد و طلا و سکه تقلبی می خرد:
۲۹۳۵ این حقیقت دان، نه حَقاَند این همه نه، به کُلّی گُم رَهانَند این رَمه
۲۹۳۶ زان که بی حَق، باطِلی نایَد پَدید قَلْب را اَبْله به بویِ زَر خرید
۲۹۳۷ گَر نبودی در جهانْ نَقْدی رَوان قَلْبها را خَرج کردن کِی توان؟
۲۹۳۸ تا نباشد راست، کِی باشد دروغ؟ آن دروغ از راست میگیرد فُروغ
و انسان به هوای حقیقت در دام باطل می افتد. اهل باطل به خاطر بهره ای که از حق دارند، دل دیگران را می فریبند:
۲۹۴۱ پس مگو کین جُمله دَمها باطِلاَند باطِلان بر بویِ حَقْ دامِ دلاَند
بنابراین در هر باطل و هر خیالی و هر فکری، حقیقتی هم وجود دارد، چنان که خداوند شب قدر در میان کثیری از شب های دیگر پنهان کرده است تا جویندگان را امتحان کند:
۲۹۴۲ پس مگو جُمله خیال است و ضَلال بیحقیقت نیست در عالَمْ خیال
پس به فرموده خداوند دوباره و چندباره در عالم نظر کن:
۲۹۵۴ اَنْدَرین گَردون مُکَرَّر کُن نَظَر زان که حَق فَرمود ثُمَّ ارْجِعْ بَصَر[4]
[1] باحث: بحث کننده
[2] جرح کردن یعنی نقد کردن
[3] زرق: ریا
[4] سوره ملك آيه 3: الَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ طِبَاقاً مَّا تَرَى فِي خَلْقِ الرَّحْمَنِ مِن تَفَاوُتٍ فَارْجِعِ الْبَصَرَ هَلْ تَرَى مِن فُطُورٍ: کسی که هفت آسمان را تو برتو آفرید، در آفرینش خداوند رحمان، هیچ گونه نابسامانی نمیبینی، باز چشم بگردان آیا هیچ رخنهای میبینی؟