خلاصه رساله "مهمانی" افلاطون

محمدامین مروتی

مدت زیادی بود که می خواستم رساله مهمانی(سیمپوزیون) افلاطون را بخوانم. رساله ای در باب عشق.

سمپوزیوم یا سمپوزیون نوعی مجلس باده گساری توام با گفتگو در یونان باستان بوده که زنان نیز بدان راهی نداشته اند.

سبک طرح و بسط موضوع به روال معهود افلاطون، گفتگوی بین اهل نظر است.

مهمانی در خانه "آگاتون" جریان دارد و هر کسی نظر خود را می گوید و در پایان این سقراط است که مطلب را به نحو اتم و اکمل توضیح می دهد.

اروس:

ابتدا "فایدروس" سخن می گوید. او معتقد است که خدای اروس قدیمی ترین خدایان است که پدر و مادری ندارد. او اولین خدایی است که خداوند آفریده است. فایدروس تماماً در مدح اروس سخن می گوید.

عشق زمینی و غیرزمینی:

این بار "پوزانیاس" رشته سخن را در دست می گیرد و می گوید خدای زیبایی یعنی آفرودیت معشوق خدای اروس است ولی دو نوع آفرودیت. به ناچار دو نوع اروس داریم. آفرودیت اول یا آفرودیت آسمانی، مسن تر و فرزند خدای اورانوس است ولی مادری ندارد حال انکه آفرودیت دوم یا آفرودیت زمینی جوان تر است. عشق اولی معنوی و فضیلت محور است و عشق دومی زمینی و شهوانی. اولی به پسران نوجوان تعلق می گیرد و دومی فقط جنبه جنسی دارد و به زنان مربوط می شود. اولی عشق به روح معشوق است و دومی به جسم او.

تمایل جنسی به پسران جوان در یونان باستان نوعی فضیلت به شمار می رفت و شاید همین تمایل به ادبیات فارسی هم راه یافته باشد. البته سقراط در این میانه از این تمایل بری است.

هارمونی:

نفر سوم "اریکسیماخوس" است. او می گوید عشق به وجود انسان هارمونی و هماهنگی می بخشد و از این جهت مانند علم طب و موسیقی است. بنابراین عشق صرفاً روحانی نیست. انسان هر دو نوع اروس را باید ارج نهد و به هماهنگی برساند. یعنی همان کاری که علم طب در متعادل ساختن طبع و مزاج بشر انجام می دهد.

نیمه گمشده:

نفر بعدی "آریستوفانس" است که می گوید در ازمنه قدیم به جای زن و مرد، موجودی داشتیم که هم زن بود و هم مرد به نام "آندروگونوس". دو صورت و چهار دست و پا و چشم و گوش داشت. این موجود گرد بود و بسیار قوی و تیزپا تا جایی که زئوس فکر کرد برای مهار قدرت و غرور او، آن را به دو نیم کند و بدین ترتیب زن از مرد جدا شد و عشق حاصل جستجوی نیمه گمشده و برای رسیدن به جنس مخالف است و رسیدن به این نیمه گمشده عین کمال و سعادت بشر است.

هنر و صنعت:

نفر پنجم "آگاتون" یعنی میزبان است. او می گوید برخلاف نظر فایدروس، اروس جوانترین و زیباترین خدایان است. خصوصیات او شجاعت و حق خواهی و اعتماد به نفس است. اوست که آموزنده هنرها و فنون مختلف است. هیچ حرفه و هنری بدون عشق شکل نمی گیرد. کسی که چیزی از خود ندارد نمی تواند آن را به دیگران دهد.[1] خلاقیت نیز از آن خدای عشق است. عشق منشاً خوبی و زیبایی است.

حقیقت زیبایی و وارستگی:

بالاخره "سقراط" وارد گفتگو می شود و می گوید آگاتون همه صفات خوب را به خدای اروس نسبت داد و صرفاً به مداحی پرداخت.

سقراط سخنانش را ضمن سوال و جواب های متعدد (دیالکتیک) با آگاتون پیش می برد و می گوید برخلاف نظر بقیه اروس خدا نیست، بلکه "دمون"[2] است که موجودی بین خدا و انسان است. خدایان رابطه مستقیم با انسان ها ندارند بلکه به وساطت دمون ها با بشر مربوط می شوند. اروس به عنوان یک دمون، طالب خوبی و زیبایی است ولی دارای آن نیست، لذا ناقص است و خدا نیست.

اما عشق، تلاش در جهت رسیدن به سعادت از طرق معنوی و تولید زیبایی است. اما تولید یک زیبایی ابدی و لایزال. این عشق در حیوانات هم وجود دارد. آن هم از راه توالد و تناسل و تولید مثل. اما تولیدِ معنوی، زیباترین معرفت هاست و به حق خواهی و تسلط بر خود می انجامد.

عشق به زیبایی از عشق های زمینی شروع می شود ولی کم کم به زیبایی های روحانی مایل می شود. این مضمون در ادبیات عارفانه ما نیز مکرر و موکد شده است. عشق در کمال خود، عشق به حقیقت زیبایی است نه موجودات زیبا و در چنین مقامی انسان در جرگه دوستان خدایان در می آید.

در پایان، آلکیبیادس به مهمانی می پیوندد. او عاشق سقراط است، ولی سقراط به نوعی وارستگی و بی نیازی و آرامش رسیده است که به عشق زمینی او پاسخ نمی دهد و همین موجب حسادت آلکیبیادس شده است.

از رساله مهمانی چندین ترجمه به زبان فارسی داریم:

ضیافت یا سخن در خصوص عشق، پیشگفتار از محمدعلی فروغی، ترجمه محمدابراهیم امینی فرد، تهران: جامی، ۱۳۸۵

ضیافت، ترجمه محمود صناعی، تهران: جامی، ۱۳۸۱

مهمانی (مجموعه آثار افلاطون)، ترجمه محمد حسن لطفی، انتشارات خوارزمی

12 آذر 1401


[1] عرفای ما از همین جمله متاثر شده اند. مثلاٌ آنجا که مولانا می گوید:

ذاتِ نایافته از هستی، بخش،

کی تواند که شود هستی بخش

[2] در اساطیر یونانی، "دمون ها" واسطه بین خدا و انسان هستند. معادل فرشتگان در سایر ادیان.