حرفی از آن هزاران....
آیه هفته:
وَکَذَلِکَ جَعَلْنَاکُمْ أُمَّةً وَسَطاً لِّتَکُونُواْ شُهَدَاء عَلَى النَّاسِ: شما را امتي ميانه رو قرار داديم تا بر مردم شاهد باشيد. (سوره بقره - آيه 143)
کلام هفته:
جامعۀ منفعل و بیتفاوت خودش مقدمات جنایت را فراهم می کند و جنایتکاران صرفا ابزار اجرای آن هستند. دیکتاتور شخص نیست، دیکتاتور یک فرهنگ است یک شیوۀ خاص از زندگیست که اساس آن در فرهنگ فرمانروایی و فرمانبری تعریف می شود. مسلم است که دیکتاتورها نه در دامن مادر، بلکه در دامن جامعه پرورش مییابند. (کارل پوپر)
شعر هفته:
چرا به خوشبختي ماهيهاي سرخ حوض
غبطه نخورم
كه بي هراس مسلسل ها
دنبال هم كردهاند
و فارغ از من و ما…
عشق ميورزند و دوست دارند... پروين صداقت زاده
داستانک:
"تن زن" و "اديكو" در جاده اي پر گل و لاي سفر ميكردند. باران به شدت ميباريد.در خم جاده به دختري زيبا برخوردند كه لباس ابريشمي ژاپني به تن داشت و نميتوانست از دو راهي رد شود. تن زن دخترك را بغل زد و از گل عبور داد.
اديكو آن روز با او حرف نزد تا به ديري رسيدند كه استراحت كنند و چون ديگر طاقت سكوت نداشت گفت ما راهبان به جنس مؤنث نزديك نميشويم، بخصوص دختران جوان و خوشگل که خطرناك اند؛ چرا امروز توچنين كردي؟
تن زن جواب داد: من كه دختر را همان جا رها كردم. تو هنوز او را با خود حمل ميكني؟ (داستانهاي ذن)
طنز هفته:
مرحوم ناصر ملک مطیعی می گوید روزی به دادگاه انقلاب احضار شد. با خودش فکر کرد، حتماً خواهند گفت تو در فیلمها عرق خوردی، چاقوکشی کردی، به زن نامحرم نگاه کردی.
با خودش فکر کرد که اگر این اتهامات را به من زدند، خواهم گفت من نقش امیرکبیر را هم بازی کردم، مردی که اقتصاد ایران را نجات داد، دارالفنون را افتتاح کرد و با استعمار مبارزه کرد تا به من سخت نگیرند.
صبح به دادگاه رفت.
قاضی گفت آقای ملکمطیعی! شما متهم هستید که نقش امیرکبیر را بازی کردید. کسی که اقتصاد ایران را نابود کرد، کسی که با ایجاد دارالفنون پای تهاجم فرهنگی غرب را به ایران باز کرد و عامل استمرار استبداد و دیکتاتوری ستمشاهی ناصرالدین شاه بود.
ناصر ملکمطیعی در حالی که دستپاچه شده بود، گفت : نه قربان، من که فقط نقش امیر کبیر را بازی نکردم، من چاقو کشی کردم، عرق خوردم، کافه به هم ریختم، بیحرمتی کردم، به زن نامحرم نگاه کردم ...
فیلم هفته: مرد بیمنطق(۲۰۱۵)
محمدامین مروتی
مرد بیمنطق (Irrational Man) فیلمی به کارگردانی وودی آلن و بازیگری واکین فینیکس(در نقش اِیب) ، پارکر پوزی(در نقش ریتا ریچاردز) و اما استون(در نقش جیل پولارد) است.
وودی آلن به خاطر رویکرد فلسفی و طنز آمیزش، شناخته می شود و این فیلم نیز یکی از بهترین کارهای اوست.
فیلم قصه استاد فلسفه ای است که دچار یاس فلسفی شده و از زندگی لذت نمی برد. حتی زندگی جنسی اش تحت تاثیر احساس پوچی قرار گرفته است.
او همزمان مورد توجه دو زن قرار می گیرد. همکار دانشگاهی اش ریتا و دانشجویش جیل. اما این روابط هم موفق نیستند تا اینکه به طور تصادفی از راز زنی باخبر می شود که قرار است حضانت فرزندش را به خاطر قضاوت ناعادلانه یک قاضی را از دست بدهد.
دخالت ایب در این ماجرا به زندگی او معنی جدیدی می دهد و به ناگهان از یاس نجات می یابد. اما کش و قوس های فلسفی و اخلاقی داستان تازه شروع می شود که عمیق و دیدنی است و بیننده را به فکر فرو می برد که کار درست کدام است و این همان مزیت کارهای وودی آلن است.