حرفی از آن هزاران.....
آیه هفته:
اطاعت کورکورانه از سادات و بزرگان قوم، عامل اصلی گمراهی است:
وَقَالُوا رَبَّنَا إِنَّا أَطَعْنَا سَادَتَنَا وَكُبَرَاءنَا فَأَضَلُّونَا السَّبِيلَا: و مىگويند پروردگارا ما رؤسا و بزرگتران خويش را اطاعت كرديم و ما را از راه به در كردند. (احزاب-۶۷)
شعر هفته:
ز مشكلات طـريقت عنان متاب اي دل
كه مـرد راه نينديشد از نشيب و فــراز
طهارت ارنه به خـون جگـر كند عاشق
به قول مفتيِ عشقش، درست نيست نماز (حافظ)
کلام هفته:
وقتی خدا می گوید من رحمان و رحیم هستم این فقط یک خبر نیست، بلکه یک دستور است: یعنی تو هم رحیم و رحمان باش. (لویناس)
داستانک:
حدود چهل سال پیش که در دانشگاه تهران تحصیل میکردم روزی امتحان تاریخ داشتیم، استاد آمد و فقط یک سوال داد و از کلاس بیرون رفت. "مادر یعقوب لیث صفار از چه نظر در تاریخ معروف است؟"
از هر کدام از همکلاسیهایم پرسیدم نمیدانستند. تقلب هم آزاد بود چون مُراقب و مُمتِحنی حضور نداشت اما به راستی هیچکس چیزی نمیدانست. همگی دو ساعت نوشتیم از صفات برجسته این بانوی بزرگِ ایرانی: ازشجاعت او ، از مهارت در شمشیر زنی، تیراندازی و اسب سواریِ او، از تقوا ، اخلاق و رفتارِ شایسته ی بانویی چون او! خلاصه هرچه که در شأن و شخصیتِ مادرِ سرداری چون یعقوب لیث صفاری به ذهنمان آمد نوشتیم.
استاد بعد از دو ساعت آمد و ورقه ها را جمع کرد و رفت. چند روز بعد موقعِ اعلام نتایج امتحان تاریخ، در تابلو ، مقابل اسامی همه نوشته شده بود: مردود!
برای اعتراض به دفتر استاد رفتیم. استاد گفت کسی اعتراض دارد؟ همه گفتیم آری. گفت: خوب پاسخ صحیح را چرا ننوشتید؟
پرسیدیم پاسخ صحیح چه بود استاد؟ گفت: "در هیچ کتاب و منبع و سندٍ تاریخی، نامی از مادر یعقوب لیث صفار برده نشده است. پاسخ صحیح "نمیدانم بود".
همه چند صفحه نوشته بودید اما کسی شهامت نداشت بنویسد: " نمیدانم."
طنز هفته:
دراحوالات ملا نصرالدین آمده است:
گاوی سرش را در خمره کرد تا آب بخورد، اما دیگر نتوانست سرش را بیرون بیاورد.
مردم شهر سراغ ملا رفتند و از او خواستند تا کاری برایشان بکند. ملا گفت: زود باشید تا گاو نمرده سرش را ببرید. قصاب سر گاو را برید. مردم گفتند: ملا، حالا چگونه سر گاو را از خمره در آوریم..!؟
ملا گفت : دیگر چاره ای نداریم جز آنکه خمره را بشکنیم..! مردم هم همین کار را کردند. ملا غمگین گوشه ای نشست و به فکر فرو رفت.
مردم پیش ملا آمدند و گفتند ملا ناراحت نباش..! هم گاو و هم کوزه فدای سرتان ، ملا گفت بخاطر گاو وکوزه ناراحت نیستم. از این ناراحتم که اگر شما مرا نداشتید چگونه می خواستید چنین مشکلات بزرگی راحل کنید.!
فیلم هفته: ایده اصلی سریال شهرزاد
محمدامین مروتی
جلال ستاری در کتاب "افسون شهرزاد" تحلیل خیره کننده ای دربارهی" هزار و یک شب" دارد. او میگوید از آن جا که ادبیات و قصه دنیای آزادی است، یکی از امکانات زن برای زدن حرفش قصه بوده است چرا که با قصه نمیتوان برخورد تنبیهی کرد. ادبیات تنها عرصهای است که در فرهنگ مردسالار ما، زن احترام و شخصیت دارد.
زن به زبان خود مرد را رام ميكند. با او نميجنگد. در گوش او قصه عاشقانه زمزمه ميكند. معجزهي شهرزاد با كلام انجام ميگيرد نه با شمشير و از این طریق بلاگردان زناني ميشود كه قرار است هر شب قرباني هوس شهريار شوند. جامعهي مردسالار اين راهكار زنانه را "مكر زنان" ناميدهاند و زن را اغواگر و عمله شيطان دانستهاند ولي زنان از اين راه با ستمي كه بر آنها ميرود مقابله ميكنند.
مردان بر سر مسائل كم اهميت در هم ميآويزند و خون ميريزند و آن گاه زنان را وجه المصالحه "خون صلح" ميكنند. زن براي وصلت و پايان دادن كينه مورد استفاده قرار ميگيرد. در شاهنامه رودابه عامل وصلت بين كيانيان و ضحاكيان است. منيژه و فرنگيس عامل وصلت ايرانيان و تورانياناند. سودابه وسيله اتحاد ايران و هاماوران است. احتمالا کلمه ی "زن" از زندگي گرفته شده است."
سيمين دانشور" در رمان جاودانه "سووشون" از قول "زري" مي گويد اگر دنيا به دست زن ها اداره مي شد اين همه خونريزي و خشونت نداشت ؛ چرا كه زنان خود توليدكننده ي زندگي اند و به سادگي نمی توانند آفريده ي خود را که نه ماه رنج حمل و تغذيه اش را كشيده اند، نابود كنند؛ اما مردان چنين احساسي ندارند. (نقل به معني)