ابن مقفع
ابن مقفع
گردآوری و تلخیص: محمدامین مروتی
عبدالله بن مقفع(روزبه بن داذویه) مشهور به "ابن مقفع"(104-142ه) در فارس به دنیا آمد. پدرش به خدمت حجاج یوسف اموی در آمد و به دلیل تباهی مال او، مورد خشم قرار گرفت و در اثر شکنجه دستش «مقفع» (ناقص و تُرنجیده) شد و به همین دلیل به مقفع مشهور شد.
دو اثر عمده که در واقع تنها منابع مفید درباره اوست عبارتند از انساب الاشراف اثر بُلاذَری و الوزراء و الکتاب اثر جهشیاری. بخش اعظم روایات این دو کتاب، در وفیات الاعیان اثر ابن خلکان گرد آمدهاست. مقاله مفصل عباس اقبال آشتیانی درباره ابنمقفع در مجله کاوه نوشته شد.
محمد غفرانی خراسانی، ابن مقفع را موضوع رساله فوقلیسانس خود قرار داد و در ۱۹۶۵ میلادی کتابی منتشر کرد، که بیگمان بهترین کتابی است که تا کنون در شرق، درباره ابن مقفع تألیف شدهاست. او توانستهاست کمابیش همه منابع نو و کهنه عربی و فارسی را بررسد و به شیوه خود و برحسب نظرات و اعتقادات خود، آنها را در بوته نقادی افکند.
پسر مقفع، عبدالله مدتی دبیر والی نیشابور شد و پس از مرگ والی مورد کینه جانشین او قرار گرفت. پس به کرمان رفت و دبیر والی کرمان شد.
جنگهای پیدرپی ابومسلم و چند امیر طرفدار عباسیان، به سرعت همه ایران را فراگرفت و در ۱۳۲ قمری، دولت اموی فروریخت. ابن مقفع در امان ماند، اما کرمان را ترک گفت و به بصره روی آورد. در کشاکش انتقال حکومت از امویان به عباسیان به آیین اسلام گروید.
قدرت که به منصور عباسی رسید، او خواهان تحویل عبدالله بن علی شد. ابن مقفع که با او دوستی داشت، امان نامه ای برای او نوشت که به مذاق منصور خوش نیامد. منصور والی بصره را تغییر داد. سفیلن ملهبی از دشمنان ابن مقفع بود. ترتیب دستگیری و مثله کردن او را داد و او را در آتش سوزاند. عبدالحسین زرینکوب در کتاب دو قرن سکوت این واقعه را اینچنین نقل کردهاست:
حاکم بصره، سفیان بن معاویه، نویسنده زندیق را فرو گرفت و فرمان داد تنوری افروختند و اندام وی را یک یک بریدند و پیش چشم او به آتش انداختند.
اتهامات ابن مقفع گوناگون بود. به دلیل ترجمه آثار مانوی و مزدکی و کلیله و دمنه به مجوسی گری متهم شد. نوشتن امان نامه و دشمنی سفیان با او هم مزید بر علت شد. اما رساله ای به نام "صحابه" هم نوشت که حاوی نصیحت به خلیفه عباسی برای اصلاح اطرافیانش شد که ان نیز غضب خلیفه را برانگیخت. خود ابن مقفع به حذر از سلطان نصیحت می کرد اما خود این نصیحت خود را گوش نکرد. او گفته بود همنشینی با سلطانی که صلاح رعیت را رعایت نمی کند، دینت را بر باد می دهد و همراهی با رعیت دنیایت را.
روزبه کتابهای زیادی از پارسی میانه به عربی برگرداند. از میان کتابهایی که روزبه ترجمه کرد میتوان از کلیله و دمنه، تاجنامه انوشیروان، آییننامه، سخنوری بزرگ (الأدب الکبیر) و سخنوری خُرد (الأدب الصغیر) نام برد.
بیدینی او از مطالعه باب برزویه طبیب که به نظر میرسد خود، آن را به کلیله و دمنه افزودهاست بهخوبی آشکار میشود: «... بههیچ تأویل درد خویش درمان نیافتم و روشن شد که پای سخن ایشان (اهل دین) بر هوا بود…»
نثر عربی ابن مقفع بسیار شیوا بود و سرمشق سخندانان و نویسندگان عربینویس و عربی زبان. ترجمههای او از بهترین آثار ادبی و اخلاقی زبان عربی شمرده میشوند.
منابع:
سیاست نامه 23 شهریور 1401، ابن مقفع در آینه ی مورخان، فاروق عمر فوزی، ترجمه علیرضا کچویی
ویکی پدیا