عبدالحسین زرین‌کوب (۱۳۰۱ ۱۳۷۸)

محمدامین مروتی

زرین کوب، از جهت گستره و پختگی آثارش، از نوادر روزگار است.

او همزمان ادیب، تاریخ‌نگار، منتقد ادبی، نویسنده و مترجم بود. دو امتیاز کارهای زرین کوب، یکی رعایت کردن جانب انصاف است و دیگری معرفی آثار و اندیشه های مهمترین میراث های فرهنگی به زبانی امروزی، ساده و همه فهم و بعضاً در قالب حکایت و داستان.

کارهای او در زمینه تصوف و مولوی‌شناسی، تاریخ ایران و نیز تاریخ اسلام، در طراز بهترین آثار از این نوع است.

زندگی:

در 1301 در بروجرد زاده شد. خانواده اش اصالتاً خوانساری بودند.

در سال ۱۳۲۴، وارد رشته ادبیات فارسی دانشگاه تهران شد. در سال ۱۳۳۴ از رساله دکتریِ خود با عنوان نقدالشعر، تاریخ و اصول آن، که زیرنظر بدیع‌الزمان فروزانفر تألیف شده‌بود، دفاع کرد.

زرین‌کوب در سال‌های ورودش به دانشکده، با قمر آریان آشنا شد. آریان و زرین‌کوب در سال ۱۳۳۲ با هم ازدواج کردند و تحصیلات خود را در مقطع دکتری نیز ادامه دادند (زرین‌کوب نفر اول و آریان نفر دوم در کنکور دکتری بود). ازدواج آریان و زرین‌کوب فرزندی به‌دنبال نداشت.

وی پس از انقلاب، با مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی همکاری کرد.

با وقوع انقلاب همکاری‌اش با دانشگاه قطع می‌شود. بعد از ایشان دعوت می‌کنند دوباره تدریس کنند اما به خاطر عمل قلب باز و نوشتن کتاب‌ها این کار را قبول نمی‌کند. بعد از او می‌خواهند دانشجویان به منزلش بیایند و دیگر در خانه تدریس می‌کند. زرین‌کوب سال‌های ۵۸-۶۰ برای معالجه به فرانسه می‌رود که حاصل این دو سال «سرّ نی» بود. عبدالحسین زرین‌کوب با اینکه پس از انقلاب اسلامی با ناملایماتی مواجه شد، اما در بیست سال پس از پیروزی این انقلاب، پیوسته به تدریس و تحقیق مشغول بود.

تاریخ اسلام:

عبدالحسین زرین‌کوب در چهار کتاب به بررسی تاریخ اسلام پرداخته که عبارتند از:

بامداد اسلام، کارنامه اسلام، دو قرن سکوت و تاریخ ایران بعد از اسلام.

زرین‌کوب کتاب دو قرن سکوت را در مورد حوادث و اوضاع تاریخیِ ایران در دو سده نخست اسلام (از حمله عرب تا ظهور دولت طاهریان) نگاشته است. دو قرن سکوت که داستان سرگذت ایرانیان طی دو قرن بعد از حمله اعراب به ایران است. زرین کوب در سال ۱۳۳۶ در چاپ دوم کتاب بسیاری از مطالب کتاب که به گفته خودش، ناشی از خامی و تعصب او بوده، را حذف کرده‌است.

در مقدمه چاپ دوم کتاب «دو قرن سکوت» (ص ۱۹۲۰) نوشته‌است: «در جایی که سخن از حقیقت جویی است چه ضرورت دارد که من بیهوده از آنچه سابق به خطا پنداشته‌ام دفاع کنم و عبث لحاج و عناد ناروا ورزم؟ از این رو، درین فرصتی که برای تجدید نظر پیش آمد، قلم برداشتم و در کتاب خویش برهرچه مشکوک و تاریک و نادرست بود، خط بطلان کشیدم. بسیاری از این موارد مشکوک و تاریک جاهایی بود که من در آن روزگار گذشته، نمی‌دانم از خامی یا تعصب، نتوانسته بودم به عیب و گناه و شکست ایران به درست اعتراف کنم. در آن روزگاران، چنان روح من از شور و حماسه لبریز بود که هرچه پاک و حق و مینوی بود از آن ایران می‌دانستم و هرچه را از آن ایران ـ ایران باستانی را می‌گویم ـ نبود، زشت و پست و نادرست می‌شمردم. در سالهایی که پس از نشر آن کتاب بر من گذشت و در آن مدت، دمی از کار و اندیشه و در باب همین دوره از تاریخ ایران، غافل نبودم، در این رأی ناروای من چنان‌که شایسته‌است، خللی افتاد. خطای این گمان را ـ که صاحب نظران از آن غافل نبودند ـ دریافتم و درین فرصتی که برای تجدید نظر در کتاب سابق دست آمد لازم دیدم که آن گمان خطای تعصب آمیز را جبران کنم.»

همچنین در فصل اول کتاب تاریخ ایران بعد از اسلام (عنوان فصل: در باب مآخذ و نقد آن‌ها) «لحن نامساعد» خودش را در مورد اعراب نقد کرده و می‌نویسد:

«... همین لحن تا حدی در کتاب مازیار مجتبی مینوی و بیشتر در طی مقالات ذبیح‌الله صفا راجع به رؤساء نهضت‌های ضدعرب و هم در مقاله و کتاب سعید نفیسی راجع به بابک خرم‌دین و در رساله عبدالله‌بن مقفع تألیف مرحوم عباس اقبال و در کتاب دو قرن سکوت اثر نویسنده این سطور نیز در تجلّی است. در همه این آثار لحنی نامساعد و آمیخته به نیش و طعنه در حق اعراب به‌کار رفته‌است که البته شایسته بیان مورخ نیست». (تاریخ ایران بعد از اسلام، تألیف دکتر عبدالحسین زرین‌کوب، چاپ ۱۳۵۵، انتشارات امیرکبیر، ص۱۵۰)

او هم‌چنین کتابی دیگر با عنوان تاریخ ایران بعد از اسلام در سال ۱۳۴۳ و دو کتاب دیگر در سال ۱۳۴۸ به نام‌های بامداد اسلام و کارنامه اسلام نگاشته‌است.

تاریخ ایران بعد از اسلام، به زعم برخی از پژوهشگران این کتاب نسخه مفصل‌تر همان دو قرن سکوت است.

بامداد اسلام داستان زندگانی اعراب است، در سال‌های پایانی حکومت ساسانیان تا پایان حکومت اموی. بخش اعظمش هم مربوط است به زندگانی پیامبر اسلام. وی در بامداد اسلام، به بررسی تاریخ اسلام از آغاز تا پایان دولت اموی پرداخته. در کتاب تاریخ ایران بعد از اسلام، یک فصل کامل را به شرح مآخذ و منابع تاریخ اسلام و نقد آن‌ها اختصاص داده‌است. جلد دوم و فصل آخر جلد اول کتاب تاریخ ایران بعد از اسلام به دستور ساواک توقیف می‌شوند و فقط همان جلد اول به صورت ناقص انتشار می‌یابند. (یادداشت زرین کوب در پایان کتاب تحت عنوان «حکایت هم چنان باقی»)

کتاب "کارنامه اسلام"، با بخش‌بندی‌های دقیقش نشان می‌دهد که دین اسلام چه آورده‌هایی برای جامعه بشری داشته است و چه هدیه‌‌هایی به انسان‌ها در تمام جهان داده است. تساهل و مدارا، پیشرفت علوم، پیشرفت فلسفه، گسترش کتابخانه‌ها، پیشرفت علم طب، جغرافیا و سفرنامه‌نویسی و... از مطالبی است که در این کتاب با رویکرد تاثیرات اسلام و مسلمانان در این زمینه‌ها نوشته شده است.

فصل آخر جلد اول این کتاب (که پس از انقلاب در کتاب دفتر ایام منتشر شد و خود نیز دفتر ایام نام دارد)، با لحنی تند علیه سلطنت شروع می‌شود و زرین‌کوب در آن پادشاهان جهان را محکوم می‌کند که دنیا را همواره به خاک و خون کشیدند؛ و نیز زرین‌کوب اشاراتی به حکومت اسلامی در این متن دارد.( زرین کوب، عبدالحسین. دفتر ایام.)

سال‌ها بعد زرین کوب پس از انقلاب، کتاب دوجلدی "تاریخ مردم ایران" را تألیف کرد و مطالب جلد دوم تاریخ ایران بعد از اسلام را در جلد دوم تاریخ مردم ایران آورد.

کارنامه اسلام هم به بررسی فرهنگ و تمدن اسلامی اختصاص دارد. زرین‌کوب در آغاز کارنامه اسلام می‌نویسد:

کارنامه اسلام یک فصل درخشان تاریخ انسانی است. نه فقط از جهت توفیقی که مسلمین در ایجاد یک فرهنگ تازه جهانی یافتند بلکه به سبب فتوحاتی که آن‌ها را موفق کرد برای ایجاد یک دنیای تازه ورای شرق و غرب. قلمرو اسلامی که در واقع نه شرق بود و نه غرب.

وی در دو قرن سکوت نوشت که: شک نیست که در هجوم تازیان، بسیاری از کتاب‌ها و کتابخانه‌های ایران دستخوش آسیب فنا گشته‌است، اما در کارنامه اسلام آن را نفی و به یک افسانه تشبیه می‌کند و می‌گوید: روایتی هم که گفته‌اند کتابخانه مدائن را اعراب نابود کردند ظاهراً هیچ اساس ندارد و مآخذ آن تازه‌است.

عبدالحسین زرین‌کوب در کارنامه اسلام مدعی می‌شود که در جریان حمله اعراب به ایران، همه جا در قلمرو ایران و بیزانس مقدم مهاجمان را عامه مردم با علاقه استقبال کردند(زرین کوب، عبدالحسین (۱۳۹۴). کارنامه اسلام. امیرکبیر. - چاپ بیستم)

قطعاتی از "کارنامه اسلام":

«فرهنگِ اسلامی که فی المثل زبانش عربی بود، فکرش ایرانی، خیالش هندی بود و بازویش ترکی، امّا دل و جانش اسلامی بود و انسانی.»

«که گفت که در اسلام، دین را با هنر سازگاری نیست؟ بر عکس، این هر دو با یکدیگر ملاقات می‌کنند و آن هم در مسجد. خدای اسلام - الله تعالی - نه فقط رحیم و حکیم است، بلکه جمیل هم هست، و از همین رو چنان‌که صوفیه می‌گویند، دوستدار جمال. یک نظر به بعضی مساجد کهن نشان می‌دهد که این بناهای باشکوه والا که به پیشگاهِ خدا اهداء شده‌اند صرف نظر از قدس و نزهتِ معنوی که دارند از لحاظِ یک مؤرخ نیز در خور آنند که گالری‌های هنر اسلامی تلّقی شوند حقیقت آن است که معمارِ مسلمان در روزگاران گذشته هر زیبایی را که در اطراف خویش می‌دید اگر آن را در خورد عظلمت و جلالِ خدا می‌یافت سعی می‌کرد تا به هنگام فرصت برای آن در مسجد جایی باز کند.»

«محققی که با دنیای اسلام آشنایی درست دارد، پروایی ندارد که اسلام را دینی بیابد مناسب با احوال انسانی؛ حتّی بیش از آنچه راجع به فرهنگ فرانسوی ادعا می‌کنند قبایی به قامت انسانیت. این نتیجه را غرب فقط بعد از رهایی از تعصب‌های کهن خویش می‌تواند بگیرد و شرق تنها آنگاه که از این بیماری خفّت‌انگیز که غرب‌زدگی می‌خوانند، شفا یابد.»

«آنچه دنیا به اسلام و مسلمانان مدیون است آن اندازه است که نشان دهد بر خلاف بعضی دعوی‌ها، اسلام هرگز جریان فرهنگ انسانی را سد نکرده‌است و حتی آن را نیز به پیش رانده‌است.»

«اما عمر بن خطاب هم که بعد از وی آمد مانند او کار خلافت را سخت به جد گرفت. مثل ابوبکر ساده و فروتن بود و هم مثل او از شادخواری و آسایش طلبی می‌گریخت. جبه پشمین او غالباً از چرم پینه داشت و پای افزارش پاره چوبی بود که تسمه‌ای بدان بسته بود. در غذا چندان قناعت داشت که هیچ‌کس دوست نداشت یک لقمه از طعام خاص او بخورد. جامه‌ای را که بر تن داشت تا سوده و فرسوده نمی‌شد نمی‌کند و به جای آن چیز دیگر نمی‌‏پوشید. با این همه تندخوی و سختگیر بود و در رسیدگی به کار عامه مبالغه‌ای به حد افراط می‌ورزید. روزها با تازیانه‌ای که دردست داشت در کوی و بازار می‌گشت و هر جا پیش او شکایت می‌آوردند همان جا می ایستاد و رسیدگی می‌کرد. شبها در شهر و بیرون مدینه می‌گشت و از هر چه می‌رفت آگاهی می‌یافت. در قحطی ای که در سال پنجم خلافتش اعراب را به خوردن مردار و استخوان و راسو و سوسمار و گربه انداخت خود با آن که تهیدست نبود گرسنگی می‌کشید. حتی به تن خود برای بینوایان مدینه خوردنی می‌برد. گاه انبان‌خوردنی-آرد و روغن-را به دوش می‌کشید و تا به بیرون شهر می‌برد.»

«در همه مدت خشکسالی زن و فرزند خویش را نیز در سختی می‌داشت و نمی‌گذاشت درحالی که مسلمانان دیگر گرسنه‌اند آنها غذای خوب بخورند. خودش هم غالباً گرسنه می‌ماند و گاه شکمش از گرسنگی صدا می‌کرد. در تمام عهد خلافت خویش در کارعاملان و حکام نهایت دقت می‌ورزید. هر کس از ولایات می‌آمد و از دست عاملی شکایت داشت وی آن عامل را می‌خواست و او را با آن کس که از وی شکایت داشت می‌نشاند و رسیدگی می‌کرد، اگر حق با شکایتگر بود بی هیچ ملاحظه‌ای داد او رامی‌داد و حق او را از ظالم می‌گرفت.»

«با چنین قدرت و غلبه یی که داشت دلش نمی‌خواست در ردیف فرمانروایان به‌شمار آید. می‌خواست سیرت پیغمبر را بورزد وخلیفه پیغمبر باشد. می‌گویند وقتی از سلمان فارسی پرسید که من خلیفه‌ام یا پادشاه سلمان گفت اگر یک درهم از آنچه به مردم تعلق دارد برگیری و در آنچه جای آن نیست به کار بری پادشاهی نه خلیفه. عمر ازین سخن بگریست زیرا آرزویش آن بودکه خلیفه باشد و گویی پادشاهی را نه سزای خویش می‌دید.» (کتاب بامداد اسلام )

شجاع‌الدین شفا با بیان تغییر موضع زرین‌کوب در کتاب کارنامه اسلام نسبت به کتاب دو قرن سکوت، وی را به «دوگانگی»، «غرض ورزی» و «عدم واقع بینی» متهم می‌کند. در مقابل فرهاد بهبهانی و سید مصطفی حسینی طباطبایی این نقد شفا نسبت به نگارش کارنامه اسلام توسط زرین‌کوب را منصفانه نمی‌دانند.

مطهری در کتاب خدمات متقابل اسلام و ایران مقاله‌ای در نقد "دو قرن سکوت" نوشته‌است که امروزه در مقدمه دو قرن سکوت منتشر می‌شود.

تاریخ ایران:

کتاب "روزگاران" مرور تاریخ ایران از آغاز تا عصر پهلوی است. همان‌طور که از موضوع کتاب پیداست، مطالب و حجم این کتاب در مقایسه با آثار تاریخی دیگر او بیشتر است. مطالعه این کتاب برای آشنایی مقدماتی با تاریخ ایران مفید است.

سایر کتابهای تاریخ عبارت اند از:

تاریخ در ترازو. درباره تاریخ و تاریخ گری و تاریخ‌نگاری. این کتاب با بیانی ساده علم تاریخ را تعریف می‌کند، وظایف آن را برمی‌شمارد و فواید آن را ذکر می‌کند. بخشی از این کتاب هم مربوط به سنت‌های تاریخ‌نویسی در یونان و رم، روش‌های تاریخنویسی جدید و... است.

تاریخ مردم ایران. ایران قبل از اسلام

تاریخ مردم ایران. از پایان ساسانیان تا پایان آل بویه

تاریخ ایران باستان. تاریخ سیاسی ساسانیان، تألیف زرین‌کوب و روزبه زرین‌کوب

مولاناشناسی:

او آثار برجسته زیادی از جمله بحر در کوزه، دو قرن سکوت و پله پله تا ملاقات خدا را نوشت.

کتاب پله پله تا ملاقات خدا راجع به زندگی، سلوک و تفکرات مولانا از بدو تولد تا پایان زندگی است.

در "بحر در کوزه" برخی از تمثیلات و قصه‌های مولانا در مثنوی معنوی نیز شرح داده می‌شود.

"سرّ نی"، نقد و شرح تحلیلی و تطبیقی مثنوی است.

"از نی‌نامه"، گزیده مثنوی معنوی، با همکاری قمر آریان است.

"نردبان شکسته"، تفسیر مثنوی معنوی مولانا، دفتر اول و دوم است.

عرفان و تصوف:

زرین کوب در زمینه عرفان و تصوف نیز آثار متعدد و با ارزشی دارد:

ارزش میراث صوفیه

"از کوچه رندان"، درباره حافظ شیرازی، زندگانی و اشعار اوست.

جستجو در تصوف ایران

دنباله جستجو در تصوف ایران

فرار از مدرسه. درباره زندگی و اندیشه امام غزالی

صدای بال سیمرغ. درباره زندگی و اندیشه عطار

تصوف ایرانی در منظر تاریخی آن. ترجمه مجدالدین کیوانی

شعله طور. درباره زندگی و اندیشه حلاج

در قلمرو وجدان. سیری در عقاید، ادیان و اساطیر

متافیزیک. ترجمه، اثر فلیسین شاله

موضوع اصلی "حدیث خوش سعدی"، شیراز روزگار سعدی است. طرز زندگی مردم شیراز، خلق‌وخوی حاکمان شیراز، حمله مغولان به این دیار و... از مطالبی است که به آن پرداخته شده. زندگانی سعدی و یادداشت‌های پراکنده او درباره سعدی هم قسمت های دیگر کتاب است.

نقد ادبی:

در زمینه "نقد ادبی" نیز آثار مهمی دارد:

"نقد ادبی"، در واقع کتابی درسی برای دبیرستان‌ها در رشته فرهنگ و ادب بود که بعدها در دانشگاه‌ها نیز تدریس شد. این کتاب به بیان مختصر و مفید تعریف نقد ادبی و کارکردهای آن می‌پردازد و معیارهای ارزش‌گذاری یک متن را معرفی می‌کند.

"شعر بی‌دروغ، شعر بی‌نقاب"، درباره سبک‌های مختلف شعر فارسی، فنون شعر و نقد است. بخشی از کتاب هم راجع به ادبیات تطبیقی مردم عرب و جهان غرب است.

"ارسطو و فن شعر"، تفسیری بر فن شعر ارسطو است. زرین‌کوب کتاب فن شعر ارسطو را نیز در سال ۱۳۳۷ ترجمه کرده است.

از گذشته ادبی ایران. مروری بر نثر فارسی، سیری در شعر فارسی با نظری بر ادبیات معاصر

پیر گنجه در جستجوی ناکجاآباد. درباره زندگی، آثار و اندیشه نظامی

دیدار با کعبه جان. درباره زندگی و آثار و اندیشه خاقانی

حدیث خوش سعدی. درباره زندگی و اندیشه سعدی

نامورنامه. درباره فردوسی و شاهنامه که شامل برخی تحلیل‌ها و نگاه‌های نو به داستان‌های شاهنامه است.

تکدرخت. داستانی نمادی-فلسفی است که ماجرای شخصیّت تمثیلی نویسنده داستان و نقد حال خود زرّین کوب است.

مجموعه مقالات زرین کوب نیز شامل آثار متعددی است:

با کاروان حلّه.چاپ اول ۱۳۴۳ - مجموعه نقد ادبی، شامل شامل بیست مقاله راجع به 20 تن از شاعران نامی و بزرگ ایرانی همچون رودکی، فردوسی، خاقانی، نظامی و. است.

یادداشت‌ها و اندیشه‌ها. شامل ۳۴ مقاله، به کوشش عنایت‌الله مجیدی

نه شرقی، نه غربی، انسانی. چاپ‌اول ۱۳۵۳ - شامل ۱۹ مقاله

با کاروان اندیشه. چاپ اول ۱۳۶۳ - شامل ۹ مقاله

دفتر ایام چاپ اول ۱۳۶۵ - مجموعه گفتارها، اندیشه‌ها و جستجوها؛ شامل ۲۰ مقاله

نقش بر آب. چاپ اول ۱۳۶۸ - به همراه جستجویی چند در باب شعر حافظ، گلشن راز، گذشته نثر فارسی، ادبیات تطبیقی با اندیشه‌ها، گفت و شنودها و خاطره‌ها؛ شامل ۱۷ مقاله

از چیزهای دیگر. چاپ اول ۱۳۵۶ - مجموعه نقد، یادداشت، بررسی و نمایشواره؛ شامل ۱۹ مقاله

حکایت همچنان باقی. چاپ اول ۱۳۷۶ - شامل ۳۴ مقاله

زرین کوب و برنامه "هویت":

در طول تابستان و پاییز 1375 مستندی به نام "هویت" از شبکه اول پخش شد که در آن علاوه بر اعترافات تلویزیونی برخی از فعالین سیاسی، اتهاماتی نیز متوجه چهره‌های بزرگ فرهنگی کشور نظیر ایرج افشار، چنگیز پهلوان، احسان یارشاطر، ذبیح الله صفا، ابراهیم پورداوود، هوشنگ گلشیری و عبدالحسین زرین‌کوب مطرح شد. در این مستند که به سفارش سعید امامی معاون وزارات اطلاعات ساخته شده بود، روشنفکران به مثابه چهره‌های نفوذی دشمن و خیانت‌کار به میهن و نشریاتی نظیر «ایران فردا»، «کلک»، «ادینه»، «گردون» را اسباب این نفوذ و شبیخون فرهنگی به کشور معرفی کرده بود.

یکسال و نیم بعد از پخش برنامه هویت، درست در اسفندماه سال 1376، مرکز دایره‌المعارف بزرگ اسلامی، جایی که 6500 جلد کتاب اهدایی زرین‌کوب را درون مخازن ارزشمند خود جای داده، مراسم بزرگداشتی برای عبدالحسین زرین‌کوب برگزار کرد. زرین کوب در این مراسم و در واکنشی ملایم به برنامه "هویت" گفت:

‌ «الدهر یومان، یوم لَک و یوم علیک. یک روز نشسته‌ای از همه جا بی‌خبر به تو خبر می‌دهند که برنامه‌ای به نام «هویت» درست شده و تو را هو کرده‌اند. یک روز دیگر در خانه‌ات هستی و می‌بینی دوستان می‌آیند و با اصرار و الزام از تو می‌خواهند که از تو قدردانی بکنند. یک روز چنان فراق عالم‌سوزی و یک روز چنین وصال جان‌افروزی. گویا هر کدام جای خودش را دارد و نه به آن جای اعتراضی هست و نه به این جای افتخاری. از خدا می‌خواهم که در همه حال همان باشم که هستم و از آن بدگویی‌ها و این نکوداشت‌ها در حالم تغییری پیدا نشود. به هر حال من آنم که خود دانم و بلکه در واقع خدای من است که بر نفس من از من داناتر است. دیگران هر چه می‌گویند از پندار خودشان است.

عیب‌جویانی دارم، دوستان دلنوازی هم دارم که محبتشان شامل حال من است و به آن‌ها افتخار می‌کنم. به علاوه با وجود محبت این دلنوازان و با همه سخنان دلگرم‌کننده آنها از آنچه عیب‌جویانم می‌گویند، ‌از آنچه که در آن‌چنان برنامه‌ای در حقم اظهار کنند، باکی ندارم و می‌دانم حقیقت آشکار خواهد شد و قدر هر کسی به موقعش معلوم خواهد شد. البته من قدری ندارم و این که عرض می‌کنم از روی تواضع نیست. در حقیقت مدعی هیچ مزیتی نیستم. در واقع این طور احساس می‌کنم که آنجایی که دوستانم مرا در آنجا قرار داده‌اند، من آنجا نیستم. اما در آنجا هم که برنامه‌ای مثل هویت قرارم داده‌اند، نیستم و خوشبختانه آنجا هم نمی‌توانند مرا پیدا کنند.»‏

در بهمن 1397 در جشنواره فارابی از عبدالحسین زرین‌کوب یاد و از شخصیت علمی او تجلیل شد. تجلیلی که سال‌ها به تعویق افتاده بود و وقتی ادا شده که زرین‌کوب در قید حیات نبود.

زرین‌کوب و عاشورا:

از زرین‌کوب خاطره‌ای از یک سخنرانی در روز عاشورا نقل شده است:

«روز عاشورا بود و در مراسمی به همین مناسبت به عنوان سخنران دعوت داشتم، مراسمی خاص با حضور تعداد زیادی تحصیل کرده و به اصطلاح روشنفکر و البته تعدادی از مردم عادی. نگاهی به بنر تبلیغاتی که اسم و تصویرم را روی آن زده بودند انداختم و وارد مسجد شده و در گوشه‌ای نشستم، دنبال موضوعی برای شروع سخنرانی خودم می‌گشتم، موضوعی که بتواند مردم عزادار را در این روز خاص جذب کند، برای همین نمی‌خواستم فعلاً کسی متوجه حضورم بشود، هر چه بیشتر فکر می‌کردم کمتر به نتیجه می‌رسیدم، ذهنم واقعاً مغشوش شده بود که پیرمردی که بغل دستم نشسته بود با پرسشی رشته افکارم را پاره کرد:

ببخشید شما استاد زرین‌کوب هستید؟

گفتم: استاد که چه عرض کنم، ولی زرین‌کوب هستم.

خیلی خوشحال شد مثل کسی که به آرزوی خود رسیده باشد و شروع کرد به شرح اینکه چقدر دوست داشته بنده را از نزدیک ببیند. همین‌طور که صحبت می‌کرد، دقیق نگاهش می‌کردم، این بنده خدا چرا باید آرزوی دیدن من را داشته باشد؟ چه وجه اشتراکی بین من و او وجود دارد؟ پیرمردی روستایی با چهره‌ای چین خورده و آفتاب سوخته، متین و سنگین و باوقار. می‌گفت مکتب رفته و در اوقات بیکاری یا قرآن می‌خواند یا غزل حافظ و شروع به خواندن چند بیت جسته و گریخته از غزلیات خواجه، و چه زیبا غزل حافظ را می‌خواند.

پرسیدم: حالا چرا مشتاق دیدن بنده بودید؟ گفت: سوالی داشتم. گفتم: بفرما.

پرسید: شما به فال حافظ اعتقاد دارید؟ گفتم: خوب بله، صددرصد. گفت: ولی من اعتقاد ندارم.

پرسیدم: من چه کاری می‌توانم انجام بدهم؟ از من چه خدمتی بر می‌آید؟ (عاشق مرامش شده بودم و از گفتگو با او لذت می‌بردم)

گفت: خیلی دوست دارم معتقد شوم، یک زحمتی برای من می‌کشید؟ گفتم: اگر از دستم بر بیاید، حتماً، چرا که نه؟

گفت: یک فال برایم بگیرید. گفتم ولی من دیوان حافظ پیشم ندارم. بلافاصله دیوانی جیبی از جیبش درآورد و به طرفم گرفت و گفت: بفرما.

مات و مبهوت نگاهش کردم و گفتم، نیت کنید. فاتحه‌ای زیر لب خواند و گفت: برای خودم نمی‌خواهم، می‌خواهم ببینم حافظ در مورد امروز (روز عاشورا) چه می‌گوید؟ برای لحظه‌ای هنگ کردم و مردد در گرفتن فال. حافظ، عاشورا! اگر جواب نداد چه؟ عشق و علاقه این مرد به حافظ چه می‌شود؟ با وجود اینکه بارها و بارها غزلیات خواجه را کلمه به کلمه خوانده و در معنا و مفهوم آنها اندیشیده بودم، غزلی به ذهنم نرسید که به طور ویژه به این موضوع پرداخته باشد. متوجه تردیدم شد، گفت: چه شد استاد؟ گفتم: هیچ، الان در خدمتتان هستم. چشمانم را بستم و فاتحه‌ای قرائت کردم و به شاخه نباتش قسمش دادم و صفحه‌ای را باز کردم:

زان یار دلنوازم شکری ست با شکایت

گر نکته دان عشقی خوش بشنو این حکایت

بی‌مزد بود و منت هر خدمتی که کردم

یا رب مباد کس را مخدوم بی‌عنایت

رندان تشنه لب را آبی نمی‌دهد کس

گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت

در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کانجا

سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت

چشمت به غمزه ما را خون خورد و می‌پسندی

جانا روا نباشد خونریز را حمایت

در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود

از گوشه‌ای برون‌آی ای کوکب هدایت

از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود

زنهار از این بیابان وین راه بی‌نهایت

ای آفتاب خوبان می‌جوشد اندرونم

یک ساعتم بگنجان در سایه عنایت

این راه را نهایت صورت کجا توان بست

کش صد هزار منزل بیش است در بدایت

هر چند بردی آبم روی از درت نتابم

جور از حبیب خوش‌تر کز مدعی رعایت

عشقت رسد به فریاد ار خود به سان حافظ

قرآن ز بر بخوانی در چارده روایت

خدای من این غزل اگر موضوعش امام حسین علیه‌السلام و وقایع روز و شب یازدهم محرم نباشد، پس چه می‌تواند باشد؟ سال‌ها خود را حافظ‌پژوه می‌دانستم و هیچ وقت حتی یک بار هم به این غزل، از این زاویه نگاه نکرده بودم، این غزل، ویژه برای همین مناسبت سروده شده. بیت اولش را خواندم، از بیت دوم این مرد شروع به زمزمه با من کرد و از حفظ با من همخوانی می‌کرد و گریه می‌کرد. طوری که چهارستون بدنش می‌لرزید، انگار داشتم روضه می‌خواندم و او هم پای روضه من بود. متوجه شدم عده‌ای دارند ما را تماشا می‌کنند که مجری برنامه به عنوان سخنران من را فراخواند و عذرخواهی که متوجه حضورم نشده، حالا دیگر می‌دانستم سخنرانی خود را چگونه شروع کنم. بلند شدم، دستم را گرفت. می‌خواست ببوسد که مانع شدم، خم شدم، دستش را به نشانه ادب بوسیدم. گفت معتقد شدم استاد. معتقد بودم استاد، ایمان پیدا کردم استاد. گریه امانش نمی‌داد. آن روز من روضه خوان امام شهید شدم و کسانی پای روضه من گریه کردند که پای هیچ روضه‌ای به قول خودشان گریه نکرده بودند. پیشنهاد می‌کنم هر وقت حال خوشی داشتید، وقایع روز عاشورا و شب یازدهم را در ذهن خود مرور کنید و بعد، این غزل را بخوانید.»

گردآوری: محمدامین مروتی