نادر ابراهیمی (۱۳۱۵ –۱۳۸۷)
نادر ابراهیمی (۱۳۱۵ –۱۳۸۷)
محمدامین مروتی
زندگی:
خودش می گوید:
"پدربزرگم که آجودان حضور قاجار از اولاد ابراهیمخان ظهیرالدوله بود، به دستور رضاخان پهلوی از کرمان به مشکینشهر آذربایجان تبعید و خلع درجه شد. پدرم، عطاءالمک آنجا بهدنیا آمد. آذری بود و آذری سخن میگفت. مادرم از لاریجانیهای مقیم تهران بود. نمیدانم من را در شمال بهدنیا آورده یا اینکه اول در تهران زاده شدم و بلافاصله به شمال برده است. کودکیهایم را در شاهی (قائمشهر امروز) و گرگان (استرآباد دیروز) گذراندم. کودکانه عاشق شمال شدم و پیوسته فخر شمالیبودن فروختهام. همانطورکه فخر آذریبودن. بااینحال وقتی کمسنوسال بودم، مادرم از پدرم جدا شد و هیچکدامشان بههیچوجه مرا نمیخواستند. از اینجا رانده و از آنجا مانده. با من دائماً «دستش دِه» بازی میکردند؛ ولی هیچکس دلش نمیخواست توپ را نگه دارد. هرگز در هیچ جالتی مهربانی دیگران به خویشتن را حس و لمس نکردهام."
نادر ابراهیمی پس از گرفتن دیپلم ادبی از دبیرستان دارالفنون، به دانشکده حقوق وارد شد. اما این دانشکده را پس از دو سال رها کرد و سپس در رشته زبان و ادبیات انگلیسی به درجه لیسانس رسید.
در دو کتاب «ابن مشغله» و «ابوالمشاغل» ضمن شرح وقایع زندگی، به فعالیتهای گوناگون خود نیز پرداختهاست. از جمله شغلهای او بودهاست: کمک کارگری تعمیرگاه سیار در ترکمنصحرا، کارگری چاپخانه، حسابداری و تحویلداری بانک، صفحهبندی روزنامه و مجله و کارهای چاپ دیگر، میرزایی یک حجره فرش در بازار، مترجمی و ویراستاری، ایرانشناسی عملی و چاپ مقالههای ایرانشناختی، فیلمسازی مستند و سینمایی، مصور کردن کتابهای کودکان، مدیریت یک کتابفروشی، خطاطی، نقاشی و نقاشی روی روسری و لباس، تدریس در دانشگاهها و…
او از ۱۳ سالگی به یک سازمان سیاسی پیوست. پانزدهسالگی به حزب ملت ایران پیوست که دستگیری، بازجویی و زندان رفتن را برایش در پی داشت.
اوایل دهه۴۰، بهاتفاق محمدعلی سپانلو، احمدرضا احمدی و مهرداد صمدی، گروه طُرفه را تشکیل میدهد.
تقریباً بیستوپنجساله بود که نخستین داستانش را در کتاب هفته و جُنگ طرفه بهچاپ رساند.
در سال ۱۳۴۲ مجدداً به زندان افتاد و اولین کتابش، خانهای برای شب در همان دوران منتشر شد که داستان «دشنام» در آن، با استقبال مواجه شد.
با تأسیس «مؤسسه همگام با کودکان و نوجوانان» در سال ۱۳۵۰، همراه همسرش فرزانه منصوری و با حمایت مالی انتشارات امیرکبیر، کارش در ادبیات کودک را شروع کرد. «همگام»، عنوان «ناشر برگزیده آسیا» و «ناشر برگزیده نخست جهان» را از جشنوارههای آسیایی و جهانی تصویرگری کتاب کودک دریافت کرد.
قصه دور از خانه به سال ۱۳۴۶، کتاب برگزیده سال شورای کتاب کودک میشود و درخت قصه، قمریهای قصه در سال ۱۳۶۹، جایزه کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان را از آنِ خود میکند. همچنین جایزه نخست براتیسلاوا، جایزه نخست تعلیم و تربیت یونسکو را هم دریافت کردهاست.
او در حوزه نظریه پردازی چندین اثر منتشر کرده که آنها به ترتیب انتشار عبارتند از: «مقدمهای بر مراحل خلق و تولید کتاب کودک» (1363)، «مقدمهای بر فارسی نویسی کتاب کودک» (1364)، «مقدمهای بر مصورسازی کتاب کودک» (1367)، «مقدمهای بر آرایش و پیرایش کتاب کودک» (1368).
در اوائل انقلاب و دولت موقت داریوش فروهر وزیر کار وقت او را به سمت مشاور وزیر برگزید ولی وی پس از مدت کوتاهی استعفا داد. ابراهیمی رشتههای مختلف ورزشی را تجربه کرده، یکی از قدیمترین گروههای کوهنوردی بهنام "اَبَرمرد" را بنیان نهاده و در توسعه کوهنوردی و اخلاق کوهنوردی، تأثیرگذار بودهاست.
ابراهیمی در ۱۶ خرداد ۱۳۸۷ پس از چندین سال دست و پنجه نرم کردن با بیماری تومور درگذشت.
شورای شهر تهران در سال۱۳۹۰، خیابان هفدهم کارگر شمالی (امیرآباد) تهران را به خیابان نادر ابراهیمی تغییر نام داد. هم چنین شهرستان ادب مستندی با نام «بار دیگر مردی که دوستش میداشتیم» را ساختهاست که روایتی است از ۷۲ سال زندگی پربار نادر ابراهیمی. کارگردانی و نویسندگی این اثر را محمدحسن یادگاری به عهده داشتهاست.
او همچنین عنوان «نویسنده برگزیده ادبیات داستانی ۲۰ سال بعد از انقلاب» را بهخاطر داستان بلند و هفت جلدی «آتش بدون دود» بهدست آوردهاست.
جذابیت های نادر ابراهیمی:
از دوران جوانی، چنان که افتد و دانی، مجذوب نثر فلسفی و متاملانه نادر ابراهیمی بوده ام. مجذوب استقلال فکری و سلوک عاشقانه و یگانه اش. تنها محمودکیانوش بود که از این جنبه ها، برایم هموزن نادر ابراهیمی بود. تقریباً همه آثار این دو عزیز را خوانده ام.
البته این بدان معنا نیست که با همه مواضع ایشان توافق داشته باشم ولی سلوک مستقل آنان را، در وانفسای جوزدگی و چپ زدگی، همواره ستوده ام. البته حجم آثار نادر ابراهیمی البته از کیانوش، به مراتب بیشتر است.
در یک کلام با آثار نادر ابراهیمی، نفس کشیده و بزرگ شده ام و دین و حق او را بر ذمه خود حس می کنم.
علاوه بر سلوک عاشقانه و انفرادی، ویژگی های دوست داشتنی نادر ابراهیمی عبارتند از:
تاملات عاشقانه اش در باب ازدواج.
نثر بی نظیر و شعر گونه اش.
ارتباط زیبایی شناسانه و تنگاتنگی که با طبیعت ایران دارد.
عشق او به جای جای ایران و به فرهنگ نقاط مختلف ایران.
اهتمامش به هنر ایرانی.
مجموع این ویژگی هاست که مهر او را بر دل می نشاند.
حجم کارهای ابراهیمی هم در نوع خود کم نظیر است. از رمان و داستان کوتاه تا فیلمسازی، ترانهسرایی، ترجمه، و روزنامهنگاری.
خودش در باب عشقش به ایران می نویسد:
"ابتدا گمان کردم که عاشق شمال ایرانم. بعد آنگاه که سراسر کناره جنوب و جزایر جنوب را دیدم، دیدم که عجب بهشتی است این باغ بزرگ باورنکردنی، و وقتی به قلب کویر رفتم، دیدم عجب جادوییست درین خاک، وقتی به قلهها صعود کردم، دیدم عجب رفعت و شوکتی دارد این سرزمین دردمند. آنوقت دانستم که نه کرمانیام، نه آذرباییجانیام، نه گرگانی، نه ترکمن. ایرانیام و آواره عاشق."( از مقاله «باد آنها را با خود برد»،1372)
نثر نادر ابراهیمی:
از ویژگی های نثر او دل مشغولی برای درست نویسی از طریق اعراب گذاری.
درونمایه فلسفی و خوش آهنگی کلام تا حد جملات قصار.
و تجربه گرایی بی حد و مرزی است از مضامین فلسفی و اجتماعی و روانشناسانه تا زیبایی شناسانه. او به خصوص اخلاقیات کارمندی و روشنفکری را در خلال دیالوگ هایش طرح و نقد می کند.
شیوه زندگی:
فرزانه منصوری نحوه کارکردن نادر را چنین توصیف میکند:
"دوست داشت صبح زود بیدار شود؛ برخلاف من که به خواب صبح علاقه دارم. صبحهای زود پیادهروی میکرد. خرید خانه را هم سر راه انجام میداد و به خانه که برمیگشت، من و بچهها تازه بیدار میشدیم. دوش میگرفت و با همه ما خوشوبش میکرد. بعد پشت میز کارش مینشست و مینوشت یا اگر بیرون کاری داشت، میرفت و باز وقتی برمیگشت اولین برنامهاش رسیدن به خانواده بود. شب هم وقتی همه میخوابیدیم، نادر پشت میزش مینشست و تاجاییکه میتوانست و کشش داشت و ذهنش مایل به نوشتن بود، کار میکرد. گاهی ممکن بود تا ۴ و ۵ صبح کار کند و بعد از پشت میز بلند شود و برود پیادهروی یا اینکه یکیدو ساعتی فرصت استراحت پیدا کند. یادداشتهایی برای خودش و برای تأکید نوشته بود که به در و دیوار اتاقش میزد... دقیق برنامهریزی میکرد. یک ساعت ورزش، یک ساعت ساز، نیمساعت بازی با دختر کوچکمان، ۶ صفحه پاکنویس، یک ساعت برای فرزان، دقایقی خطاطی و..." (گفتگوی خواندنی شهرستان ادب با خانم فرزانه منصوری، همسر نادر ابراهیمی)
احمدرضا احمدی که از بیستسالگی با ابراهیمی دوست بوده، میگوید:
"از ویژگیهای نادر این است که کارهای متنوعی کرد؛ خطاطی، نقاشی، نوازندگی، نویسندگی، فیلمسازی و... از معدود ایرانیهایی بود که برای زندگی و کار، برنامه داشت. هیچوقت اداهای روشنفکرانه و رفتارهای نامعقول نداشت. نظرهایش را صریح میگفت و ترسی از واکنش حرفهای دیگران نداشت. یادم میآید به یکی از نقاشان کتاب کودک که جایزه جهانی برده بود، بهشدت انتقاد کرد و گفت: «نقاشیهای او اصلاً بهدرد نمیخورد. این نقاشیها بچهها را میترساند.»
آنچه به نظرش درست بود انجام میداد و فقط به جذب عدهای خاص از مخاطبان فکر نمیکرد."
«من با ابراهیمی خاطرات زیادی دارم. علاوهبر نسبت دور فامیلی، دوستی نزدیکی باهم داشتیم. ابراهیمی بیریا بود. اصلاً اهل دروغ نبود. آنچه به نظرش مهم و درست بود انجام میداد و فقط به جذب عدهای خاص از مخاطبان فکر نمیکرد. بههمیندلیل در میان خوانندگان آثارش همه جور آدمی دیده میشود. نادر بسیار جدی بود؛ اصلاًهم هنگام کار با کسی تعارف و شوخی نداشت. از معدود ایرانیهایی بود که برای زندگی و کارش برنامه داشت و بسیار در کار جدی بود. به خانوادهاش عشق میورزید و بسیار متعهد بود. بههمیندلیل همسرش در این ده سال برایش فداکاری کرد و در کنار او بود.»
خودش این پراکنده کاری را از معایب خود می داند:
"عیب کارم این است که همیشه، لااقل دهپانزده تحقیق را باهم راه میبرم و این خبر از نقص عقل میدهد، جداً. در چندین گوشه اتاق کوچکم، چندین طرح و تحقیق را ولو کردهام. دو رمان در دست نوشتن دارم. با جلال شباهنگی، کتاب دانشگاهی «خلاقیت رنگ» را کار میکنم. با «حوزه» روی یک مجموعه بزرگ برای کودکان و هماکنون صحنههای فیلمی را که در دست ساختن دارم طراحی میکنم. پشت این میز، پرسشهای شما را جواب میدهم، پشت آن میز، قصه یک عاشقانه آرام را پاکنویس میکنم، آنجا، کنار آن میز، کتاب «استهلال در ادبیات داستانی» را پیش میبرم و کنار این میز یادداشتهایم را درباره تاریخ ادبیات داستانی تنظیم میکنم... و مشکل خیلی بیش از اینهاست و حقیقت را به شما بگویم: تنبل و کمکارم. گاه میبینم که یک ساعت ول میگردم و نق میزنم. در این وضعیت میبینم که شباهتهایی انکارناپذیر با روشنفکران اخته میهنم دارم و سخت خجل میشوم."
به جهت اخلاقی نیز، ابراهیمی سختگیر و بسیار جدی بود. این جدیت باعث گلایه کردن عوامل سریال "آتش بدون دود" هم شد. ابراهیمی می خواست خود را در تمایز کامل با فضای سینمای قبل از انقلاب، تعریف کند و شبیه یک انسان مومن و مذهبی، در مقابل هر گونه بساط اعتیاد و ولنگاری و به خصوص نزدیک شدن زنان و مردان می ایستاد.
ابراهیمی و انقلاب اسلامی:
ابراهیمی از علاقمندان به آیت الله خمینی بود. در سال 1342 به خاطر شرکت در نهضت به زندان رفت و پس از انقلاب به پیشنهاد سرپرست حوزه هنری، محمد علی زم، نیز رمانی با عنوان "سه دیدار" نوشت که سه دیدار خیالی با آیت الله خمینی را در آن گزارش میکند. این رمان در سال ۷۷ توسط حوزه هنری چاپ شد که به مذاق گروهی از روشنفکران خوش نیامد.
آذر منصوری می گوید:
"سه دیدار را برای این ننوشت که حقوق یا مزد بیشتر یا پست و امتیازی بگیرد. نه، مثل همۀ حقالتالیفها بود. چون به امام اعتقاد قلبی داشت. توی این کتاب میبینید که از تاریخ اجداد حضرت امام شروع کرده است و میبینید که چقدر زیبا و لطیف سرگذشت ایشان را گفته است. نادر اعتقادش را با صدای بلند بیان میکند. روزی هم اگر بفهمد که این اعتقاد اشتباه بوده است باز هم با صدای بلند میگوید که من اشتباه کردهام. هنوز هم این اتفاق نیفتاده است. اگر روزی این اتفاق بیفتد من به جای نادر از اینکه دربارۀ امام نوشته، عذرخواهی میکنم از یک ملت." ( گفتگوی شهرستان ادب با خانم فرزانه منصوری)
در فروردین ۱۳۶۵ کتابی به اسم با "سرود خوان جنگ در خطه نام و ننگ" درباره جنگ نوشت.
عقاید دینی:
ابراهیمی در قصه های قبل از انقلاب کاملاً سیمای یک روشنفکر ضد دینی را دارد اما ظاهراً کم کم به نوعی لاادریگری متمایل می شود.
محمدرضا سرشار در کتاب «روزنگاشتهایی درباره ادبیات داستانی پس از انقلاب»، می نویسد:
" نادر ابراهیمی تا اواسط دهه شصت بهاقرار خودش کافر بود و آثاری بهشدت ضدمذهبی نوشت و در آن به زنان اهانتهای زیادی کرد که من در این مقاله نوشتهام. پس از انتشار مقاله، ابراهیمی بسیار ناراحت شد؛ اما پاسخی نداشت که بدهد. در سال۱۳۷۲ بهصورت اتفاقی او را در دفتر رئیس دانشگاه سوره دیدم و انگار داغش دوباره تازه شود، به من گفت:
شما هفتاد صفحه مقاله نوشتی که ثابت کنی من کافرم؟! میآمدی و به خودم میگفتی تا برایت اقرار کنم.
گفتم اگر این مقاله را نمینوشتم شما هرگز اقرار نمیکردید.
در همان جلسه رئیس دانشگاه از او پرسید، حالا موضعتان چیست؟ و او پاسخ داد:
الان موضعم لاادریگری است. نه قبول دارم و نه رد میکنم."
به نظر می رسد ابراهیمی که قبل از انقلاب به اقرار آثارش، رویکردی نه غیرمذهبی، بلکه ضد مذهبی داشت، پس از انقلاب موضع لاادری داشت و صادقانه این را بیان کرده است. اما به نظر می آید که وجه مشترکش با انقلابیون، از موضع ناسیونالیسم و وطن پرستی بوده است و این عجیب نیست. هستند و بوده اند.
به هر جهت مواضع او را نمی توان حمل بر فرصت طلبی سیاسی کرد. فارغ از توافق یا عدم توافق با او، ابراهیمی صادقانه و مصرانه پای اعتقاداتش می ایستاد.
مروری بر آثار:
ابن مشغله:
ابراهیمی زندگینامه نویسی را با نوشتن خودزندگینامهاش در سال 1352 آغاز کرد. او در دو گام اول زندگینامه نویسی «ابن مشغله» و «ابوالمشاغل» را مینویسد که هر دو زندگینامههای کاری خود او هستند. در اولی پسرِ شغلهاست و در دومی پدرِ آنها.
قصه های سمبلیک:
«خانهای برای شب» به خاطر قصه «دشنام» معروف شد. داستان سنجابی که به شیر، سلطان جنگل دشنام می دهد. ابراهیمی قصه گویی را با سبک سمبولیک شروع می کند:
«آن سالها، سالهای رمز بود و کشف رمز. فقط جنسینویسان میتوانستند کالاهای خود را در طبق اخلاص بگذارند و بی احساس خطری جار بزنند که ما این را داریم و میفروشیم. سیاسینویسان ناگزیر بودند که از شکلهای ویژه و کم و بیش مشکل و پیچیده و گاه معمایی و حتی از نوع نثر فارسی خاص و مبهم بهره بگیرند.»
نادر ابراهیمی این نوع از نویسندگی را در مجموعههای «خانهای برای شب»(1342)، «آرش در قلمرو تردید»(یا پاسخ ناپذیر، 1342)، «مصابا و رویای گاجرات» (1343)، «افسانه باران» (1346) و «غزلداستانهای سال بد» (1351) هم ادامه میدهد.
بار دیگر شهری که دوست میداشتم:
«بار دیگر شهری که دوست میداشتم»(1345)، حکایت عشق های دوران نوجوانی نویسنده و هلیاست در میان زیبایی های طبیعت شمال. نادر ابراهیمی ضمن این روایت، زیباترین جملات قصار را چاشنی عشقی بر بستر تضادهای طبقاتی، می کند.
فرزانه منصوري، همسر نادر ابراهيمي درباره چگونگي شكل گيري اين اسم "هلیا" در ذهن نادر، گفت: "
"سال ها پيش، نادر ابراهيمي در حالي كه با اتوبوس از تهران به اصفهان سفر مي كرد، شروع به بازي و در هم ريختن واژه الهي كرد تا بتواند از دل آن نامي خوش آهنگ و متفاوت بسازد. پس از مدتي، واژه خودساخته هليا را از به هم ريختن حروف واژه الهي ساخت و در داستان بلندش بار ديگر شهري كه دوست مي داشتم به كار برد. مدت ها بعد نادر ابراهيمي متوجه شد كه واژه هليو در لاتين قديم به معني خورشيد است. پس از انتشار كتاب، اين اسم در ميان مردم رواج زيادي پيدا كرد و جزو نام هاي ايراني محسوب شد. (اختراع همه گير نادر ابراهيمي. روزنامه همشهری، سه شنبه ۱۷ شهريور ۱۳۸۳)
سبک ابراهیمی در این کتاب، یادآور "مائده های زمینی" آندره ژید است:
فرزانه منصوری می گوید:
"من هرگز از نادر نشنیدم که در نوشتهاش یا در انتخاب سبک نوشته تحت تاثیر کسی بوده باشد. خود من چنین حسی ندارم تا بگویم آثار نادر شبیه یا تاثیر پذیر از آثار فلان نویسنده است..... اما کتابهایی هم بودند که جملاتش را از حفظ بود و تکرار میکرد. یکی از این کتابها مائدههای زمینی آندره ژید بود." (مصاحبه در مجله اینترنتی هفت سنگ)
سایر عاشقانه ها:
یک عاشقانه آرام ( 1374) حکایت زندگی عاشقانه ای است که دچار روزمرگی شدهاند و میخواهند از این وضعیت خارج شوند.
«چهل نامه کوتاه به همسرم»، نیز مضمون مشابهی دارد.
آتش بدونِدود (1352- 1371):
در این رمان بلند فرهنگ ترکمن صحرا به تصویر کشیده شده است. ترکیبی از عشق و مبارزه و حماسه.
بخش اول از حدود سال های 1200 شروع می شود، و نویسنده در آن از گالان اوجا قهرمانی اسطورهای ترکمنها و محبوب استثنایی اش سولماز اوچی می گوید.
در بخش دوم نویسنده به روزگار معاصر برمی گردد و از نوه گالان اوجا، دکتر آلنی آقاویلر و همسرش دکتر مارال آقاویلر فراهم میکند. آلنی یک وطن پرست تحصیلکرده است که با ظلم سر سازگاری ندارد.
نادر ابراهیمی سریالی تلویزیونی نیز ساخت که بسیار مورد استقبال قرار گرفت و در کنار دایی جان ناپلئون از خوش ساخت ترین و موفق ترین سریال های تلویزیونی در آن دوران به شمار می رود.
عدهای این رمان 7 جلدی را شاهکار ابراهیمی و «جنگ و صلح ایرانی» لقب دادهاند.
قصه های اجتماعی:
ابراهیمی پس از قصه های سمبولیک، قصه هایی از روابط آدمیان در مناسبات اجتماعی و روانشناسانه، تمرکز می کند.
کتاب های «مکانهای عمومی» (1346)، «افسانه باران»(1346) و «هزارپای سیاه و قصههای صحرا» (1350) و «تضادهای درونی» () حاصل این دورهاند.
عارفانه ها:
کتاب «صوفیانهها و عارفانهها» تاریخ تحلیلی پنج هزار سال ادبیات داستانی ایران و منتخب حکایتهای عرفانی تا قرن هفتم است.
ابراهیمی در کتاب "مردی در تبعید"، با همان نثرِ آهنگین و جذابش، به روایت زندگى پر مشقت ملاصدراى شیرازى، صدرالمتالهین، پرداخته است.
مجموعه آثار نادر ابراهیمی:
نادر ابراهیمی حدود 108 عنوان کتاب منتشر شده دارد که پاره ای از آن ها خود مشتمل بر چندین جلد هستند.
سینما و تلویزیون:
نویسندگی و کارگردانی فیلم سینمایی صدای صحرا( ۱۳۵۴)، نویسندگی و کارگردانی مجموعهی تلویزیونی 36ساعته آتش بدون دود(مجموعه تلویزیونی، ۱۳۵۳–۱۳۵۴)، نویسندگی و کارگردانی 50 ساعت از مجموعهی تربیتی آموزشی سفرهای دور و دراز هامی و کامی در وطن(مجموعه تلویزیونی، ۱۳۵۵–۱۳۵۶)، نویسندگی و کارگردانی فیلم سینمایی روزی که هوا ایستاد(۱۳۷۶)
همچنین نویسندگی و کارگردانی فیلم مستند علمکوه و تخت سلیمان، نویسندگی و کارگردانی فیلم مستند گلهای وحشی ایران، نویسندگی و کارگردانی فیلم داستانی پدر در کوهستان، نویسندگی و مشاوره کارگردانی و تدوین مجموعه 13 قسمتی جمعه خونین مکه، نویسندگی و کارگردانی و تدوین فیلم 61 دقیقهای شرکت نفت در سختترین سالها، نویسندگی و کارگردانی فیلم مستند ”صحرای دوگانه”، گفتار متن فیلمهای مستند ”ارگ بم”، ”گلاب قمصر”، پ مثل پلیکان، بخشی از مغولها، تپههای قیطریه، آنکه خیال بافت و آنکه عمل کرد و کایت، نویسندگی فیلمنامه فیلم سینمایی دست شیطان، و دو فیلمنامه چاپشده: صدای صحرا و آخرین عادل غرب.
قصه بزرگسالان:
خانهای برای شب، آرش در قلمرو تردید (یا: پاسخناپذیر)، مصابا و رؤیاهای گاجرات، بار دیگر شهری که دوست میداشتم، هزارپای سیاه و قصههای صحرا، افسانهی باران، در سرزمین کوچک من (منتخب آثار)، تضادهای درونی، انسان - جنایت - احتمال، مکانهای عمومی، رونوشت بدون اصل، در حد توانستن (شعرگونه)، غزلداستانهای سال بد، ابن مشغله (زندگینامه، جلد اول)، ابوالمشاغل (زندگینامه، جلد دوم)، فردا مشکل امروز نیست، لوازم نویسندگی (از مجموعهی ساختار و مبانی ادبیات داستانی)، مقدمهای بر فارسینویسی برای کودکان، مقدمهای بر مصورسازی کتابهای کودک، مقدمهای بر مراحل خلق و تولید ادبیات کودک، مقدمهای بر آرایش و پیرایش کتابهای کودکان، دور ایران در شش ساعت، چهل نامه کوتاه به همسرم، آتش بدون دود (داستان بلند هفتجلدی؛ دریافت جایزه بهعنوان برگزیده 20 سال پس از انقلاب)، با سرودخوان جنگ - در خطه نام و ننگ، یک صعود باورنکردنی، تکثیر تأسفانگیز پدربزرگ، مردی در تبعید ابدی (بر اساس زندگی ملاصدرا)، حکایت آن اژدها، بر جادههای آبی سرخ (داستان بلند 10 جلدی، بر اساس زندگی میرمهنای دوغابی)، صوفیانهها و عارفانهها (بخشی از تاریخ تحلیلی پنجهزار سال ادبیات داستانی ایران)، یک عاشقانه آرام، سه دیدار با مردی که از فراسوی باور ما میآمد (داستان بلند سهجلدی، بر اساس زندگی امام خمینی (ره)، عارف، فیلسوف، سیاستمدار و رهبر فقید انقلاب اسلامی ایران)، براعت استهلال (از مجموعه ساختار و مبانی ادبیات داستانی)، طراحی حیوانات (طرحهای کوثر احمدی، با گفتاری تحلیلی در باب مفاهیم و تعاریف طرح در هنرها)، الفبا (تحلیل فلسفی 50 طرح از علیاکبر صادقی، نقاش)، مویه کن سرزمین محبوب (ترجمه با همکاری فریدون سالک) و پیشگفتار کوچههای کوتاه (مجموعه قصههای کوتاه گروهی از شاگردان نادر ابراهیمی ـ دانشپژوهان نخستین دوره آموزشی ساختار و مبانی ادبیات داستانی، با پیشگفتاری از نادر ابراهیمی).
نمایشنامهها:
صدای صحرا (فیلمنامه)، چاپ اول، ۱۳۴۸
اجازه هست آقای برشت؟ (نمایشنامه)، چاپ اول، ۱۳۴۹
وسعت معنای انتظار (نمایشنامه) (سه قصه نمایشی)، چاپ اول، ۱۳۵۵
یک قصه معمولی و قدیمی در باب جنایت (نمایشنامه)
آخرین عادل غرب (فیلمنامه)، چاپ اول، ۱۳۶۹
قصه کودکان و نوجوانان:
کلاغها (جایزه اول فستیوال کتابهای کودکان توکیوی ژاپن، جایزه اول - سیب طلایی - براتیسلاوا، جایزه اول تعلیم و تربیت از یونسکو)، سنجابها، دور از خانه (کتاب برگزیده شورای کتاب کودک)، قصه گلهای قالی، پهلوان پهلوانان؛ پوریای ولی (جایزهبزرگ جشنواره کتاب کودک کنکور نوما، ژاپن)، باران - آفتاب و قصه کاشی، بزی که گم شد، من راه خانهام را گم کردهام، سفرهای دورودراز هامی و کامی در وطن، پدر چرا توی خانه مانده است (از مجموعه قصههای انقلاب برای کودکان)، جای او خالی (همان)، نیروی هوایی (همان)، سحرگاهان همافرها اعدام میشوند (همان)، برادرت را صدا کن (همان)، برادر من مجاهد (همان)، برادر من فدایی (همان)، جنگ بزرگ از مدرسه امیریان (همان)، نامهی فاطمه (همان)، پاسخ نامه فاطمه (همان)، مامان! من چرا بزرگ نمیشوم (از مجموعه قصههای ریحانه خانم)، روزی که فریادم را همسایهها شنیدند (همان)، آدم وقتی حرف میزند چه شکلی میشود (همان)، درخت قصه ـ قمریهای قصه (جایزه کتاب برگزیده ازسوی هیأت داوران بزرگسال کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، جایزهکتاب برگزیده ازسوی هیأت داوران خردسال، ترجمهشده به زبان روسی در ترکمنستان)، عبدالرزاق پهلوان، آنکه خیال بافت و آنکه عمل کرد، حکایت کاسه آب خنک (از مجموعه نوسازی حکایتهای خوب قدیم برای کودکان) حکایت دو درخت خرما (همان)، آن شب که تا سحر (همان)، قلب کوچکم را به چه کسی هدیه بدهم؟ (دیپلم افتخار نخستین نمایشگاه تصویرگران کتاب کودک)، مثل پولاد باش پسرم؛ مثل پولاد (از مجموعه ایران را عزیز بداریم)، داستان سنگ و فلز و آهن (همان)، با من آشنا شد (همان)، با من دوست شو (همان)، هستم اگر میروم؛ گر نروم نیستم (همان)، راستی اگر نبودم (همان)، کمیاب و قیمتی اما ... (همان)، مدرسه بزرگتری هم وجود دارد (همان)، گلآباد دیروز؛ گلآباد امروز (همان)، گلآباد امروز؛ گلآباد فردا (همان)، فرهنگ فرآوردههای فلزی ایران (همان)، هفت آموزگار مهربان (همان)، ما مسلمانان این آب و خاکیم، قصه سار و سیب، قصه موش خودنما و شتر باصفا، با من بخوان تا یاد بگیری، حالا دیگر میخواهم فکر کنم، قصه قالیچههای شیری، همه گربههای من (1 و2)، دیدار با آرزو، از پنجره نگاه کن (ترجمه با همکاری احمد منصوری)، دوست؛ کسی است که آدم را دوست دارد (همان)، آدم آهنی (همان).
اجازه هست آقای برشت؟، وسعت معنای انتظار (سه قصهی نمایشی)، یک قصهمعمولی و قدیمی در باب جنایت.
ترجمهها:
مویه کن سرزمین محبوب (ترجمه با فریدون سالک)
آدم آهنی (نویسنده: تد هیوز)
خلاقیت در رنگ (ترجمه با جلال شباهنگی)
سروده ها:
«شعرگونهها»ی ابراهیمی برای اولین بار در سال 1357در کتابی با عنوان «در حد توانستن» منتشر شدند. او خود را هیچ وقت شاعر نخواند اما شبه همین شعرگونهها را در «غزل داستانهای سال بد» و برخی از شروعهای فصلهای «آتش بدون دود» و «یک عاشقانه آرام» هم تکرار کرد.
ای وطن و سفر برای وطن (شعر و آهنگ) در مجموعه تلویزیونی سفرهای دور و دراز هامی و کامی، هجرت و دنبال دل (شعر) در نمایشنامه سنجابها. سفر برای وطن را محمد نوری در زیباترین شکل ممکن خوانده است:
ما برای پرسیدن نام گلی ناشناس
چه سفرها کرده ایم چه سفرها کرده ایم
ما برای بوسیدن خاک سر قله ها
چه خطرها کرده ایم چه خطرها کرده ایم
ما برای آنکه ایران
خانه خوبان شود
رنج دوران برده ایم
رنج دوران برده ایم
ما برای آنکه ایران
گوهری تابان شود
خون دلها خورده ایم
خون دلها خورده ایم
ما برای بوئیدن بوی گل نسترن
چه سفرها کرده ایم چه سفرها کرده ایم
ما برای نوشیدن شورابه های کویر
چه خطرها کرده ایم چه خطرها کرده ایم
ما برای خواندن این قصه عشقِ به خاک
رنج دوران برده ایم
رنج دوران برده ایم
ما برای جاودانه ماندن این عشق پاک
خون دلها خورده ایم
خون دلها خورده ایم
جملات قصار:
نگفتن، همان دروغ گفتن است، قدری کثیفتر.
آنکس که میخواهد فیلمنامهنویسی متعلق به خطه فرهنگ و هنر بشود، در آغاز راه باید گفتوگویی طولانی با روح خویش را ترتیب بدهد. شب، زیر آسمان خدا. در خلوت کامل. به دور از همه وسوسهها و فریبکاریها.
«ما به کسانی نیازمندیم که فریادِ «من عاشقِ وطنم» را از اعماقِ روح برآورند و نیاندیشند به اینکه وطن در کدام زمان، در کدام حال، با کدام نظام.»
«شکست در ذات زندگی است، همچنان که جبران شکست.» (مکانهای عمومی)
«قلب، خاک خوبی دارد. در برابر هر دانه که در آن بنشانی، هزار دانه پس میدهد. اگر ذرهای نفرت کاشتی، خروارها نفرت درو خواهی کرد؛ و اگر دانهای از محبت نشاندی، خرمنها برخواهی داشت …»
«ما، بدون زنان خوب، مردان کوچکیم» (ابن مشغله)
یک عاشقانه آرام:
«مگذار که عشق، به عادتِ دوست داشتن تبدیل شود!»
«مگذار که حتی آب دادنِ گلهای باغچه، به عادتِ آب دادنِ گلهای باغچه تبدیل شود!»
«عشق، عادت به دوست داشتن و سخت دوست داشتن دیگری نیست، پیوسته نوکردنِ خواستنیست که خود، پیوسته، خواهان نو شدن است، و دیگرگون شدن.»
«خداوند خدا، پیش از آنکه انسان را بیافریند، عشق را آفرید؛ چراکه میدانست، بدون عشق، درد روح را ادراک نخواهد کرد، و بدون درد روح، بخشی از خداوند خدا را در خویشتن خویش نخواهدداشت.»
«دائماً میاندیشم، شبوروز، در تمامی لحظهها در باب راهم، مکتبم، مردمم، وطنم، من متعلق به نفرت از اسارتم و نفرت از استبداد؛ اما به باورداشتن، عادت نمیکنم. میگویم: تو هرگز بهخاطر وطنی که به عادت دوستداشتنش مبتلا شدهای، بهجان نخواهی جنگید.»
«نمازی که از روی عادت خوانده شود، نماز نیست، تکرار یک عادت است؛ نوعی اعتیاد. حرفهای شدن، پایان قصه خواستناست.»
«عادت، رد تفکر است و رد تفکر، آغاز بلاهت است و ابتدای ددیزیستن. انسان، هرچه دارد، محصول تمامی هستی خویش را به اندیشه سپردن است؛ و من، پیوسته میاندیشم که کدام راه، کدام مکتب، کدام اقدام، در فروریختن این بنا میتواند تأثیر بیشتری داشتهباشد.»
«نان، نیروی شگفت رسالت را مغلوب خواهدکرد.»
«مشکل، زندگی را زندگی میکند.»
منابع:
آرام و عاشقانه و خستگیناپذیر، طراوت مظفریان
ویکی ادبیات