معرفی کتاب "مسئله اسپینوزا"

 

محمدامین مروتی

 

اروین یالوم در رمانِ "مسئله اسپینوزا" می کوشد فلسفه را با روانکاوی در آمیزد وابعاد روانشناختی فلسفه اسپینوزا را برجسته سازد.

در واقع عنوان کتاب اشاره به مسئله ای دارد که رویکرد اسپینوزا، به عنوان فیلسوفی با خون یهودی در ذهن جوانی نازیست ایجاد می کند. جوانی به نام آلفرت روزنبرگ، که بعدها به دوست صمیمی هیتلر و نظریه پرداز نازیسم تبدیل می شود. او که عاشق گوته است، برایش مهم است که چگونه گوته عاشق اسپینوزایی بوده که خون یهودی در رگهایش جریان دارد. توجیه ابتدایی خود او این است که اسپینوزا به آیین پدری خود پشت کرده است اما مبنای راسیسمِ نازی ها نه خود دین، که فساد خون یهودی بوده است و همین موضوع در ذهن جوان نازی به مسئله تبدیل شده است. در آن روزگار علم ژنتیک به حدی رشد نکرده بود که ایده خلوص نژادی زیر سوال برود و هنوز موضوع رابطه خون و خلق و خو مطرح بود و مورد سوء استفاده های سیاسی قرار می گرفت. طرح پایان‌نامه او در مورد کوره‌های مرده سوزی بود و برخی از مورخین او را به عنوان مبتکر کوره‌های آدم سوزی در هولوکاست می‌دانند. روزنبرگ ملهم از استورات چمبرلین بود. بعدها در دادگاه نورنبرگ محکوم به اعدام شد.

 

شخصیت های رمان:

یالوم شخصیت های متفاوتی در این رمان فلسفی/روانکاوانه مطرح می کند. شخصیت هایی که واقعیت تاریخی هم دارند ولی کار نویسنده به تحلیل کشیدن رویکردهای آنان در زندگی است:

 

"آلفرت روزنبرگ" یار نزدیک هیتلر که یالوم می کوشد دلیل گرایش های نژادپرستانه اش را در زندگی خانوادگی اش بجوید. سردبیر ارگان حزب با یک میلیون تیراژ است.

آلفرت هم وجود پر تناقضی است که عاشق هیتلر است و نامهربانی های گهگاهِ هیتلر او را به مرز جنون می کشاند. او نویسنده کتاب "افسانه قرن بیستم" در توجیه نژادپرستی است و در تیراژ میلیونی چاپ و تکثیر شد. این کتاب پس از نبرد من هیتلر، بیشترین تیراژ را در میان کتب نازی ها داشته است. کتابی دشوارخوان که هیتلر بدان وقعی نمی نهد. او معتقد است هیتلر ایده های "نبرد من" را از او گرفته است. فردریش نهایتاً به این نتیجه می رسد، روانکاوی های او در آلفرت درنمی گیرد. شاید سوگیری ایدئولوژیک مانع مهم تاثیرپذیری از درمانگر باشد. تاکید فردریش بر عقلانیت اسپینوزایی، در مقابلِ تاکید آلفرت بر اهمیت احساسات و شرف و شجاعت و اراده معطوف به قدرتِ آلمانی راه به جایی نمی برد. روزنبرگ با نقد شدید دادن جایزه صلح نوبل به "کارل فون اُسیتسکی"، این زندانیِ نظام هیتلری را خائن به کشورش می دانست و پیشنهاد برساختن یک جایزه مشابه از نوع آلمانیش را می داد. هیتلر از این پیشنهاد استقبال و خود روزنبرگ را نخستین کاندیدای این جایزه معرفی کرد.

 

"فردریش پُفیتستر" یک شخصیت خیالی و دوست خانوادگی آلفرت است. یالوم در آخرین صفحه کتابش می گوید پفیتستر، تجسم و تصور خود او در مقام روانکاوی است که بیماری نظیر روزنبرگ داشته باشد. پفیتستر روانکاو است و اوست که با ترفندهای روانکاوانه مسئله اسپینوزا را در ذهن آلفرت ایجاد می کند. روش او نرم و عملگرایانه است. به سوژه خود نزدیک می شود و او را با خودش روبرو می کند. بدو مجال می دهد که نسبت به خودش کنجکاو و پرسشگر باشد. البته کار او نتیجه ای ندارد و روزنبرگ نهایتاً به راه خود می رود.

 

"وان دن آندن"، معلم فلسفه اسپینوزا که او نیز عملگراست و اسپینوزا را از عقل اندیشی مطلق و بی احتیاطی در بیان عقایدش برحذر می دارد و می کوشد حواس زیبایی شناسانه او را بیدار کند. وان دن اندن قبلاً کشیش یسوعی بود ولی آزادی‌خواه شده بود و مطالعات وسیعی در زمینه آثار یونان باستان و فلسفه داشت. او بعدها به آزادیخواهان فرانسوی پیوست و توطئه‌ای برای انحلال نظام سلطنتی فرانسه و ایجاد دموکراسی کرد ولی جنبش شکست خورد و او توسط پادشاه فرانسه اعدام شد. به نظر می رسد یالوم برخی از باورهای خود را از زبان وان دان آندن، فرانکو و پفیتستر بیان می کند.

اسپینوزا که کاملاً عقلگراست و صریح و با صداقت تمام و بی توجه به عواقب، عقایدش را بیان می کند.

 

یکی دیگر از شخصیت های داستان یالوم، "فرانکو" است. فرانکو نیز تخیلی است. یهودی زاده ای که ابتدا در نقش مامور خاخام ها برای زیرزبان کشی از اسپینوزا مامور می شود تا علیه او شهادت دهد اما علیرغم این شهادت که منجر به تکفیر اسپینوزا هم می شود، تحت تاثیر آموزه های اسپینوزا هم قرار می گیرد. از طرف دیگر او مورد تشویق خاخام ها قرار می گیرد و به مدارج بالای روحانی نیز دست می یابد، در حالی که کماکان دل در گرو اسپینوزا دارد. اما فرق او با اسپینوزا در روش نرمتر اوست. او برخلاف اسپینوزا می کوشد دین را از درون اصلاح کند. او قصص تورات و تلمود را نه واقع گرایانه که اخلاق گرایانه تفسیر می کند و از این نظر خود اسپینوزا را هم تحت تاثیر قرار می دهد. یعنی معلم از شاگرد چیزی می آموزد. از جمله داستانی از تلمود را برای اسپینوزا مثال می زند که در آن خاخام هیلِل کل تورات را در این جمله خلاصه می کند:" آنچه برای خودت نمی خواهی، برای همسایه ات هم مخواه. این کل تورات است، بقیه اش تفاسیر است." در عین حال او نیز در معرض تکفیر جامعه یهودیان قرار می گیرد.

فرانکو نیز از منظری هرمنوتیکی و روانکاوانه در دین می نگرد و صراحت و سرسختیِ خود اسپینوزا را ندارد. او هم به نوعی نماینده یالوم است.

 

 

 

https://www.iranketab.ir/Images/ProductImages/c246cbb751be44dcada9a007e713b9d8.jpg