مزدک بامدادان
 
مزدک پسر بامداد بود. او در نیمه دوم قرن پنجم، یعنی در دوران پادشاهی قباد، می‌زیست و در بین سال‌های ۴۸۸ تا ۵۳۱ م. در دوران پادشاهی قباد یکم به تبلیغ آیین خود پرداخت نام مزدک در زبان اوستایی یکی از صفات خداست. در منابع پهلوی او را مزدک بامدادان، یعنی مزدک پسر بامداد، نوشته‌اند.
گفته می‌شود جنبش مزدکی را زرتشت فرزند خرگان، موبد یا موبد موبدان فسا در فارس بنیاد نهاد که پیروانش زرادشتکان خوانده می‌شدند، کریستین‌سن این زرادشت را با یک مانوی به نام بوندس یکی می‌داند که به گفته مالالاس در عهد دیوکلتیان به روم آمد و آموزه‌هایی مغایر با اکثریت مانویان داشت و به ایران رفت تا آموزه‌اش را بگستراند. فرقه او «درست دینان» یعنی دارندگان دین درست خوانده می‌شد.
در متن اوستای موجود، حمایت از سهیم شدن مساوی ثروت، زنان، و خرد وجود دارد، مثلاً در وندیداد چهار. ۴۴ «اگر همدینان (همودینا)، برادران و دوستان پول، همسر (زن)، یا خرد بخواهند به آنی که پول می‌خواهد باید پول داده شود، به آنی که زن می‌خواهد باید زن داده شود تا ازدواج کند، به آنی که خرد می‌خواهد باید کلام مقدس آموزش داده شود.» ابن ندیم خرمیه اولیه (مزدکیان) را فرقه‌ای زرتشتی که مزدکی قدیمی بنا نهاده توصیف می‌کند، که پیروانش را امر کرد از لذایذ زندگی لذت ببرند، خواسته‌شان برای خوردن و آشامیدن را با روح برابری ارضا کنند، از سیطره بر یکدگر خودداری کنند، در زنان و خانواده سهیم شوند، سعی کنند کردار نیک کنند، از خونریزی و آسیب رساندن به دیگران خودداری کنند و مهمان نواز باشند.
مسکویه می‌گوید که مزدکیه «پیروان عدل» (العدلیه) خوانده می‌شدند. بنا بر الثعالبی، مزدک آموزش می‌داد که خدا برای زندگی ارزاقی برای مردم روی زمین قرار داده‌است که مردم به‌طور مساوی بین خود تقسیم کنند و به هیچ‌کس بیش از سهم خود نمی‌رسد؛ ولی مردم به یکدیگر احترام نگذاشتند و سعی کردند سیطره پیدا کنند؛ اقویا ضعفا را شکست داده و ابزار زندگی و مالکیت را به انحصار درآوردند. لازم بود که از غنی گرفته شود و به فقیر داده شود تا همگان در ثروت مساوی شوند. هرکس از املاک، زنان یا کالاهای بیشتری برخوردار است نسبت به آن حق بیشتری از دیگران ندارد. در اثر فردوسی، گفته می‌شود مزدک آموزش می‌داده که ثروت و زنان باید تسهیم شوند تا بر پنج دیو حسد، خشم، انتقام، نیاز و آز که انسان‌ها را از درستی بازمی‌دارد فائق آمده شود.
 
ریشه ها:
آیین مزدک، نوعی اصلاح در دین زرتشت و ترکیب آن با آیین مانی است. او تفسیری جدید و بدیع از دین زرتشت ارائه کرده‌است.[ دریایی، شاهنشاهی ساسانی، ۴۲.] و مسعودی مزدک را این‌گونه معرفی کرده‌است که او «اول کسی است که در شریعت زرتشت به تأویل و باطن پرداخت و از ظاهر بگذشت».[ کریستنسن، سلطنت قباد و ظهور مزدک، ۶۸.] باورها و اندیشه‌های مزدک متأثر از باورهای مانی و به‌خصوص افکار فلسفی بوندوس بود.[ خسروی، مزدک، ۵۰.] در واقع می‌توان گفت آیین مزدک در عمل ترکیبی از دین زرتشتی در دوران ساسانیان، آیین مانوی و آداب و باورهای جوامع روستایی ایران آن زمان بوده‌است.[ بهار، ادیان آسیایی، ۹۶.]
در حدود سال ۳۰۰ م. تغییراتی در دین مانی توسط بوندوس یا زرتشت خورگان صورت گرفت. بوندوس یکی از مبلغان مذهب مانی در روم بود او در اواخر قرن ۳ میلادی مدتی هم در قلمرو ساسانیان به تبلیغ دین مانی پرداخت.[ خسروی، مزدک، ۵۲.] او بزرگترین تغییر را در دین مانی صورت داد چرا که از نظر مانویان در جنگ نور و تاریکی هرگز نور بر تاریکی پیروز نمی‌شود اما بنا بر باورهای بوندوس نور در آخر بر تاریکی پیروز خواهد شد؛[ خسروی، مزدک، ۵۲.] مزدک دو قرن پس از بوندوس زندگی می‌کرده و تحت تأثیر افکار و اندیشه آن‌ها بوده‌است.[ خسروی، مزدک، ۵۲.] دائرةالمعارف بریتانیکا نوشته ‌است:
«... بوندوس در زمان دیوکلسین می‌زیست و در رم عقائد دوگرائی مانی را تبیلغ می‌کرد این مذهب الحادآمیز در اواخر سده پنجم میلادی در ایران گسترش پیدا کرد و مزدک این مذهب را به صورت جنبشی انقلابی درآورد و بالاخره این جنبش به همین مزدک بامدادان منسوب شده…[ نقوی خیال، بررسی تاریخی و مادی در عقاید مزدک، ۷۸–۷۹.]»
ابن ندیم در کتاب الفهرست از دو مزدک یاد کرده‌است و از آنها با عنوان مزدک قدیم و مزدک اخیر نام برده‌است. در واقع مزدک قدیم همان بوندوس و مزدک اخیر همین مزدک بامدادان است.[ کلیما، تاریخ جنبش مزدکیان، ۱۸۹.] فرقه‌ای که بوندوس تأسیس کرد عنوان درست دینان یا زرتشتگان را داشت.[ نقوی خیال، بررسی تاریخی و مادی در عقاید مزدک، ۱۱.] مزدک بنا بر عقیده هانری ماسه، «بیشتر از مانی به برتری روشنایی عقیده داشت» و آیین مانی را وارد دوران جدیدی کرد. او شعارهای اجتماعی را وارد آیین مانی کرد که موفقیت مزدک در بین توده مردم به علت وجود همین شعارها بود.[ پیگولوسکایا، تاریخ ایران از دوران باستان تا پایان سده هیجدهم، ۹۶.]
 
منش مزدک:
مورخان او را مردی دانا، دانش‌پژوهش و پرهیزکار معرفی کرده‌اند که همیشه لباس ساده می‌پوشید، گفتاری دل‌نشین و صورتی زیبا داشت و منطقی و مدبر بود. نوشته‌اند او هیچ‌گاه ادعای پیامبری نکرد و خود را پیرو بوندوس معرفی می‌کرد. از بین نوشته‌های خشم‌آلود و دشنام‌گونه ثعالبی می‌توان متوجه شد که او به مردم عشق می‌ورزید.[ خسروی، مزدک، ۵۹.]
 
آیین مزدک:
جان‌مایه اصلی باورهای مزدک که مبتنی بر دیانت زرتشتی بود، مبارزه با پنج دیو بدی یعنی خشم، کین، رشک، نیازمندی و آزمندی است.[ رجبی، هزاره‌های گمشده، ۲۵۷.] مزدک نیز مانند زرتشت انسان را مکلف به عمل خیر می‌دانست و در شریعت او نیز قتل و ضرر رساندن به دیگران ممنوع بود.[ کریستنسن، ایران در زمان ساسانیان، ۲۴۹.]
ابوریحان بیرونی به قدغن شدن ذبح چهارپایان که از باورهای مزدک بود، اشاره کرده و در منابع زبان پهلوی که از قدیمی‌ترین اسناد درباره مزدک است به نخوردن گوشت توسط مزدکیان اشاره شده‌است.[ علوی، مختصری درباره تاریخ مزدک، ۳.]
مزدکیان معتقد بودند که با کردار نیک و بدون اجرای شعائر ظاهری می‌توان رستگار شد.[ دریایی، شاهنشاهی ساسانی، ۸۶.]
مزدک مخالف کینه‌جویی و جنگ، و طرفدار صلح بود و ظاهراً این اعتقاد یکی از بزرگترین دلایل شکست مزدک و مزدکیان بود، چراکه هیچگاه نمی‌توان در نبرد طبقاتی بدون خون‌ریزی پیروز شد.[ خسروی، مزدک، ۵۵.]
 او مردم را به زهد و ترک مادیات دعوت و امر به سرکوب «نفس اماره» می‌کرد.[ کریستنسن، ایران در زمان ساسانیان، ۲۴۷.]
 
تعالیم اجتماعی:
شهرستانی در کتاب ملل و نحل درباره باورهای مزدک نوشته‌است:
« مزدک مردم را در آب، آتش و چراگاه شریک دانسته…[خسروی، مزدک، ۵۳.]»
از جمله شعارهای پیروان مانی این بود که «آنکه فقیر است فردا غنی خواهد شد» مزدکیان این شعار را اساس کار خود قرار دادند.[ خسروی، مزدک، ۵۲.]
مورخان و اهل تحقیق بر شباهت های فکری میان مزدک و افلاطون تاکید داشته اند. هر دو به نوعی جامعه اشتراکی باور داشته اند و این شراکت شامل زنان هم بوده است. شاهان، بزرگان و بسیاری از اشراف حرمسراهای بزرگی معروف به شبستان داشتند.[ کلیما، تاریخ جنبش مزدکیان، ۱۱۳.]
نهضت مزدک، هم بر ضد استمرار بزرگ‌مالکی و هم بر ضد برده‌داری بود. جنبش مزدک در دوران اولیه بزرگ‌مالکی در ایران و زمانی که فشار به عامه مردم زیاد شده بود، ظهور کرد، و سبب پیوستن توده‌های عظیمی از روستاییان به این نهضت شد.[ اکبری، مقاله علل اجتماعی ظهور مزدک، ۶۹–۶۸.]
نویسندگان و مرخان غالباً به نیکی از او یاد نکرده اند. دلیل اصلی شاید ان بوده که به نوعی قلم در دست دشمنان مزدک بوده است. گیبون از مزدک با نفرت یاد کرده‌است؛ در منابع پهلوی از او با عنوان ملحد بزرگ یاد شده‌است فردوسی در عین انتقاد بدو، بر خیراندیشی او اذعان داشته است.
 
اشتراک زنان:
علوی از قول خواجه نظام الملک می گوید:
« مزدک گفت مال بخشیدنی است میان مردمان که همه بندگان خدای تعالی و فرزندان آدمند… آنکه گفت زنان شما چون مال شماست باید که زنان را چون مال یکدیگر شناسید تا هیچ‌کس از لذات و شهوات دنیا بی نصیب نماند…[علوی، مختصری درباره تاریخ مزدک، ۳۳.] »
 
مشترک بودن زنان یعنی تقسیم زنان اضافی نه مشترک کردن زنان چرا که اشراف طبق آیین زرتشت نمی‌توانستند بیش از یک زن عقدی داشته باشند بنابراین آنان یک زن را به عقد نکاح درمی‌آوردند و باقی زنان را به عنوان زنان غیرشرعی خود نگه داشتند [علوی، مختصری درباره تاریخ مزدک، ۳۴.] و مزدک در واقع این روش را منع می‌کرد و می‌گفت که اشخاص می‌توانند با این زنان ازدواج کنند، در واقع عمل او واکنشی بود در مقابل حرمسراهای وسیع اشراف و عملی برای اصلاح ازدواج‌های آشفته جامعه ساسانی و ایجاد اصلاحاتی در نظام خانوارها.[ خسروی، مزدک، ۶۷.]  
مزدکیان به توارث، مادر تباری اعتقاد داشتند، یعنی معتقد بودند که تبار فرزندان از مادر سرچشمه می‌گیرد و که این عقیده با تعالیم زرتشتی آن دوران در تضاد بود،[دریایی، شاهنشاهی ساسانی، ۸۵.]و برای جامعه و حکومتی که پدرتباری و پدرمیراثی و حفظ خانواده در تبار مذکر امری ضروری بود قبول این عقیده از نظر نامعلوم شدن تبار، و اصل و نسب کودکان وحشتناک به نظر می‌آمد.[ ویسهوفر، ایران باستان، ۲۵۸.]
افلاطون معتقد بود که علت عدم مساوات در اجتماع‌های انسانی حرص و آز و تجمل‌پرستی آنان است و معنی اشتراکی بودن زنان جفت‌گیری کورکورانه نیست، بلکه بنا بر نوشته پلوتارک در کتاب حیات مردان نامی به این دلیل است که کلیه روابط جنسی تحت مراقبت دقیق درآید تا این‌که کودکان زیبا و خوب به وجود آید؛ عقیده مزدک راجع به اشتراک زنان دقیقاً با عقیده افلاطون با این موضوع مطابقت دارد.[ نقوی خیال، بررسی تاریخی و مادی در عقاید مزدک، ۸۳.]
تفاوت‌هایی نیز بین باورهای مزدک با افلاطون دیده می‌شود، مثلاً افلاطون ازدواج و آمیزش طبقات پایین با طبقات بالا را منع کرده و حتی معتقد بوده که افراد طبقات پایین کمتر جفت شوند و فقط فرزندان طبقات بالا پرورش یایند، در صورتی که مزدک با اختلاف طبقاتی می‌جنگید و ازدواج، آمیزش طبقات پایین با طبقات بالا را بلامانع می‌دانست.[ خسروی، مزدک، ۶۹.]
 
مزدک و افلاطون:
وجه اشتراک بین نظریات مزدک و افلاطون تنها در مورد یک جامعه اشتراکی نبوده‌است، بلکه مزدک از جنبه های عرفانی و فلسفی افلاطون نیز تأثیر می‌گرفته‌است.  
مزدک از باورهای افلاطون در کتاب جمهوریت برای بیان باورهای خود استفاده فراوانی کرد.[ مشکور، تاریخ سیاسی ساسانیان، ۶۸۸.]
آنچه مزدک گفته تفاوتی با گفته‌ها و اندیشه‌های افلاطون و لوکورک نداشته‌است، فقط آنکه افلاطون عقایدش را فیلسوفانه بیان کرد، لوکورک در چارچوب قانون و مزدک در قالب مذهب بیان داشتند.[ نقوی خیال، بررسی تاریخی و مادی در عقاید مزدک، ۸۵–۸۳.]
 
مزدک و مارکس:
هرچند، مزدک طبقات نامتوازن اجتماعی را در جامعه خود مطرح کرد، اما مارکس خواهان این است که کارگران پس از به دست آوردن قدرت سیاسی باید طبقه حاکم برای خود تشکیل دهند و مالکیت خصوصی لغو شود،[ سدی‌یو، تاریخ سوسیالیسم‌ها، ۳۲۷.] در صورتی که مزدک با مالکیت خصوصی مشکلی نداشت. از نگاه مارکس در مبازره طبقه کارگری دین ریشه‌کن خواهد شد،[ سدی‌یو، تاریخ سوسیالیسم‌ها، ۳۲۷.] در حالی که مزدک باورهای خودش را در غالب دین بیان کرد.
مارکس برای رسیدن به هدف آرمانی استفاده از هر وسیله را مجاز می‌دانست، و گاهی شیوه‌های رسیدن به اهداف جامعه کمونیستی با خشونت را روا می‌دانست،[ جیلاس، طبقه جدید تحلیلی از تحول جامعه کمونیست، ۱۸۹.] این در حالی است که مزدک مخالف خون‌ریزی و طرفدار صلح بوده‌است.
 
بسترهای فرهنگی و اجتماعی:
بستر رشد این آیین، اختلافات طبقاتی شدید و نفوذ روحانیون زرتشتی در زمان ساسانیان بود. مزدک دنبال کاستن قدرت اشراف و روحانیون در مقابل شاه بود.
از همین رو قباد در ابتدا،  از مزدکیان حمایت و به بسط و گسترش آن یاری رساند اما در اواخر از حمایت مزدکیان دست کشید و همین امر موجب قتل‌عام مزدک و مزدکیان به‌دست خسرو انوشیروان شد.
دین اصلی و رسمی در زمان ساسانیان دین زرتشتی بوده است و نوعی آمیختگی بین دین و حکومت بوده است. این آمیختگی گاه در شخصیت شاه متجلی می شد. چنانکه خسرو انوشیروان نیز شاه-موبد بود.[ بهار، ادیان آسیایی، ۵۶.] ولی گاهی نوعی توازی و همراهی قدرت بین شاه و موبدان زرتشتی بوده که بعضاً به رقابت و تقابل هم کشیده می شد.
نفوذ موبدان زرتشتی در کنار برقراری سیستم کاستی و طبقاتی، نوعی نارضایتی در میان مردم پدید آورده بود که گسترش آیین مانی و مزدک را باید نوعی واکنش به این نفوذ دانست. احدی حق خروج از طبقه و کاست خود را نداشت. این ستم طبقاتی در میان هندوان هم که ریشة آریایی داشتند، با شدتی بیشتر برقرار بود که دامنه آن تا به امروز هم گسترش داشته است.
حجم مناسک آیین زرتشت، برای افزایش قدرت موبدان به حدی رسیده بود که مذهب مانی که از قید مراسم‌های پیچیده دین زرتشتی رها بود مورد استقبال مردم قرار گرفت. حتی مسیحیت در قرن سوم و چهارم میلادی تا اندازه‌ای در ایالات ایران رواج یافته بود.[ پیگولوسکایا، تاریخ ایران از دوران باستان تا پایان سده هجدهم، ۸۶.]
 
پادشاهی قباد:
عظمت و شکوه شاهنشاهی ساسانی در حدود سال ۴۹۰ میلادی رو به افول گذارده بود؛ پیروز در جنگ با هپتالیان کشته شده و به ایران صلح‌نامه تحقیرآمیزی تحمیل شده بود؛[ علوی، مختصری درباره تاریخ مزدک، ۲۶.] بلاش برادر پیروز که به جای او بر تخت پادشاهی نشست، نیز نتوانست با روحانیونی که با اشراف و بزرگان هم داستان شده بودند، به توافق برسد. در نتیجه، روحانیون و بزرگان او را کور و از پادشاهی برکنار کردند و پسر پیروز، یعنی قباد، را در سال ۴۸۸ م. به تخت شاهی نشاندند.[ علوی، مختصری درباره تاریخ مزدک، ۲۶_۲۷.] قباد وقتی به پادشاهی رسید بسیار جوان بود. قباد می‌دانست که اگر برخلاف نظر طبقه اشراف، روحانیون و "سوخرا" کاری انجام دهد مانند عمویش کور می‌شود؛ بنابراین منتظر فرصت ماند تا از قدرت این طبقه بکاهد،[ علوی، مختصری درباره تاریخ مزدک، ۲۸.] ظهور مزدک و همراهی توده مردم با او این فرصت را در اختیار قباد قرار داد.
 
قباد و مزدک:
حدود ۱۰ سال پس از پادشاهی قباد حمله ملخ‌ها و خشکسالی وسیع و سختی کشور ایران را دربرگرفت که خاطرات خشکسالی ۷ ساله زمان پیروز را که در طی آن مردم بسیاری تلف شده بودند، یادآوری می‌کرد؛[ خسروی، مزدک، ۸۰.] مقدسی در کتاب البداء و التاریخ قحطی آن سال‌ها و سیاست پیروز را چنین نوشته‌است «... پیروز در آن قحط‌سالی به تمام کارگزاران و والیان در گیلان و بنداران نامه نوشته و فرمان داد تا آنچه در خزائن هست میان مردم تقسیم کنند و در معاش مردم حسن تدبیر به کار برود...»[ خسروی، مزدک، ۸1] در نتیجه، در زمان قحطی دوره قباد، مزدک تاراج انبارهای مدائن را مناسب دید و در مباحثه‌ای که با قباد داشت، فرمان و اجازه غارت انبارهای کسانی را که دست به احتکار غلات زده بودند، گرفت.[ خسروی، مزدک، ۸1] ظاهراً شورش و غارت فقط در مدائن نبود بلکه به نواحی دیگر نیز سرایت کرد، اما رفتار مزدکیان در زمان غارت انبارها بسیار معقولانه بود و بنا بر قول فردوسی آنان حاضر بودند قیمت گندم‌ها را تا ده برابر بپردازند.[ خسروی، مزدک، ۸2]
 
بلعمی می گوید علت پیروی قباد از مزدک این بوده‌است که در آیین او قانون جدیدی راجع به زن وجود داشت و قباد از این امر خشنود شده بود، چرا که او به زنان میل زیادی می‌داشت.
ثعالبی در کتاب غرر اخبار ملوک الفرس و سیرهم در تکمیل این نظر نوشته‌است که «قباد از روی ترس پیروی از مزدک را پذیرفت زیرا مزدک دستور داد تا بینوایان انبارها را غارت کنند و قباد توانایی جلوگیری آنان را نداشت… مزدکیان او را تهدید کردند که اگر پیرو باورهای ایشان نشود وی را چون گوسفندی سر خواهند برید…» اما ابوریحان بیرونی در کتاب آثار الباقیه دلیل پیروی قباد از جنبش مزدکیان را این‌گونه بیان کرده‌است: «قباد بدو ایمان آورد و برخی از ایرانیان بر این عقیده‌اند که قباد در ایمان به مزدک ناچار مضطر بود؛ چه از کثرت پیروان او بر شاهی خود می‌ترسید…»[ خسروی، مزدک، ۶۲.]  خواجه نظام الملک معتقد است که قباد با علاقه قلبی آیین مزدک را پذیرفت. کریستنسن معتقد است که قباد در ابتدا یکی از باورمندان دلداده آیین مزدک بوده و نولدکه معتقد است که علت حمایت قباد از مزدک برای سرکوب قدرت اشراف بوده‌است.[ دیاکونوف، تاریخ ایران باستان، ۴۴۵.] محمد بن جریر طبری نوشته‌است «چون بیشتر روزگار قباد سپری شد و تدبیر ملک به دست سوخرا بود مردم به او گرویدند و قباد را سبک گرفتند و قباد تحمل این نکرد و بدان رضا نداد… او را زندانی کرد و کشت».  
قباد از پادشاهی برکنار شد و مدتی در زندان اسیر ماند. از دیگر نشانه بی‌ثباتی وضع اجتماعی ایران در آن دوران می‌توان به کشته‌شدن سوخرا از نجبای بزرگ و تأثیرگذار آن عصر اشاره کرد.[ خسروی، مزدک، ۲۶.]
قباد در سال نهم یا دهم پادشاهی‌اش بنا بر فتوای موبدان مبنی بر جلوگیری از فتنه، از پادشاهی برکنار شد و به زندان افتاد و برادرش جاماسپ به جای او به پادشاهی رسید.[ علوی، مختصری درباره تاریخ مزدک، ۴۳_۴۲.] پس از آن‌که قباد برای بار دوم به پادشاهی رسید دشمنان خود را قلع و قمع کرد، اما حمایت چندانی از مزدک و مزدکیان نکرد.[ علوی، مختصری درباره تاریخ مزدک، ۵۰.] اما مانع کار آنها هم نمی‌شد.[ علوی، مختصری درباره تاریخ مزدک، ۵۱.]  نشر و گسترش آیین مزدک موجب ترس و هراس شاه شد،[ کریستنسن، سلطنت قباد و ظهور مزدک، ۱۲۵.]
 
پادشاهی خسرو:
 قباد برای جانشینی خود خسرو اول را بر کاووس، پسر بزرگترش، -که ولیعهد او و مورد حمایت مزدکیان نیز بود- ترجیح داد.[ کریستنسن، سلطنت قباد و ظهور مزدک، ۱۲۳.] دربار و روحانیون و اشراف هم از خسرو یکم که فرزند کوچکتر قباد و ضد مزدکی بود، پشتیبانی کردند؛ کیوس یا کاووس مورد حمایت مزدکیان به جنگ با خسرو یکم رفت، اما در جنگ مغلوب شد و خسرو یکم به‌عنوان پادشاهی ضدمزدکی به سلطنت رسید.[ دریایی، شاهنشاهی ساسانی، ۴۶.] در نهایت، در سال ۵۲۰ م. تغییر رفتار قباد با مزدک و پیروانش نمایان شد.[ شیپمان، مبانی تاریخ ساسانیان، ۵۶.]
خسرو اول فرمانروایی خود را زمانی آغاز کرد که هنوز پدرش بر سر کار بود. پس از مرگ قباد اول کیوس (کاووس) که پسر بزرگتر قباد بود، خود را شاه خواند؛ وی هنگامی که برادرش خسرو را مخالف با خود دید به جنگ با او پرداخت کاووس در این جنگ شکست خورد و به دستور برادرش کشته شد.[ جلیلیان، تاریخ تحولات سیاسی ساسانیان، ۳۷۱–۳۷۲.] وزیر اعظم، یعنی مهبد، نیز با پادشاهی کیوس مخالفت کرد و اعلام داشت که شاه تنها با رأی بزرگان انتخاب می‌شود. وقتی بزرگان کشور گرد هم آمدند، مهبد وصیت‌نامه قباد را به آن‌ها نشان داد که در آن خسرو به پادشاهی پیشنهاد داده شده بود.[ کریستنسن، ایران در زمان ساسانیان، ۳۸۲.] اینکه قباد خسرو را به کاووس که پسر ارشد و پیرو دین مزدک بود، ترجیح داد نشان‌دهنده تغییر نگاه و دیدگاه نسبت به دین مزدک بود.[ کریستنسن، ایران در زمان ساسانیان، ۳۷۹.] بزرگان کشور طی جلسه‌ای خسرو اول را به پادشاهی برگزیدند و خسرو با لقب «انوشیروان» در سال ۵۳۱ میلادی بر تخت پادشاهی نشست. بعضی از بزرگان کشور پس از جلسه و در طی توطئه‌ای می‌خواستند دیگر فرزند قباد را که برادر خسرو بود، به پادشاهی برسانند؛ برادر خسرو که جم نام داشت از یک چشم کور بود و نمی‌توانست به پادشاهی برسد ولی خسرو از توطئه بزرگان و شاهزادگان باخبر شد و در اقدامی آن‌ها را سرکوب کرد.[ جلیلیان، تاریخ تحولات سیاسی ساسانیان، ۳۷۲.] پس از رسیدن به سلطنت، خسرو مهبد را هم کشت و خود را از سایه مهبد که به کمک او بر سرکار آمده بود، آزاد کرد. داستان مرگ مهبد با افسانه آمیخته شده‌است؛ می‌گویند خوراکی‌هایی که مهبد برای شاه فرستاده بود با توطئه‌ای زهرآگین شده بود؛ وقتی پسران مهبد با خوردن آن خوراکی‌ها کشته شدند، شاه به این فکر افتاد که مهبد قصد جان او را کرده‌است؛ لذا دستور داد که مهبد و خانواده و آشنایانش را بکشند.[ جلیلیان، تاریخ تحولات سیاسی ساسانیان، ۳۷3]
یکی از کارهایی که خسرو پس از رسیدن به تخت پادشاهی انجام داد، آشتی با دولت بیزانس بود .
 
علل دشمنی خسرو یکم با مزدک:
عده ای گفته اند دلیل مخالفت خسرو با مزدکیان حمایت آنان از پادشاهی کاووس(پسر دیگر قباد) بوده است.
خواجه نظام‌الملک در کتاب سیاست‌نامه با ذکر مناظره‌ای که بین خسرو یکم و مزدک به‌وسیله یکی از موبدان زرتشتی برگزار شد بیان می‌کند که از آن مذاکره پیداست که خسرو یکم مزدک را دشمن خود می‌پنداشته چراکه خسرو یکم در آن مناظره از مزدک می‌پرسد «تو آمدی تا پادشاهی از خاندان ملوک عجم به فنا ببری؟».[ نقوی خیال، بررسی تاریخی و مادی در عقاید مزدک، ۲۳.]
ابن الاثیر در خصوص علت دشمنی خسرو یکم با مزدک داستانی را نقل کرده‌است که «روزی مادر او در محضر قباد بود که مزدک وارد شد و او را دید و از قباد خواست که مادر خسرو یکم را به او واگذار کند و قباد درخواست او را قبول کرد ولی خسرو یکم با فریاد و شیون و بوسیدن پای مزدک از او درخواست کرد تا از مادر او بگذرد، ولی این واقعه را در دل خود نگه داشت تا روزی که شاه شد».[ کریستنسن، سلطنت قباد و ظهور مزدک، ۵۶.] داستان مادر خسرو یکم را به غیر از ابن الاثیر، ابوالفرج، بیرونی ،ابوالفدا نیز ذکر کردند.[ کریستنسن، سلطنت قباد و ظهور مزدک، ۶۷.]
 
کشتار مزدکیان و مزدک:
خسرو انوشیروان راضی به این نشد که آیین مزدک را قبول کند. در برابر اصرار قباد مبنی بر قبول کردن این آیین در روزی که مزدک صدهزار تن از پیروانش را برای دیدار و نمایش به قباد گردآورده بود، از پدرش مهلت پنج‌ماهه خواست تا موبدان را آماده بحث و مجادله با مزدک کند و اگر مزدک در این مناظره شکست خورد قباد آنان را به او واگذارد تا خسرو هر آنچه می‌خواهد با آن‌ها انجام دهد.[ علوی، مختصری درباره تاریخ مزدک، ۵۶.] در مجلس مناظره‌ای که برگزار شد چند موبد و دو اسقف مسیحی نیز حضور داشتند.آنان توانستند با غلبه بر مزدک در مناظره، شاه را قانع کنند که آیین مزدک ناروا است.[ نولدکه، تاریخ ایرانیان و عربها در زمان ساسانیان، ۶۹۸.]
بر اساس گزارش فردوسی، ظاهراً خسرو با توطئه‌ای سه‌هزار تن از مزدکیان را در روز مهرگان در باغی جمع کرد[خسروی، مزدک، ۸۶.] و آنان را مانند درخت بر روی زمین کاشت به طوری که سرهای آن‌ها در زیر خاک و پاهایشان در هوا بود و پس از آن مزدک را هم به همان باغ فراخواند و او را از پاهایش به دار آویخت و تیر باران کرد.[ علوی، مختصری درباره تاریخ مزدک، ۵۶.] بنا بر روایت فردوسی، مزدک و مزدکیان در مدائن قتل‌عام شدند.[ علوی، مختصری درباره تاریخ مزدک، ۵۶.] اما بنا بر سیاست‌نامه این واقعه به‌صورت دیگری رخ داد و انوشیروان در یک میهمانی آنان را با وعده دادن خلعت ناجوانمردانه قتل‌عام کرد.[ خسروی، مزدک، ۸۸.] خواجه‌نظام‌الملک تعداد مزدکیان کشته‌شده در آن روز را دوازده‌هزار تن نوشته‌است.[ علوی، مختصری درباره تاریخ مزدک، ۵۹.] اما ابن الاثیر تعداد مزدکیان کشته‌شده را صدهزار نفر عنوان کرده‌است. ثعالبی تعداد کشته شدگان را هشتادهزار نفر عنوان کرده‌است.
 
روایت فردوسی:
فردوسی درباره اولین حضور مزدک در دربار قباد می‌نویسد.
بیامد یکی مرد، مزدک بنام                   سخنگوی با دانش و رای و کام
گرانمایه مردی و دانش فروش               قباد دلاور بدو داد گوش
 
فردوسی مطالبی در باب خشکسالی در زمان قباد و خبری که مزدک مبنی بر احتکار غلات توسط اشراف به قباد داده بود، آورده‌است.[ خسروی، مزدک، ۸۲–۸۱.] ودر قسمتی دیگری از شاهنامه به تعالیم مزدک درباره برابری، عدالت اجتماعی و تقسیم عادلانه ثروت پرداخته‌است.[ خسروی، مزدک، ۵۴.] و به محبوبیت مردمی مزدک و وسیع‌شدن قلمرو قیام او اشاره کرده‌است.[ خسروی، مزدک، ۶۰.] درخواست قباد از انوشیروان برای قبول آیین مزدک نیز در شاهنامه بیان شده‌است. مجلس مناظره و محاکمه مزدک و تحریک قباد علیه او و فرمان قتل‌عام مزدک و مزدکیان و صحنه اعدام مزدک در شاهنامه ترسیم شده‌است:[ علوی، مختصری درباره تاریخ مزدک، ۵۶.]
یکی دار فرمود کسری بلند                   فروهشت از دارپیچان کمند
نگون‌بخت را زنده بردار کرد                 سر مرد بی‌دین نگون سار کرد

تیرباران مزدک بامدادان بر روی چوبه دار در شاهنامه
 
تصویر فردوسی از مزدک تصویری مثبت و خیراندیش و اصلاح‌کننده جامعه است.[ کریستنسن، سلطنت قباد و ظهور مزدک، ۹.] برخلاف سایر منابع که دلیل خلع شدن قباد را از پادشاهی قتل سوخرا دانسته‌اند، در شاهنامه، سوخرا را نجات دهنده قباد از زندان نامیده‌است.[ کریستنسن، سلطنت قباد و ظهور مزدک، ۶۰.] فردوسی تنها کسی است که پایان کار مزدک و قتل‌عام مزدکیان را به اواخر دوران پادشاهی قباد نسبت داده‌است،[ کریستنسن، سلطنت قباد و ظهور مزدک، ۶۲.] حال آن که سایر منابع تاریخی این واقع را به نخستین روزهای پادشاهی خسرو یکم نسبت داده‌اند.[ کریستنسن، سلطنت قباد و ظهور مزدک، ۶۶.] فردوسی پس از ستودن باورهای مزدک، در جای دیگر تغییر عقیده داده و او را بددین و مرتد خوانده‌است.[ نقوی خیال، بررسی تاریخی و مادی در عقاید مزدک، ۱۴۱.][ کرتیس، ساسانیان، ۱۰.]
 
پیروان مزدک
پیروان مزدک را محروم‌ترین و ضعیف‌ترین طبقات اجتماعی دوران ساسانیان تشکیل می‌دادند،[ خسروی، مزدک، ۶۰.] بنا بر نوشته بلعمی:
« سخن مزدک، بیکاران و درویشان و جوانان و سپاه و غوغا را خوش آمد و همه او را منابع شدند. »[ خسروی، مزدک، ۶۰.]  
 افرادی از سپاه ساسانیان که عمده آنها از طبقه روستاییان بودند و مانند برده زندگی می‌کردند نیز به آیین مزدک گرویدند؛[ خسروی، مزدک، ۶۰.]
بنا بر نامه تنسر[1] که از زمان خسرو اول باقی مانده‌است، بیشتر پیروان مزدک افراد بی‌اصل و نسب جامعه بودند که این مسئله به سنت‌های اجتماعی آن روزگار صدمه می‌زد، از نامه تنسر می‌توان پی برد که طبقه اشراف و بزرگان و روحانیون به چه اندازه‌ای از برهم خوردن مراتب اجتماعی ناراحت بودند.[ خسروی، مزدک، ۶1]
 
آثار جنبش مزدک
قسمتی از اصلاحاتی که انوشیروان پس از سرکوب مزدکیان انجام داد، نتیجه مستقیم جنبش مزدک بود، زیرا در پی شکست هر جنبش اجتماعی، اصلاحاتی توسط فاتح انجام می‌گیرد.[ خسروی، مزدک، ۹۶.] خسرو اول به ناچار مجبور به انجام اصلاحاتی شد و تغییراتی در جامعه به‌ویژه در مناطق روستایی پدیدآورد، چراکه تا قبل از آن و در دوران ساسانیان در کشور مقرراتی برای حمایت از کشاورزان وجود نداشت.[ کریستنسن، ایران در زمان ساسانیان، ۲۳۲.] از جمله اصلاحاتی که می‌توان به آنها اشاره کرد: ۱. کم کردن میزان خراج؛ ۲. نگرفتن مالیات از متوفیان و مزارع آفت زده؛ ۳. دادن حق به کشاورزان برای گفتگو با پادشاه؛ ۴. و همچنین کشاورزان توانستند برای اضافه تولید و حفظ آن برای خود امتیازاتی کسب کنند که مهم‌ترین نتایج مبارزات کشاورزان در تاریخ ساسانیان بود.
 تغییراتی نیز در حقوق ازدواج مانند حق انتخاب همسر برای کنیزان و باقی زنان به وجود آمد که از آثار جنبش مزدکیان بوده‌است.[ خسروی، مزدک، ۹۶.]
تا آن دوره بنابر روایت داراب هرمزدیار هر مردی قانوناً می‌توانست ۵ زن داشته باشد، اما حرمسراهای اشراف پر از زن بود؛ خسرو انوشیروان پس از جنبش مزدک این قانون را برهم زد و بنا بر نوشته‌های نامه تنسر خود را نیز مشمول آن گردانید: «از زنان برای خویش به یکی اما دو اقتصار کرد».[ خسروی، مزدک، ۷۸.]
سن کار بین ۲۰ تا ۵۰ سالگی قرار گرفت و افرادی که خارج از این گروه سنی بودند از پرداخت مالیات معاف بودند.[ خسروی، مزدک، ۷۸.]
همچنین نهضت مزدک موقعیت روحانیون را متزلزل کرد، چراکه پیش از قرن ششم موبد موبدان در فهرست مراتب و مناصب جای اول را داشت، اما پس از اصلاحات نام او پس از نام چند تن از مقامات غیر روحانی قرار گرفت.[ پیگولوسکایا، تاریخ ایران از دوران باستان تا پایان سده هجدهم، ۱۰۵.] همچنین وضع خاندان‌های اصیل اشراف نیز متزلزل شد.[ پیگولوسکایا، تاریخ ایران از دوران باستان تا پایان سده هجدهم، ۱۰۵.]
 
تأثیرات جنبش مزدک بر جنبش‌های پس از خود:
 سید حسن تقی‌زاده در کتاب "از پرویز تا چنگیز" عنوان کرده که جنبش سنباد گبر برای قصاص خون ابومسلم خراسانی نمونه از اتحاد بین مزدکیان و شیعیان بوده‌است. سنباد سعی کرد کلیه مخالفان خلافت عباسی در ایران را با خود همراه سازد و چون خود او زرتشتی بود و می‌خواست زرتشتیان را نیز با خود همراه سازد. او با مزدکیان درباره قرابت درونی آیینشان با شیعیان سخن گفت و عنوان کرد مزدک شیعه بوده‌است.[ کلیما، تاریخچه مکتب مزدک، ۸۱.] عاقبت در بین همدان و ری شکست خورد. بنا بر نقل قول طبری شصت هزار تن از افراد او در این جنگ کشته شدند.[ علوی، مختصری درباره تاریخ مزدک، ۶۲–۶۳.]
شورش دیگری که ملهم از اندیشه‌های مزدک بود، قیام سپیدجامگان به رهبری المقنع بود. بر پایه روایت ابوریحان بیرونی این شورش چهارده سال طول کشید و المقنع برای پیروان خود احکام مزدک را مقرر کرده بود؛ در واقع احکام او ترکیبی از باورهای مانی با تعالیم مزدک بود. سرانجام این شورش نیز سرکوب شد.[ زرین کوب، تاریخ مردم ایران ۲، ۶۶_۶۴.]
در سال ۲۱۸ هجری در زمان خلافت معتصم، بابک خرمدین از آذربایجان خارج شد و مرکز خود را در شهر بذ که بلوکی در بین آذربایجان و اران و در نزدیکی رودخانه ارس بود، قرار داد و از این محل با خلیفه جنگید. سرانجام پس از پنج سال جنگ، بابک شکست خورد.[ کلیما، تاریخچه مکتب مزدک، ۸۵.]
 
فرقه‌های مزدکی:
در سده های بعدی در آیین بابک خرمدین(سرخ جامگان) و المقنع (سفید جامگان) ادامه یافت.
این آیین، بیش از هر چیز، اهدافی عدالت خواهانه داشت و روش آن نیز اقناع و تبلیغ بود. اما در زمان بابک و المقنع، به صورت یک جنبش ملی و تجاوز﮿ ستیز در مقابل اعراب درآمد.
ابن بلخی می‌نویسد در قرن‌های اولیه اسلام، آذربایجان از کانون‌های تجمع مزدکیان بود.[ خسروی، مزدک، ۸۹.] بنا بر مطالب سیاست‌نامه همسر مزدک، حمزه دختر فاد بود که پس از کشته‌شدن مزدک و قتل‌عام مزدکیان از مداین فرار کرد و به روستایی در ری رفت و مردم آن‌جا را به مذهب مزدک فراخواند و اهالی ری پس از آن به او لقب خرمدین را دادند.[ خسروی، مزدک، ۹۱.] به عقیده نویسنده مجمل التواریخ و القصص و خواجه نظام‌الملک، مزدکیان پس از اسلام را به همین نام خرمدینان یا خرمیه می‌خوانند.
شهرستانی از تقسیم‌شدن پیروان مزدک به چهار فرقه خبر داده‌است؛ فرقه کوذکیه در ناحیه اهواز واقع در خوزستان، فارس و شهرزور زندگی می‌کردند. فرقه دیگر به نام «ابومسلمیه» که همان «سنبادیه» است و فرقه «ماهانیه» و فرقه سپیدجامگان. عنوان فرقه سپیدجامگان مربوط به رسم این فرقه در پوشیدن لباس سفید رنگ بوده‌است.[ علوی، مختصری درباره تاریخ مزدک، ۲۳.][ کلیما، تاریخ جنبش مزدکیان، ۳۱۹_۳۱۷.]
 
 
نظر دیگران:
از بین شاعران قرن ششم خاقانی، سوزنی سمرقندی و اثیر اخسیکتی به نکوهش مزدک پرداخته‌اند، چنان‌که سوزنی دوزخ را جایگاه مزدک دانسته، و خاقانی مزدک را مظهر ظلم و بیداد معرفی کرده‌است.[ شریعت، سیمای ادبی زرتشت، مانی و مزدک در آثار منظوم فارسی، ۲۱.]
 
در دینکرد عقاید مزدک باطل دانسته شده‌است.[ ویسهوفر، ایران باستان، ۲۵۷.] بنا بر روایت دینکرد، مزدک خود را پیشوای معنوی و روحانی دین زرتشت معرفی کرده که به یاری گرسنگان و برهنگان برخاسته‌است؛[ دریایی، شاهنشاهی ساسانی، ۸۷.] به‌طور کلی، در متون پهلوی باقی‌مانده از آن دوران به مزدک لقب ملحد بزرگ یا کافرِ کافران داده شده‌است.[ دریایی، شاهنشاهی ساسانی، ۸۵–۸۴.]
 
مورخان جدید:
ادوارد گیبون در کتاب خود انحطاط و سقوط امپراطوری روم با نفرت واضحی درباره مزدک نوشته‌است.[ کلیما، تاریخچه مکتب مزدک، ۱۵۸.]
سر جان ملکم از مزدک در کتاب تاریخ ایران به‌عنوان یک شیاد مذهبی یاد کرده‌است.[ کلیما، تاریخچه مکتب مزدک، ۱۵9.]
 نلدکه شرق‌شناس برجسته آلمانی در تحقیقی درباره سوسیالیسم شرقی توجه بیشتری به اندیشه‌های مزدک داشت و معتقد بود سوسیالیسم شرقی بیشتر جنبه مذهبی می‌داشته‌است و مزدک در پی تقسیم زنان حرمسراها و تقسیم اموال اغنیا در بین فقرا بوده‌است.[ کلیما، تاریخچه مکتب مزدک، ۱۶۰.]
 با آثار کریستن‌سن بررسی تاریخچه مزدک وارد مرحله جدیدی می‌شود.[ کلیما، تاریخچه مکتب مزدک، ۱۶۵.]
 
منابع:
ویکی پدیا
اکبری، صدیقه (۱۳۸۷). «علل اجتماعی ظهور نهضت مزدک». دانشنامه (واحد علوم و تحقیقات). پاییز ۱۳۸۷ (۳) – به واسطه نورمگز.
برنا مقدم، محمد (۱۳۵۶). درآمدی بر سیر اندیشه در ایران. تهران: انتشارات نوید.
بهار، مهرداد (۱۳۹۰). ادیان آسیایی. تهران: نشرچشمه.
بیانی، شیرین (۱۳۸۰). دین و دولت در عهد ساسانی. تهران: جامی.
پطروشفسکی، ایلیا پائولوویچ (۱۳۵۶). سه مقاله درباره بردگی. ترجمه سیروس ایزدی. تهران: امیرکبیر.
پیرنیا، حسن (۱۳۹۲). تاریخ ایران. تهران: انتشارات دبیر.
پیگولوسکایا، نینا ویکتوروونا (۱۳۶۳). تاریخ ایران از دوران باستان تا پایان سده هیجدهم. ترجمه کریم کشاورز. تهران: پیام.
جلیلیان، شهرام (۱۳۹۶). تاریخ تحولات سیاسی ساسانیان. سمت.
جیلاس، میلوان (۱۳۷۸). طبقه جدید تحلیلی از تحول جامعه کمونیست. ترجمه عیات الله رضا. تهران: مرواید.
خسروی، خسرو (۱۳۵۹). مزدک. تهران: دنیای نو.
دریایی، تورج (۱۳۹۰). ناگفته‌های امپراتوری ساسانیان. تهران: پارسه.
دریایی، تورج (۱۳۹۷). شاهنشاهی ساسانی. ترجمه مرتضی قاقب‌فر. تهران: ققنوس.
دیاکونوف، میخائیل (۱۳۴۶). تاریخ ایران باستان. ترجمه روحی ارباب. تهران: بنکاه ترجمه و نشر کتاب.
رجبی، پرویز (۱۳۸۲). هزاره‌های گم شده. تهران: توس.
زرین کوب، عبدالحسین (۱۳۷۷). تاریخ مردم ایران ۱و۲. تهران: امیرکبیر.
سدی‌یو، رنه (۱۳۶۳). تاریخ سوسیالیسم‌ها. ترجمه عبدالرضا هوشنگ مهدوی. تهران: نشر نو.
شریعت، محمدجواد (۱۳۹۰). سیمای ادبی زرتشت، مانی و مزدک در آثار منظوم فارسی. نورمگز.
شیپمان، کلاوس (۱۳۸۴). مبانی تاریخ ساسانیان. تهران: نشر و پژوهش فروزان روز.
علوی، پرتو (۱۳۵۳). مختصری درباره تاریخ مزدک. تهران: نشر اندیشه.
فرای، ریچارد نلسون (۱۳۸۰). تاریخ باستانی ایران. علمی و فرهنگی.
کرتیس، وستا (۱۳۹۲). ساسانیان. ترجمه کاظم فروزنده. تهران: نشر مرکز.
کریستنسن، آرتور آمانوئل (۱۳۸۵). ایران در زمان ساسانیان. ترجمه رشید یاسمی. تهران: صدای معاصر.
کریستنسن، آرتور آمانوئل (۱۳۷۴). سلطنت قباد و ظهور مزدک. ترجمه احمد بیرشک. تهران: طهوری.
کلیما، اوتاکر (۱۳۸۵). تاریخ جنبش مزدکیان. ترجمه جهانگیر فکری ارشاد. تهران: توس.
کلیما، اوتاکر (۱۳۷۱). تاریخچه مکتب مزدک. ترجمه جهانگیر فکری ارشاد. تهران: انتشارات توش.
گیرشمن، رومن (۱۳۷۲). ایران تا آغاز اسلام. ترجمه محمد معین. تهران: انتشارات علمی و فرهنگی.
مرزبان راد، علی (۱۳۵۶). خسرو انوشروان در ادب فارسی. تهران: دانشگاه ملی ایران (شهید بهشتی).
مشکور، محمدجواد (۱۳۶۶). تاریخ سیاسی ساسانیان. تهران: دنیای کتاب.
نژاد اکبری مهربان، مریم (۱۳۸۶). شاهنشاهی ساسانیان؛ سیاست، فرهنگ و تمدن ایران عصر ساسانی. تهران: پارسه.
نقوی خیال، سید علی مهدی (۱۳۵۲). بررسی تاریخی و مادی در عقاید مزدک. تهران: پیام.
نولدکه، تئودود (۱۳۵۸). تاریخ ایرانیان و عربها در زمان ساسانیان. ترجمه عباس زریاب خوئی. تهران: انتشارات انجمن آثار ملی.
ویسهوفر، یوزف (۱۳۷۷). ایران باستان. ترجمه مرتضی ثاقب‌فر. تهران: ققنوس.
یارشاطر، احسان (۱۳۸۹). تاریخ ایران کمبریج؛ از سلوکیان تا فروپاشی دولت ساسانیان. تهران: امیرکبیر.
شاهنامه فردوسی
 
تلخیص و جمعبندی: محمدامین مروتی
 
[1] نامه تَنْسَرْ به گُشْنَسْبْ رساله کوچکی به‌ زبان فارسی میانه بود که ابن مقفع آن را به عربی ترجمه‌ کرد، و سپس به‌دست ابن اسفندیار به فارسی نو ترجمه گردید و در کتاب تاریخ طبرستان گنجانده‌ شد. این نامه را تنسر، هیربدان هیربد در دوره اردشیر بابکان، در پاسخ به گشنسب، پادشاه طبرستان نوشته‌است. دلیل نگارش نامه، نگرانیِ گشنسب نسبت به برخی از فعالیت‌های اردشیر بابکان، پادشاه تازه ایران بوده که سبب خودداری گشنسب از فرمانبرداری پادشاه شد، و ازهمین‌رو، تنسر درصدد بود تا به پرسش‌ها و نگرانی‌های گشنسب پاسخ گوید.
بیشترِ پژوهشگران عقیده دارند که نامه تنسر در دوره خسرو انوشیروان نوشته شده و هدف از نوشتن آن، مشروعیت‌دادن به آیین‌ها و قوانین و نهادهای تازه‌ای بود که انوشیروان به‌وجود آورده‌بود تا اندیشه‌ها و نوآوری‌ها و تغییراتی که در این نامه دیده می‌شوند، پدیده‌ای کهن و از روزگار اردشیر بابکان شناخته‌شوند.