تاریخ مختصر بنی اسرائیل

 

محمدامین مروتی

 

"طارح"، پدر ابراهیم(ع) در 2000 ق م در "اور" می زیست و از آنجا به شمال بین النهرین یعنی "حرّان" کوچید.

ابراهیم به کنعان رفت و فرزندش یعقوب ملقب به اسرائیل (یعنی کشتی گیرنده با خدا) شد. از این رو فرزندان او را بنی اسرائیل نامیدند. دو فرزندش یهودا و بنیامین در جنوب کنعان، کشور یهودیه و بقیه فرزندانش در شمال کنعان کشور اسرائیل را تاسیس کردند.

اسرائیل با هجوم آشوریان ویران شد و ساکنانش به کوچ داده شدند ولی یهودیه از این کشتار در امان ماند. کلمه یهود یا جهود از همین جا آمده است.

بنی اسرائیل مجموعا 430 سال در کنعان و مصر ساکن بودند. در زمان یوسف به مصر کوچیدند ولی پس از یوسف مقهور فراعنه گشتند تا موسی(ع) در 1450 ق. م، مامور نجات ایشان و بردنشان به ارض موعود یعنی کنعان شد. قبل از رسیدن به ارض موعود، در صحرای سینا، موسی به طور سینا رفت و ده فرمان از سوی یهوه بر او ابلاغ شد. در بازگشت دید قومش به تشویق سامری، گوساله پرست شده اند و به نبرد با ایشان پرداخت. عمر موسی به ورود به وادی موعود، قد نداد و پس از او این"یوشع بن نون" بود که از رود اردن گذشت و با غلبه بر کنعانیان قومش را به فلسطین داخل کرد. اما رفته رفته کنعانیان بر ایشان غلبه کردند.

پس از آن به مدت 410 سال، دوران "داوران" فرا می رسد که سموئیل آخرین ایشان است. در زمان سموئیل، بنی اسرائیل از او می خواهند پادشاهی برای ایشان قرار دهد و او شائول را برمی گزیند و بدین ترتیب عصر پادشاهان بنی اسرائیل شروع می شود.

داود، داماد شائول در مبارزه با فلسطینی ها و پهلوان آنان به نام جالوت، رشادت به خرج می دهد و پادشاه می شود. عصر داود و سلیمان عصر طلایی بنی اسرائیل است که سرزمین اسرائیل از دریای سرخ تا فرات توسعه می یابد. سلیمان، ازدواج های سیاسی متعددی برای حفظ این قلمرو انجام میدهد که یکی از آنان بلقیس، ملکه سباست. در عصر او معبد سلیمان و هیکل ساخته می شود اما پس از او و در دوران پسرش، "رَحُبعام"، اختلافات داخلی و زوال کشور شروع می شود.

ده سبط شمالی تحت عنوان اسرائیل، از زیر فرمان رحبعام خارج شدند و پس از دو قرن در 722 ق. م به دست آشوریان مضمحل شدند و اکنون جمعیتی هزار نفره به نام "سامریان" از آن ها به جای مانده که اختلافات جدی با سایر یهودیان دارند. اما دو سبط جنوبی تحت عنوان یهودا به حکومت خود ادامه دادند. بخت النصر(نبوکد نصر) در 587 ق.م به اسرائیل حمله و هیکل را تخریب می کند و یهودیان را به اسارت به بابل می برد. تا این که در 538 ق. م توسط کورش از اسارت رها شدند و به سرزمین خود بازگشتند. البته دیگر حکومتی نداشتند و تحت سلطة ایران و سپس یونان قرار گرفتند تا اینکه در قرن دوم ق از میلاد دوباره توانستند حکومتی تشکیل دهند.

تا پیش از این،  به طور عرفی و سنتی، قدرت سیاسی در دست سبط یهودا و قدرت دینی در دست سبط لاوی بود. از دل این اختلاف دو فرقة "فریسیان" در مخالفت با کاهنان و "صدوقیان" در موافقت با آن ها تشکیل شد. صدوقیان به خلاف فریسیان، فقط به تورات باور داشتند و به سنت تفسیری بدبین بودند. فریسیان همه کتب مقدس و صدوقیان و قاریان فقط اسفار خمسه را مقدس می دانند و تورات شفاهی را قبول ندارند.

صدوقیان به روح و معاد و بهشت و جهنم و فرشته باور نداشتند. در واقع صدوقیان از باورهای یونانی و فریسیان از باورهای ایرانی متاثر بودند. پس از غلبة رومیان در سال 70 میلادی فرقة صدوقیان هم مضمحل شد.

تلمود حاصل تفاسیر روحانیون یهودی بود. در قرن هشتم میلادی فردی به نام عانان، فرقة قرائیم را ایجاد کرد که شعار "بازگشت به تورات" را می داد.

در این میان باید از اختلاف بین یهودیت اشکنازی که در کشورهای مسیحی به سر می برند با یهودیت سفارادی هم یاد کرد.

 

پس از آن نیز مورد حمله یونانیان(اسکندر) در 333 ق.م و سپس رومیان قرار گرفتند و با تخریب کامل هیکل، نهایتاً در 70 میلادی در جهان پراکنده شدند. از جمله به شبه جزیره عربستان کوچ کردند که قبایل بنی نظیر و بنی قینقاع و بنی قریظه در مدینه از اعقاب ایشان بودند.

 

منبع:

در باره یهود، نوشته لیلا هوشنگی، دانشنامه جهان اسلام، نشر کتاب مرجع، 1391