ریچارد داوکینز (زاده ۱۹۴۱)
ریچارد داوکینز (زاده ۱۹۴۱)
محمدامین مروتی
زندگی:
داوکینز زیستشناس فرگشتی اهل بریتانیا است اما شهرت او بیش از هر چیز به دلیل خداناباوری و نقد دین است.
پدر و مادرداوکینز، هر دو به علوم طبیعی علاقهمند بودند و نقش مهمی در مسیر بعدی زندگی او داشتند.
به گفته خودش در ۹ سالگی شروع به شککردن در وجود خدا کرد؛ ولی برهان نظم او را قانع میکرد. دریافت این نکته که در جهان ادیان گوناگون وجود دارند، و مسیحی بودن او شانسی بوده، و اگر در جای دیگری به دنیا میآمد دین دیگری داشت بر وی تأثیر گذاشت و فهمید که چون هزاران دین گوناگون وجود دارند همگی نمیتوانند درست باشند. در ۱۶ سالگی با داروینیسم آشنا شد و به این نتیجه رسید که پیچیدگیهای جانداران نیازی به خالق و طراح ندارد و ایمان دینیش را از دست داد.
وی در رشته جانورشناسی دانشگاه آکسفورد به تحصیل پرداخت و در مقطعی نیز علیه جنگ ویتنام به شدت فعال شد.
چکیده نظریه داوکینز:
نکته مهم این است که خداناباوری او منشاء علمی دارد و نه فلسفی.
نخستین کتاب داوکینز "ژن خودخواه"، در سال ۱۹۷۶ منتشر شد.
در واقع داوکینز با تکیه به نظریه فرگشت داروین، برهان نظم را رد می کند و با رد برهان نظم به ناخداباوری می رسد. فرق داوکینز با داروین در این است که نظریه داوکینز، اساساً "ژن محور" است چرا که در زمان داروین، هنوز ژن به عنوان واحد انتقال صفات ارثی شناخته نشده بود.
ویلیام پیلی الهیدان قرن هجدهم در کتاب «خداشناسی طبیعی» می گوید:
«همانگونه که یک ساعت بواسطه این که بسیار پیچیده و کارآمد است نمیتواند خودبخود و تنها از روی تصادف به وجود آمده باشد، تمامی موجودات زنده که به مراتب پیچیدهترند باید هدفمندانه طراحی شده باشند.»
داوکینز در سال ۱۹۸۶ در کتاب خود به نام «ساعتساز نابینا»، در جواب او می گوید انتخاب طبیعی برای توضیح کارآمدی آشکار و پیچیدگی غیر تصادفی دنیای بیولوژیک و موجودات زنده کافی است. او میگوید انتخاب طبیعی گرچه فرایندی خودبخود، فاقد شعور و کور است، در طبیعت همان نقش ساعتساز را بازی میکند.
برهان نظم بر مبنای پیچیدگی های منظم و دقیق مخلوقات، به لزوم ناظم و خالقی برای مدیریت و تمشیت این نظم خارق العاده می رسد. مثلا می گوید ترکیب دقیق سلول های چشم، غایتی دارد و آن دیدن است و اگر این غایت نبود، آن نظم در ساختار چشم هم متصور نبود. لذا این نظم ناظر به غایت و هدفی است که در نقشة یک شعور برتر بوده است.
داوکینز اما می گوید نظریه فرگشت بر اساس انتخاب طبیعی این نظام پیچیده را توضیح می دهد و نیازی به موجودی ماوراء طبیعی برای توضیح نظام کائنات نداریم.
انتخاب طبیعی یعنی فرایند ناآگاه، کور و در پایه غیرشانسی که داروین آن را کشف کرد، هیچ هوشی ندارد. اگر بخواهیم بگوییم فرگشت نقش یک ساعتساز را در طبیعت بازی میکند، میتوان گفت آن یک ساعتساز نابینا است.
داوکینز همچنین می گوید اگر پیچیدگی نیاز به ناظمی داشته باشد، خود این ناظم پیچیده تر است و باز نیاز به ناظمی دیگر دارد:
«یک آفریدگار که توانایی نظم بخشیدن به پیچیدگیهای جهان را دارد، و به طور لحظه به لحظه یا با هدایت فرگشت را اداره میکند،... باید خودش در وهله نخست به شدت پیچیده باشد...»
این استدلال را قبلاً هیوم هم کرده بود. در واقع هیوم با استدلال فلسفی، قرن ها پیش از داوکینز اعتبار برهان نظم را مخدوش کرده بود.
توهمی بنام خدا (به فارسی به نام پندار خدا ترجمه شدهاست) در سال(۲۰۰۶) نوشته شد. این کتاب به سی و دو زبان، ترجمه شدهاست.
این کتاب از کلیه آثار دیگرش در سطح جهانی فروش بالاتری داشتهاست. بسیاری از اندیشمندان نگارش این کتاب را تقدیر کردند. از آن جمله میتوان از سر هارلد کروتو (برنده جایزه نوبل شیمی در سال ۱۹۹۶)، استیون پینکر (روانشناس) و جیمز دی واتسون (برنده جایزه نوبل فیزیولوژی و پزشکی در سال ۱۹۶۲) نام برد.
کتاب «ژن خودخواه» در ایران با ترجمه دکتر جلال سلطانی از سوی انتشارات مازیار (۱۳۹۶) منتشر شده و در عرض ۷ ماه به چاپ سوم رسیدهاست.
ژن ها از این جهت خودخواهند که برای بقای خویش وارد تنازع می شوند ولی نهایتا به بقای نوع کمک می کنند.
یک جوجه تنها روشِ بقای تخم مرغ است برای تولید تخم مرغ بیشتر. یعنی وقتی تخم مرغی به جوجه تبدیل می شود، بهترین ضامن بقای ژنوم خود است چرا که ان جوجه هم مرغ می شود و تخم مرغ های بیشتر و جوجه های بیشتری تولید می کند.
فرگشت فرهنگی و "میم":
داوکینز معتقد است که انتخاب طبیعی نه تنها در زمینه تکامل بیولوژیک بلکه در زمینه رفتار فرهنگی ما هم کار می کند.
وی کلمه میم (معادل فرهنگی ژن) را برای توضیح تحولات فرهنگی به کار می برد که منجر به بهوجود آمدن رشتهای بنام "میمتیک" گردید.. فرض داوکینز این است که بسیاری از پدیدههای فرهنگی، مانند ژن ها قابل همانندسازی و توارث هستند. میمها نیز مانند ژن ها همیشه بدون اشتباه کپی نمیشوند و این روند میتواند به تولید میم های جدید بینجامد. این زمینهای است برای فرضیه فرگشت فرهنگی (تکامل فرهنگی) که متناظر با فرگشت بیولوژیک بر پایه ژن است.
اخلاق تکاملی:
داوکینز مبنای خیرخواهی و فداکاری های بشری را نه قوانین فطری و الهی که بقای نوع می داند. در واقع انسان ها برای بقا، همزیستی و هماهنگی و همراهی با یکدیگر را آموخته اند. یعنی زمانیکه یک جاندار جان خودش را برای حفاظت از خانواده فدا میکند، در واقع دارد به نفع ژنهای خودش کار میکند.
میزان علمی بودن فرگشت:
در دسامبر ۲۰۰۴ داوکینز در مناظره تلویزیونی هنگامی که مویرز از او درباره میزان علمی بودن فرضیه بودن فرگشت و نحوه ارزیابی و راستی آزمایی آن پرسید، داوکینز پاسخ داد: «فرگشت هم مورد راستی آزمایی قرار گرفتهاست. اما ارزیابی در زمان بوقوع پیوستن فرگشت نبودهاست.» او اضافه میکند: «این حالت مانند حضور یک کارآگاه در یک صحنه قتل است. گرچه کارآگاه بهطور مستقیم قتل را مشاهده نکردهاست، ولی دیدن شواهد و قراین فراوان میتواند کلید بسیار مهمی برای حل معما باشد. چنین شواهدی حتی میتوانند چگونگی وقوع حادثه را تشریح کنند.»
منتقدان داوکینز:
یکی از منتقدان داوکینز زیستشناس شک گرا، "استفان جی گولد" است که مبنای انتخاب طبیعی را نه ژنوتیپ که فنوتیپ می داند. یعنی خرس و خرگوش قطبی، به دلیل هماهنگی با محیط برفی، رنگشان سفید است. هر دو هم برای استتار. انتخاب طبیعی به محافظت از فنوتیپِ مطلوب معطوف است نه ژنوتیپ.
گولد استدلال میکند که ژنها بهطور مستقیم در انتخاب طبیعی به چشم نمیآیند. در واقع واحد انتخاب طبیعی فنوتیپ است تا ژنوتیپ.
پاتریک بیتسون در این خصوص مینویسد، اصرار بر اینکه ژنها واحد تشکیل دهنده انتخاب طبیعی هستند مانند این است که بگوییم، علت خرید ماشینها توسط مردم فشارهای هیدرولیکی و دیگر اجزای تشکیل دهنده ماشینها هستند (که آن را به حرکت درمیآورند).
برخی از منتقدان را خداناباور ستیزهجو میدانند. داوکینز ایمان را مانند آبله میداند با این تفاوت که ریشه کنی ایمان بسیار دشوارتر است. پندار خدا می گوید:
"من این نظر رابرت ام پیرسیگ را تأیید میکنم که میگوید: هنگامیکه یکنفر دچار پندار میشود، او را دیوانه میخوانند. هنگامی که افراد بسیاری دچار یک پندار میشوند، آنها را مؤمن خطاب میکنند."
برخی از اینکه داوکینز بین بنیادگرایی مذهبی و مذهب معتدل فرقی نمیگذارد از وی انتقاد کردهاند. آنها این باور داوکینز را در مقابل ایده تساهل و تسامح میدانند که از پایههای یک جامعه دمکراتیک و مورد قبول بسیاری از جمله خداناباوران سنتی است.
پس از واقعه ۱۱ سپتامبر سال ۲۰۰۱، داوکینز گفت:
«بسیاری از ما ما فکر میکردیم که گرچه ایمان ممکن است هیچ شاهدی برای اثبات خود نداشته باشد، ولی میتواند همانند چوب زیر بغل، تکیهگاه و تسلی خاطری برای افراد باشد و از این رو آن را بیضرر میدانستیم. ۱۱ سپتامبر به ما نشان داد که مذهب چرندیاتی بیضرر نیست بلکه میتواند به چرندیاتی بسیار خطرناک و مرگبار تبدیل شود. مذهب خطرناک است زیرا به افراد اطمینان کامل و غیرقابل تغییری نسبت به بر حق بودنشان میدهد.»
داوکینز اسلام را بزرگترین خطر جهان میداند و معتقد است: اسلام یکی از بزرگترین نیروهای اهریمنی جهان است.
اوئن جونز در پاسخ به یکی از اظهارات داوکینز نوشت:
اگر خداناباوری به معنای تعصب یک جانبه در مورد مسلمانان، یا تلاش برای اخراج مؤمنان از زندگی اجتماعی است در آن صورت من خداناباور نیستم.
دانشمند علوم سیاسی رابرت پیپ که همه عملیاتهای شهادت طلبانه از سال ۱۹۸۰ را بررسی کردهاست، با اظهار نظر داوکینز مخالفت کرده است. در این تحقیق نتیجه میگیرد ایمان مذهبی (از هر نوعش) نه لازم و نه کافی برای خلق عاملین این انفجار هاست. پیپ معتقد است انگیزه اصلی سیاسی است.
برخی هم می گویند که یک خداباور هم می تواند به تئوری تکامل داروین باور داشته باشد. دیوید برلینکسی، در کتاب «توهم شیطان» از کنث میلرِ زیست شناس یا فرانسیس کالینز مثال می زند که سرپرست پروژه ژنوم انسان بود و نظری مشابه در مورد عقاید مذهبی دارد.
احمد الحسن یمانی از علمای شیعه کتاب "توهم خداناباوری" را در جواب به توهم خدای داوکینز نگاشتهاست. خود احمد الحسن برخلاف دیگر علمای شیعه به فرگشت معتقد است. بلکه او به علمای شیعه به دلیل نپذیرفتن نظریه اثبات شده فرگشت شدیداً اعتراض میکند و این مقاومت آنها را همچون مقاومت کلیسا در برابر نظریه گالیلئو گالیله مبنی بر گردش زمین بر گرد خورشید میشمارد. او شواهد متعددی از متون دینی ارائه میکند که تکامل را اثبات میکنند. با این حال احمد الحسن معتقد است که تکامل نه تنها خدا را نفی نمیکند بلکه آن را اثبات میکند. چراکه تکامل هدف مند است و هدفی جز کمال مطلق یا همان خدا ندارد.
آلیستر مکگرات، در سال ۲۰۰۴ کتابی نوشت با عنوان پندار داوکینز. در این کتاب نویسنده، مینویسد که نظریه فرگشت لزوماً موید هیچ مرام و مسلکی نیست، چه الحاد و چه ایمان. وی تأکید میکند که موافقت با داروین لزوماً به خداناباوری نمیانجامد. داوکینز در فستیوال ادبی ساندی تامیز در ۲۰۰۷ مناظره مفصلی با مکگرات داشت.
داوکینز معتقد است که «وجود خداوند یک فرضیه علمی همانند هر فرضیه علمی دیگر است.» اما استفن جی گولد می گوید علم و دین دو حیطه کاملاً جدا از هم هستند. او می گوید:" علم با ابزارهای قانونی خود قادر نیست در مورد موضوع سرپرستی احتمالی خدا بر طبیعت قضاوت کند. ما نه آن را تأیید و نه آن را رد میکنیم؛ بلکه به عنوان دانشمند از نظر دادن در مورد آن خود داری میکنیم."
الوین پلانتینگا نیز، در مقالهای تأیید این امر که داوکینز یک نویسنده با استعداد در زمینههای علمی است مینویسد: «با وجود اینکه این کتاب [پندار خدا] در اصل فلسفی است، داوکینز فیلسوف نیست. او یک زیستشناس است… واقعیت این است که بسیاری از استدلالهای او در کلاس درس فلسفه نمره قبولی نمیگیرند.»
پیتر مداوار برنده جایزه نوبل در فیزیولوژی پزشکی نیز دایره علم را محدودتر از آن می داند که به پرسش وجود پاسخ دهد:
"اینکه برای دانش مرزی هست، به دلیل وجود پرسشهایی که نمیتواند به آن پاسخ دهد بسیار محتمل شدهاست و هیچ پیشرفتی در علم نخواهد توانست علم را قادر به پاسخگویی آنها کند."
مارتین ریس اختر فیزیکدان معتقد است مسئله وجود اساساً مسئله ای فلسفی است نه علمی:
"معمای بزرگ این است که چرا اصلاً چیزی وجود دارد. چه چیزی زندگی را به معادلات فیزیک میافزاید و آنها را در یک گیتی واقعی فعال میکند. این پرسشها در ماورای علم هستند و در محدوده فیلسوفان و دین شناسان قرار میگیرند."
عبدالکریم سروش نیز در دانشگاه استنفورد به نقد دیدگاه داوکینز پرداخت و طرح پرسش هایدگر که «چرا موجودات به جای آن که نباشند، هستند؟»، پاسخ این پرسش را فلسفی و نه علمی دانست.
همچنین سروش می گوید اندیشه های داوکینز در رد برهان نظم قوی است اما برهان نظم یک خدای انسانوار را ثابت می کند نه خدای نامتشخص را. داوکینز خدایی جز خدای انسانوار نمی شناسد که خدای عوام و دینداری عامیانه است. در حالی که خدای عرفا نامتشخص است و نه در خارج جهان که در خود جهان است. عرفا به وحدت وجود و همه خدایی(پانته ایسم) قائلند نه خدای متشخص.
تری ایگلتون -که از او با عنوان یکی از تأثیرگذارترین منتقدین زنده بریتانیا نام برده میشود- و در اقتصاد گرایش چپ دارد، در «نقد کتاب لندن» نظرات داوکینز در مورد الهیات را به نظرات کسی شبیه میداند که در مورد زیستشناسی داد سخن میدهد ولی اطلاعات او در این موضوع در حد کتاب پرندگان بریتانیاست.
مجله پراسپکت که سال قبل از انتشار کتاب پندار خدا، داوکینز را در زمره سه شخصیت روشنفکر برتر معرفی کرده بود، در تغییر موضعی قابل توجه در مقالهای به قلم اندرو براون این کتاب را بی دقت و غیر منسجم خواند.
مایکل روس، فیلسوف مشهور، درباره این کتاب نوشت: «[کتاب] پندار خدا مرا از خدا ناباوری خود خجل میکند.» وی با ذکر مثالی از استدلالهای فلسفی داوکینز، اظهار میدارد که خدا ناباوران جدید، دانشوری را جدی نمیگیرند.
آثار داوکینز:
ژن خودخواه ۱۹۷۶ میلادی (ترجمه به فارسی توسط دکتر جلال سلطانی، انتشارات مازیار، ۱۳۹۶)
فنوتیپ گسترش یافته ۱۹۸۲ میلادی
ساعتساز نابینا ۱۹۸۶ میلادی (ترجمه به فارسی توسط شهلا باقری و محمود بهزاد، انتشارات مازیار)
رودخانهای از بهشت ۱۹۹۵ میلادی
صعود به قله ناممکن ۱۹۹۶ میلادی
گسیختن رنگینکمان ۱۹۹۸ میلادی
دین یار شیطان ۲۰۰۳ میلادی
داستان نیاکان ۲۰۰۴ میلادی
پندار خدا ۲۰۰۶ میلادی (از آن به نام «توهم خدا» هم یاد شدهاست)
کتاب آکسفورد علمینویسی مدرن ۲۰۰۸ میلادی
بزرگترین نمایش روی زمین: مدرکی برای تکامل ۲۰۰۹ میلادی
جادوی واقعیت: چگونه میدانیم چه چیزی واقعاً درست است ۲۰۱۱ میلادی
میل به شگفتی: دانشمند میسازد ۲۰۱۳ میلادی
شمعی کوچک در تاریکی: زندگی من و علم ۲۰۱۵ میلادی
منابع:
ساعت ساز نابینا
ژن خودخواه
پندار خدا
ویکی پدیا
سخنرانی عبدالکریم سروش