دیگر دوستی موثر چیست؟

 

محمدامین مروتی

 

شرط اول و لازم برای انسان بودن، شر نرساندن و به تعبیر حافظ، "در پی آزار نبودن" است. اما این شرط، کافی نیست. ما نه فقط برای آنچه می کنیم، بلکه برای آن چه هم که نمی کنیم، مسئولیم.

"دیگر دوستی موثر" نام کتاب مشهوری است از "پیتر سینگر" فیلسوف اخلاق معاصر که توسط "نشر نی" و با ترجمه "آرمین نیاکان" به چاپ رسیده است.

 

دیگردوستی عقلانی:

منظور از "موثر"، جنبه عقلانی و سنجیدة دگردوستی است و چون عقلانی است بیشتر از دگردوستی هیجانی و احساسی، منشأ اثر است.

مثال گویای اخلاق عقلانی "زل کراوینسکی" است که 45 میلیون دلار از ثروتش را به خیریه ها بخشید و حتی یکی از کلیه هایش را به شخصی کاملا ناشناس اهدا کرد. چرا؟ نه از سر دلسوزی. بلکه با این استدلال که این 45 میلیون دلار جان هزاران نفر را نجات می دهد و این کلیه جان یک نفر دیگر را. در حالی که امکان مرگ من با یک کلیه یک در 4000 است. یعنی اخلاق کراوینسکی متکی به استدلال و محاسبه است. کراوینسکی تقریبا تمام املاکش به قیمت 45 میلیون دلار وقف خیریه ها کرد و یک کلیه اش را. او علاقه به محاسبه ریاضی دیگر دوستی کرده بود و می گفت احتمال اینکه من با یک کلیه دچار مشکل شوم یک به 4 هزار است. پس اگر کلیه اش را اهدا نکند به این معنی است که کلیه اش از جان 4 هزار نفر غریبه بیشتر ارزش دارد. کسی که این فرمول را نمی پذیرد ریاضی نمی داند.

 

"توبی اُرﹾد" هم می گفت اگر پول من به دیگران بیشتر از من کمک کند، چرا آن را نبخشم؟

"مَت وِیج" در یک آزمایش ذهنی می گوید تصور کن از دل یک آتش سوزی جان صد نفر بچه را نجات می دهی. این بهترین لحظه همه زندگی ات خواهد بود. در حالی که همین کار را می توانی با ببخش 10 درصد از درامد خودت نیز انجام دهی. پس چرا با همین کار، بهترین لحظه عمرت را رقم نزنی.

سوالی که دیگردوست از خود می کند نباید این باشد که چقدر از ثروتش را باید بدهد، بلکه باید این باشد که چقدر را از آن را لازم است نگه دارد؟

خود سینگر و همسرش در ابتدای کار 10 درصد و سپس 30 درصد درامدش را وقف دیگران کرده اند و امیدوارند که این رقم را به 50 برسانند.

 

دیگردوستی واقع بینانه:

دیگردوستی مانند هر رویکرد اخلاقی دیگری می تواند به فرم و کلیشه تبدیل شود، اگر مرتب تجدید و تصحیح و آبیاری نشود. تفکر و تعقل به ما کمک می کند تا هدف گم نشود.

اینکه از انسان توقع داشته باشیم بچه هایش را به اندازه بچه های دیگران دوست داشته باشد، انتظاری غیرواقع بینانه است ولی از آن سو نیز نباید بچه ما بتواند هر چه را که دلش می خواهد، داشته باشد یا حتی نباید همه میراث ما برای او باقی بماند.

همینطور در دیگر دوستی نباید خود را به یک ابزار یا واسطة خیر تقلیل دهیم. قرار گرفتن در موضعی که کاهش رنج دیگران را ببینیم و از آن لذت ببریم، مانع از کلیشه ای شدن انگیزه های ما در خدمت به یک انسانیت انتزاعی می شود.

اگر اولویت ها را نمی شناسیم و مثلاً نمی دانیم کدام کشور را در اولویت بگذاریم، خیلی مهم نیست. چون هر ذره از فقر که کم شود، به همان اندازه به کاهش فقر در سایر نقاط جهان کمک می کن. در عین حال اگر اولویت ها کشف و شناخته شوند، دیگردوستی ما موثرتر و کارآمدتر خواهد بود.

 

انواع نیکوکاری:

دیگر دوستی روش معینی ندارد.

گاهی به عنوان یک خیر پا به میدان می گذارید. گاهی دیگران را تشویق به امر خیر می کنید. گاهی خیریه می زنید. گاهی با ادارات و سازمان های بین المللی مانند سازمان ملل کار و همفکری می کنید. گاهی روی اولویت ها پژوهش علمی و پزشکی می کنید که مثلا فلان بیماری چقدر تلفات دارد و دیگری چقدر. مبارزه با هر یک چقدر هزینه دارد و الخ. گاهی از طرق سیاسی جلب کمک های خیریه می کنید و آن را در برنامه های سیاسی و کشوری می گنجانید. گاهی عضوی اهدا می کنید. گاهی اجازه می دهید پس از مرگ از اعضای بدن تان در آموزش استفاده شود. فراخیریه ها موسساتی هستند که در مورد بهترین و عقلانی ترین شکل نیکوکاری تحقیق و گرداوری اطلاعات می کنند و ان را به خیریه ها و خیرین منتقل می کنند. ارزش کار این نهادها چه بسا از خود خیریه ها بیشتر باشد.

گاهی هم خیرتان به حیوانات و سگان ولگرد می رسد. خلاصه کار کم نیست. خلاصه هر کس به هر گونه ای که می تواند می تواند وارد میدان شود بی آن که روش های دیگر را کم ارزش جلوه دهد.

خوشبختانه تعداد دیگردوستان موثر رو به تزاید است و این خود دلالت بر خیر بودن شالوده و بنیاد انسان دارد. این خیرخواهی نه فقط در کاهش فقر بلکه در تقویت فرهنگ خیرخواهی، دوست داشتن طبیعت و محیط زیست، نیکوکاری های فرا مرزی یا بدون مرز نیز جریان دارد.

 

دیگردوستی و شادکامی:

اگر کسی 10% از درامدش را صرف دیگردوستی کند، حس بهتری پیدا می کند یا خیر؟

جواب این است که اگر حس بهتری پیدا نمی کرد، بدین کار مبادرت نمی کرد.

دیگر دوستی حس معنا و عزت نفس و شکوفایی به انسان می دهد. حسی که در مقایسه با از دست دادن مقداری از ثروت بسیار با ارزش تر است. حتی باید گفت ثروت از میزانی که بیشتر باشد، با ضریبی کاهنده به حس خوب ما از زندگی کمک می کند. در حالی که بخشش با ضریبی فزاینده به زندگی حس و حال و معنا می بخشد. پس از رفع نیازهای اقتصادی انسان به فرانیازها نیاز دارد و این فرانیازها با تزریق معنویت به زندگی حاصل می شود. فرانیاز خود نوعی نیاز است. نیاز دهنده به گیرنده. لذا بخشیدن اصلاً نوعی فداکاری یا از خود گذشتگی نیست. برعکس کسی که اجازه می دهد کمکش کنیم و از عزت نفس خود هم مایه می گذارد دارد به ما کمک می کند و منت بر سرمان دارد.

اگر دیگردوستی را به معنای فداکاری بفهمیم، از آن نتیجة دلخواه را برای زندگی خود نخواهیم گرفت.

دیگر دوستی ناظر به تعالی شخص خیّر است که از طریق خیر رسانی به دیگران محقق می شود و این ربطی به از خودگذشتگی ندارد. این نوع خیرخواهی گیرندة خیر، بر دهنده آن منت دارد نه بالعکس. به قول نیچه آیا بخشنده نباید از گیرنده تشکر کند. اگر کسی از میوه های درخت استفاده نکند، زیر سنگینی آن ها خواهد شکست.

به قول آندره ژید، انسان چیزی جز آنچه می بخشد ندارد.

 

هم فایده گرا و هم وظیفه گرا:

دیگر دوستی موثر به جهت تقسیمات اخلاقی در زمرة اخلاق نتیجه محور و فایده گراست ولی قابل جمع شدن با وظیفه گرایی هم هست.

یک وظیفه گرا ممکن است خدمت در اردوگاه های کار اجباری را اخلاقی نداند ولی اگر فکر کند بودن او در آن اردوگاه می تواند قدری از رنج و آلام ساکنان اردوگاه را کمتر کند، هم به وظیفه اش عمل کرده است و هم نتیجه را بهبود بخشیده است.

لذا دیگردوستی نوعی همبستگی با عقلانیت دارد و همین همبستگی است که وظیفه گرایی را با فایده گرایی پیوند می زند.