ارزش مطلق و نسبی کالا
ارزش مطلق و نسبی کالا
محمدامین مروتی
دکتر غنینژاد در مقاله "ساموئل بِیلی و نقد نظریه ارزش مطلق"، می گوید قوی ترین اقتصاددانی که ابتدا از نظریه عینی و مطلق بودن ارزش(تئوری ارزش/کار) دفاع کرد، ریکاردو بود که بر اساس آن کالا قبل از تبادل نیز، حاوی ارزشی مطلق و عینی است که تناسب دارد با میزان کاری که رویش انجام گرفته است. ریکاردو با تفکیک دو مفهوم قیمت طبیعی (ارزش مطلق) و قیمت بازار میگوید قیمتهای بازار ممکن است انحرافهای تصادفی و زودگذری نسبت به قیمت اصلی یا طبیعیشان پیدا کنند. اما در نهایت کار لازم برای تولیدات است که تعیین میکند کالاها به چه مقدارهایی با یکدیگر مبادله شوند. (ریکاردو،122)
ریکاردو ضمن تمایز بین ارزش مبادله و مصرفی یک کالا، ارزش کالا در بازار را به ارزش مبادله ای آن برمی گرداند و می گفت علت انحراف قیمت کالا در بازار از ارزش عینی آن این است که قیمت بر اساس تولید در بدترین شرایط سنجیده می شود.
ریکاردو به دنبال کالایی بود که ارزش آن کمترین نوسان را در بازار داشته باشد و فاصله ای بین قیمت و ارزش آن نباشد تا آن را به عنوان معیار اندازه گیری ارزش به کار ببرد. کالایی که البته پیدا نکرد. او تصور میکرد که اگر کالای خاصی را پیدا کند که تولید آن در همه زمانها مستلزم مقدار کار ثابتی باشد، مشکل اندازهگیری ارزش قابل حل خواهد بود (یادآوری میکنیم که مارکس هم بعدها برای رفع همین مشکل به نظریه کار اجتماعا لازم متوسل میشود.)
در آن زمان(1825) قوی ترین نقد را ساموئل بیلی در رساله کوچکی تحت عنوان «رساله انتقادی درباره ماهیت، اندازهگیری و علل ارزش» علیه تئوری ارزش مطلق ریکاردو نوشت که هنوز اعتبار خود را حفظ کرده است. در آن زمان مارکس 7 سال داشت.
اساس نقد بیلی این بود که ارزش امری نسبی است و ارزش هر کالایی نسبت به کالای دیگر سنجیده می شود نه نسبت به امری درون ماندگار و ذاتی. وقتی در باره یک کالا به تنهایی صحبت می کنیم تنها می توانیم بگوییم از ان بدمان می آید یا خوشمان می آید ولی نمی توانیم بگوییم چقدرارزش دارد مگر در مقایسه با کالایی دیگر. لذا چیزی به نام ارزش مطلق نداریم:
"ارزش ناظر بر هیچ عنصر ایجابی یا ذاتی نیست، بلکه صرفا رابطهای است که در آن دو شیای به عنوان کالاهای قابلمبادله در برابر هم قرار میگیرند." (بیلی، ۵)
وجود امری مجرد به نام پول، به عنوان واسطه ای برای مبادله ما را به این اشتباه می اندازد که گویا پول، معادل ارزش مندرج در کالاست. اما پول هم خودش یک کالاست که برای تسهیل مبادله ابداع شده است. منتهی این کالا ویژگی هایی از قبیل دوام و آسانی استفاده دارد که آن را برای ایفای نقش واسطه و«معادل عمومی» یا هم ارز، مرجح می گرداند.
بیلی استدلال می کرد که حتی اگر ریکاردو کالایی بیابد که میزان کار لازم برای تولیدش در همه احوال ثابت باشد، باز این کالا نمی تواند ملاک سنجش ارزش مبادله باشد چرا که ارزش مبادله اساساً نسبت به کالای دیگر سنجیده می شود.
بیلی می گوید منشأ خطای ریکاردو و همفکرانش، از جهت متدولوژیک این است که گمان می کنند سنجش ارزش مانند سنجش طول و وزن یک امر فیزیکی است. فاصله بین دو نقطه یک عدد مطلق است و لازم نیست با فواصل دیگری مقایسه شود اما ارزش در هر حال یک عدد یا مفهوم نسبی است. در اندازهگیری فیزیکی معیار یا محک سنجش ما یک واحد اندازهگیری تعریف شده و تغییرناپذیری مانند متر است که براساس آن فاصلهها میان دو یا چند نقطه محاسبه میشود، اما هنگامی که از ارزش مبادلهای سخن میگوییم واحد اندازهگیری ثابت و لایتغیر ما کدام است؟
البته در شرایط انحصاری و نیمه انحصاری که امکان مقایسه وجود ندارد، تولید کننده ممکن است بتواند به شکل دستوری ارزش را تعیین کند ولی در شرایط رقابت آزاد، ارزش رقمی معادل هزینه تولید( ونه فقط هزینه کار) خواهد بود. البته این سخن بیلی در شرایطی بود که هنوز تئوری مطلوبیت ارائه نشده بود. از نظر بیلی، علت ارزش کالاها در شرایط تولید رقابتی، اساسا هزینه تولید است و هزینه تولید میتواند مربوط به کار، سرمایه یا هر دو باشد. (بیلی، 205) و علت ارزش هم با خود ارزش یکی نیست، امری که باز ریکاردو خلط کرده است. در واقع «کالای تولید شده نتیجه و معلول کار است و نه انباشتِ خود کار» (بیلی، 221)
مارکس که مدافع ارزش مطلق بود به شدت به بیلی حمله می کند و می گوید بیلی تنها به شکل ارزش پرداخته و نه ذات آن و از این رو راه به جایی نبرده است و تسلیم نفوذ «بورژوای عملگرا شده» و از این رو صرفا «تعینات کمی» را در نظر گرفته است. (مارکس،۵۶) و با اشاره به «رساله انتقادی» بیلی اظهار میدارد که این «ذهن کوتهبین» به خیال خود میخواست با اشاره به تعدد وجود اشکال ارزش نسبی، هر گونه تعیین مفهومی ارزش را از ریشه نفی کند. (مارکس،۷۲)
غنی نژاد می گوید واقعیت این است که مارکس پاسخی به انتقادات بیلی از نظریه ارزش - کار یا ارزش مطلق نمیدهد و فقط تکرار میکند که او مفهوم ارزش یا ذات ارزشی را نفهمیده یا نادیده گرفته است. اما شومپیتر که خود دلبستگی خاصی به مارکس دارد، در خصوص داوریهای وی در درباره اندیشههای بیلی میگوید در غیر منصفانه بودن و عدم درک استدلالهای بیلی، مارکس در کتاب «نظریههای ارزش اضافی» از دیگر منتقدان بسیار فراتر میرود. (شومپیتر، ۱۵۱)
منبع:
موسی غنینژاد، مقاله "ساموئل بِیلی و نقد نظریه ارزش مطلق"