من کیستم؟
من کیستم؟
محمدامین مروتی
مرجع "من" در این سوال کیست؟
اولین پاسخی که به این سوال می دهیم، اسم مان است. اما اسم مان فقط یک اسم است و به چیزی دیگر ارجاع دارد. اسم ما به چه چیز ارجاع دارد؟ جوابی که به عقلمان می رسد، بدن ماست.
اما این بدن ربطی به بدنی که در هنگام تولد داشتیم ندارد. همه سلول های آن هر 7 سال یکبار تماماً عوض شده اند. حتی یک سلول از زمان تولد در بدن ما نیست.
مثل همان رودخانه ای که نمی توان در آن دو بار شنا کرد. اما شاید بگویید ما یک رودخانه را بر اساس بسترش نام می گذاریم نه آبش. درست است که آب تغییر کرده ولی بستر سرجایش بوده. اما بستر نیز کاملا تغییر کرده گیرم نه به سرعت آب.
پس من کیستم؟
شاید بگوییم من عبارتم از ذهنم و خاطراتم. مهم نیست که چند بار این سلول ها تغییر کرده اند. مهم این است که محتوای آگاهی شان تغییر نکرده است. سلول ها مانند چیپ های کامپیوتری، حافظه ما را تشکیل می دهند و حافظه باعث تداوم ما می شود و حس ثباتِ هویت به ما می بخشد.
این جواب درست به نظر می رسد. اما ما چیزی بیش از یک کامپیوتر هستیم. هر چقدر اطلاعات یک کامپیوتر ثبات داشته باشد ولی احساس هویت نمی کند.
پس این احساس هویت باید فراتر از حافظه هم باشد. کامپیوتر خودآگاهی ندارد. حتی آگاهی هم ندارد.
حیوانات آگاهی داردند ولی خودآگاهی ندارند و بنابراین احساس هویت نمی کنند. آنچه "من" را تعریف می کند چیزی بیش از آگاهی است. خودآگاهی است.
شک نیست خودآگاهی با میزان پیچیدگی سیستم عصبی مرتبط است ولی هنوز سازوکارش ناشناخته است.
قصه تکامل آگاهی به خودآگاهی نیز ختم نمی شود. مقوله ای به نام "فراآگاهی" هم مطرح است که حاصل نگریستن از موضع اتحاد همه جان هاست. چیزی که بعضاً بدان "وحدت وجود" می گوییم. کسی که تعیّن خود را از دست بدهد و به جای نظر کردن از موضع "من"، از موضع همه "من" های عالم و به تعبیری از چشم خدا در عالم می نگرد. آیا خدا ترکیب همه آگاهی های عالم است؟
سوال دیگر این است که اگر من بمیرم، خودآگاهی من هم می میرد؟
اگر جواب مثبت باشد سوال دیگری می تواند پیش بیاید. چرا قانون بقای آگاهی(مانند قانون بقای ماده) نداشته باشیم؟ خودآگاهی نیز مانند ماده نابود نشود و از شکلی به شکل دیگر در می آید؟
اگر خودآگاهی نیز مانند ماده بقا داشته باشد، بقای پس از مرگ ما چگونه خواهد بود؟
به صورت حلول؟ تناسخ یا رستاخیز؟
آیا وقتی که جسم بمیرد، آگاهی ما در جسمی دیگر مجدداً به همین خودآگاهی امروزمان می رسد؟ یعنی باز خود را متمایز از دیگران تصور می کنیم؟ ممکن است چنین باشد ولی در این صورت ما حالا می بایست چیزی از زندگی های گذشته را به یاد می داشتیم و اگر به یاد نداریم به این دلیل است که محتوای آگاهی گذشته پاک شده است و آگاهی جدیدی در ذهن شکل می گیرد. آیا این آگاهی می تواند به همین خودآگاهی امروز ما بیانجامد؟ یعنی دوباره "من" بشویم بی آن که از "من" های گذشته مان اطلاع داشته باشیم؟