حکمت قبض و بسط
حکمت قبض و بسط
محمدامین مروتی
مولانا در دفتر سوم می گوید گوشمالی های کوچک سالک توسط خدا برای این است که متوجه شود دارد از مسیر خارج می شود و به موقع به راه برگردد. او جفای تو را به حساب نمی آورد و با گوشمالی متوجه خطایت می کند تا اصلاحش کنی:
۳۴۷ او بَرآرَد از کُدورَتها، صَفا مَر جَفاهایِ تو را گیرد وَفا
۳۴۸ چون جَفا آری، فِرِستَد گوشْمال تا زِ نُقْصان وارَوی سویِ کَمال
وقتی در سلوک وردی را ترک می کنی، احساس قبض و گرفتگی پیدا می کنی تا تادیب و تعلیم شوی و عهد الست را فراموش نکنی و تغییر ندهی:
۳۴۹ چون تو وِرْدی تَرک کردی در رَوِش بر تو قَبْضی آید از رنج و تَبِش[1]
۳۵۰ آن اَدَب کردن بُوَد، یعنی: مَکُن هیچ تَحْویلی ازان عَهْدِ کُهُن
این قبض، اشارتی است که تو را دلگیر می کند تا اسیر و پاگیر نشوی یعنی پایت به زنجیر نیفتد و رنج معنوی و درونی ات تبدیل به رنج محسوس و بزرگی نشود:
۳۵۱ پیش ازان کین قَبْض زنجیری شود این که دلگیریست، پاگیری شود
۳۵۲ رَنجِ مَعْقولَت شود مَحْسوس و فاش تا نگیری این اشارت را به لاش
در زمان ارتکاب معاصی، دلگیر می شوی تا به موقع برگردی و پس از مرگ به زنجیری بر دست و پایت تبدیل نشوند:
۳۵۳ در مَعاصی قَبْضها دلگیر شُد قَبْضها بعد از اَجَل، زنجیر شُد
خداوند می فرماید هر کس در این دنیا از یادِ ما رُخ برتابد، ما نیز در عوض ، زندگانی تنگی به او می دهیم و کوری را جزای او می سازیم:
۳۵۴ نُعْطِ مَنْ اَعْرَضْ هُنا عَنْ ذِکْرِنا عیشَةً ضَنْکًا وَنَجْزی بِالْعَمی[2]
دزد هم پس از دزدی هم وجدانش ناراحت می شود:
۳۵۵ دُزدْ چون مالِ کَسان را میبَرَد قَبْضِ و دلْتَنگی دِلَش را میخَلَد[3]
این قبض، نتیجة نفرینِ مال باخته است که در حقش ظلم کردی. اگر بدان توجه نکردی و بر ادامه ظلم اصرار کردی، این قبض دل به صورت قبض و زنجیر پاسبانان حکومت مجسم و محسوس می شود:
۳۵۶ او هَمیگوید عَجَب این قَبْض چیست؟ قَبْضِ آن مَظْلوم کَزْ شَرَّت گِریست
۳۵۷ چون بِدین قَبْض اِلْتِفاتی کَم کُند بادِ اِصْرار آتشَش را دَم کُند
۳۵۸ قَبْضِ دلْ قَبْضِ عَوان[4] شُد لاجَرَم گشت مَحْسوس آن مَعانی، زد عَلَم
غصه، ریشه پنهانی است که بر آن شاخ آشکار و محسوس مجازات می روید مگر این که به موقع ریشه این غصه را بزنی:
۳۵۹ غُصّهها زندان شُدهست و چارْمیخ غُصّه بیخ است و بِرویَد شاخْ بیخ
۳۶۰ بیخْ پنهان بود، هم شُد آشکار قَبْض و بَسْطِ اَنْدَرون بیخی شُمار
۳۶۱ چون که بیخِ بَد بُوَد، زودش بِزَن تا نَرویَد زشتْخاری در چَمَن
۳۶۲ قَبْض دیدی، چاره ی آن قَبْض کُن زان که سَرها جُمله میرویَد زِ بُن
و همین طور اگر بسط خاطری در ذهن داشتی آن را آبیاری کن تا میوه محسوس دهد و از آن میوه ها یعنی از کردار نیک تو، یارانت نیز برخوردار شوند:
۳۶۳ بَسْط دیدی، بَسْطِ خود را آب دِهْ چون بَرآیَد میوه با اَصْحاب دِهْ
[1] تبش: تب
[2] سوره طه آيه 124: وَمَنْ أَعْرَضَ عَن ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنكاً وَنَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَعْمَى: و هر كس كه از ياد من اعراض كند، زندگيش تنگ شود و در روز قيامت نابينا محشورش سازيم.
[3] خلیدن: فرورفتن
[4] عوان: کارگزار حکومت