خیام و ابوالعلا معری
خیام و ابوالعلا معری(۳۶۳ - ۴۴۹ هجری)
محمدامین مروتی
ابوالعَلاء مَعَرّی، در حلب در سوریه به دنیا آمد و در همین شهر درگذشت.
گفته میشود شمار تصنیفات معری از ۱۰۰ میگذرد. آثار او در زمینههای گوناگون لغت، ادب و نقد است. دفتر شعر او "لزوم مالایلزم" نام دارد.
در سن چهار سالگی به علت آبله شد نابینا گشت. وی در یازده سالگی سرودن شعر را آغاز کرد. وی مانند خیام هرگز ازدواج نكرد.
ابوالعلا به فقرا و محرومان کمک مالی می نمود و نسبت به تمام مردم و حتی حیوانات نیز مهربان بود.
خیام 9 سال داشته که ابوالعلا در گذشته است و به نظر می رسد تاثیر شگرفی بر روی او نهاده است. در اندیشه های فلسفی و نوع اشعار این دو بسیار به هم شبیهند. شاید تنها تفاوت عمده این دو آن باشد که ابوالعلا از زن و می به شدت پرهیز می کرده و حتی منزجر بوده. ( لزوم، ۳ / ۱۴۹۱)
بدبینی به نسل بشر:
او به نسل آدمی نیز سخت بدبین بوده است و بدینسان دیگران را نیز به پرهیز از زنان و اجتناب از داشتن فرزند ترغیب میکند. وصیت او معروف است که خواسته بود تا بر گورش بنویسند: این جنایت پدرم بر من بود و من این جنایت را دربارۀ هیچکس نکردم. (ابن جوزی، یوسف، ۱۵۶)
معری مردان را حتی از آموختن خواندن و نوشتن به زنان باز میدارد و میگوید که باید به زنان رشتن و بافتن آموخت (همان، ۱ / ۵۷).
او مردان را از ایجاد نسل نهی میکند: اگر روزی میخواهی همنشینی داشته باشی، بهترینِ زنان جهان، نازای ایشان است (همان، ۳ / ۱۳۸۹)؛ ایجاد نسل برای مرد، گناهی است نابخشودنی. پس جز با زن نازا زناشویی مکن. (همان، ۳ / ۱۴۶۲)
ابوالعلا زنان را هم مایه فساد میدانست:
الا ان نساء حبال غی/ بهن یضیع الشرف التلید
یعنی: زنان دامهای گمراهی اند که شرف موروثی به دست آنان تباه میشود.
گیاهخواری:
ابوالعلاء به جهت گیاه خواری شبیه صادق هدایت بود و از گوشت و حتی سایر فراوردههای حیوانی استفاده نمیکرد. گفته شده که ابوالعلاء در اواخر عمر خویش بستری شد و طبیب او برایش سوپ جوجه تجویز نمود. ابولعلاء خطاب به جوجه شعری گفت که ای جوجه چون ضعیفی تو را می خورند. ایرج میرزا این حکایت را به نظم میکشاند:
قصه شنيدم كه ابوالعلاء همه عمر
لحم نخورد و ذوات لحم نيازرد
در مرض موت با اجازه دستور
خواجه جوبا به محضر او برد
گفت به طير: ار چه شير شرزه نگشتي
تا نه كَست خون بريزد و نه کَست خورد
مرگ براي ضعيف امري طبيعي است
چون قوي اول ضعيف گشت سپس مرد
رسالة الغفران:
رسالة الغفران یكی از پرآوازهترین آثار اوست و احتمال می دهند که در تألیف كتاب مشهور كمدی الهی دانته، تاثیر داشته است.
ابوالعلا منتقد همه نحله های کلامی و صوفیه نیز هست:
دربارۀ منصور حلاج میگوید: به او افتراها زده شده، زیرا دروغ را کشش زیاد است. خوارقی که به وی نسبت داده میشود، دروغ محض است.
در عین حال ابوالعلا به نوعی دین عقللنی باور دارد و خداباوری را امری غریزی می داند ولی مردم از سر تقلید دین دار می شوند و در میان آدمیان، کسی که به فضیلت عقل مخصوص باشد، به ندرت یافت میشود. (ص ۴۶۴).
ابوالعلاء همچنین «معتزلیان» را نکوهش میکند. چه بسیار کسانی که متظاهر به اعتزالند، اما با مخالف خود در نبردند؛ گناه میکنند و باده مینوشند (ص ۴۶۵-۴۶۶). معری، اشعری را نیز از نکوهش در امان نمیدارد و میگوید: او مانند شبانی است که گلۀ بزرگی را، گم کرده راه، در شبی تاریک میچراند و پروای آن ندارد که گله را برای یافتن گیاه به کجا میراند و شایسته است که گرگان به گلهاش هجوم آورند (ص ۴۶۶).
وی چنان از بادهگساری بیزار است که میگوید: اگر پیامبری بیاید و نوشیدن می را آزاد و مباح سازد و باده نیز از بار نگرانیها و اندوههای وی بکاهد ... ، او آن را نمینوشد، تا کفۀ ترازوی عقلش را سبکتر نسازد. (همان، ۳ / ۱۵۸۵).
معری بیشک به خدا باور داشته است، اما خدای باور داشتۀ او، از یک سو همان خدای همگان است و از سوی دیگر، خدای ویژۀ خود. وی میگوید: شکی نیست که خدا حق است و باید کسانی را که در اینباره شک میکنند، سرزنش کرد (همان، ۱ / ۲۰۰). سپس آشکارا میگوید: من خود به آفرینندهای حکیم معتقدم و از نفیکنندگان نیستم (همان، ۱ / ۲۹۵)
او سپس آرزو میکند که ای کاش به وجود نمیآمد، یا جانوری وحشی در یکی از بیابانهای بیآب و گیاه میبود (همان، ۲ / ۹۰۲، ۹۰۳). معری علت مردمگریزی خود را این میداند که ایشان را آزموده است و آنگاه آرزو میکند که ای کاش تندبادهایی آنان را از او یا او را از ایشان، دور میکرد (همان، ۲ / ۱۰۶۶). وی همچنین دیگران را به تنهایی و مردمگریزی فرا میخواند (همان، ۱ / ۵۸). وی از همۀ رفتارها و کردارهای انسانها انتقاد میکند و ایشان را در سراسر زندگیشان گمراه میشمارد و معتقد است که همه در بدسرشتی یکسانند (همان، ۱ / ۴۱). دهر را نباید به گنهکاری سرزنش کرد، زیرا ستم و گناه از فرزندان حوّاست (همان، ۱ / ۸۶).
اشاره شد که معری همواره به مرگ میاندیشد و از زندگی گریزان است، اما گویی همزمان از مردن نیز ترسان و غمگین است، زیرا از خود میپرسد: چگونه ساعتی را به شادمانی سپری کنم، در حالی که میدانم مرگ طلبکار من است؟ (همان، ۱ / ۶۰).
معری شاعری عقلگراست و پیروی از عقل را به دیگران نیز سفارش میکند. با عقل مشورت کن و جز آن را باطل بدان و رها کن. عقل بهترین مشاور در انجمن است (همان، ۱ / ۵۰۰). معری در جای دیگر میگوید: من از هر کسی که مرا به سوی نیکی فرا خواند، با کوشش پیروی میکنم و از این جهان، در حالی میروم که پیشوای من جز عقل من نیست (همان، ۳ / ۱۲۸۸).
مردم روی زمین دو گروهند: عاقلانی که دین ندارند و دین باورانی که عقل ندارند (همان، ۳ / ۱۲۶۹). معری پیش از هرچیز پدیدۀ دین را، امری تقلیدی میشمارد. (همان، ۱ / ۴۲۲، ۲ / ۸۸۷)
معری دربارۀ پیامبران نیز، دچار شک است (همان، ۲ / ۹۲۰). با وجود این، در یکی از شعرهایش پیامبر اسلام را با زیبایی میستاید: محمد (ص) شما را به بهترین کارها فرا خواند. شما را به بزرگداشت آفرینندۀ روز و ستارگان، رهنمون شد. فرائض و نوافلی برایتان نهاد که حتی ناتوانترین کس میتواند از عهدۀ آنها برآید. شما را به پاکیزگی تن و جامه تشویق کرد ... خدا به وی درود و صلوات میفرستد و ذکرش مانند بوی مشک در محافل پراکنده میشود (همان، ۳ / ۱۲۹۵).
اگر دو بیت شعری را که در دیوان او نیامده، اما در بیشتر منابع نقل شده است، از او بدانیم، میتوان گفت که وی به پیامبری باور نداشته است:
گفتار پیامبران را حقیقت مشمار، بلکه سخن دروغینی است که در کتابها نوشتهاند. انسانها زندگانی آسودهای داشتند، ایشان... آن زندگانی را تیره ساختند (ابن جوزی، عبدالرحمن، ۸ / ۱۸۶؛ یاقوت، ۳ / ۱۷۳).
معری بهویژه با یهودیان سرستیز دارد و از دین و کتاب ایشان بیزاری میجوید و با طنزی تند بر ایشان میتازد ( لزوم، ۱ / ۵۰۱، ۲ / ۷۹۰، ۳ / ۱۲۵۹، ۱۶۹۰).
اما از میان آیینها، آیین هندوان در سوزاندن مردگان را میپسندیده است: مرده سوزاندن هندوان مایۀ شگفتی است و راحتتر از دشواری های دور و دراز است، زیرا چون مرده را سوزاندند، دیگر بیمی از کفتار و نبش قبر و بر خاک ماندن ندارند؛ آتش از کافور مردگان ما بهتر است و بوی گند را بهتر از میان میبرد. (همان، ۱ / ۳۸۱).
حسین خدیوجم هم درباره ابوالعلاء معری چنین سرودهاست:
جاودان یاد و روانشاد «معری حکیم» -تیره جشمی که نهان بین و خرد آیین است-
گفت بر سنگ مزارش بنویسند چنین: «آن گناهی که پدر کرد و نکردم این است»
شعر از نظر ابوالعلا:
لزوم مالایلزم، یا لزومیات، دیوان اشعار ابوالعلاء است كه در ابیات آن ابوالعلاء خود را ملزم به رعایت حروف قافیه نموده است.
شعر بنا بر تعریف معری «سخن موزونی است كه غریزه، آن را با شرایطی میپذیرد و اگر افزون یا كم شود، حس از آن دوری میجوید» (رسالة، ۲۵۱). معری بارها بر واژۀ «غریزه» چونان بنیاد شاعری، تأكید میكند . نظم، در غریزۀ آدمیان سرشته شده است ... ، چنانكه حتی ممكن است گفتار موزون بر زبان كسی رانده شود كه هرگز شعری را نشنیده است ( الصاهل، ۱۹۳-۱۹۴).
لزوم مالایلزم یعنی اینکه در قافیه، در همۀ ابیات، حرفی تکرار شود که نبود آن، نقصان و خللی در شعر پدید نمیآورد. معری این شکل شعر را برای آزمون توانها و امکانهای خلاقیت شاعرانهاش برگزیده است. این تفنن شعری ویژۀ ابوالعلاء نبوده است و نزد شعرای جاهلی نیز یافت میشود و نمونههای آن کم نیست. لزوم مالایلزم کوششی دشوار و شاعرانه است.
مقایسه با خیام:
خيام عقيده داشت كه خاك ظروف سفالین، روزگاري جزئي از بدن انسان بوده:
برگير پياله وسبوئي دلجوي
فارغ بنشين به كشتزار و لب جوي
بس شخص عزيز را كه چرخ بد خوي
صدبار پياله كرد و صدبار سبوي
و ابي العلاء در اين باب چنين سروده :
فلا يمس فخارا من الفخر محائدا
الي عنصر الفخار للنفع يضرب
لعل اناء يصنع مرة
فيأكل فيه من اراد و يشرب
و يحمل من ارش لاخري و مادري
فواها له بعد البلي تيغرت
خيام می گوید مبادا بر خاك قدم نهی ، زيرا اين خاك روزي جزئی از بدن زيبا روئي بوده است:
هر سبزه كه بر كنار جويي رسته است
گوئي ز لب فرشته خويي رسته است
پا بر سر هر سبزه به خوا ري ننهي
كان سبزه زخاك لاله روي رسته است
همين مضمون در شعر ابي العلاء آمده است:
خقف الوطأ ما اظن أديم ال
أرض إلا من هذه الأجساد
وقبيح نبا و إن قدم العهد
د هوان الأباء و الأجداد
سر إن استطعث في الهواء رويدا
لا اختيالا علي رفات العباء
خيام در باره بهشت و دوزخ مي گويد:
تا چند زنم به روي درياها خشت
شدم ز تب پرستان و كنشت
خيام كه گفت دوزخي خواهد بود
گه رفت به دوزخ و گه آمد ز بهشت
ابي العلاء نيز مي گويد:
فهل قام من جدث ميت
فيخبر عن مسمع اومري
أتترك ههنا المحباء نقدا
لما وعدتك من لين و حمر
حياة ثم موت ثم حشر
حديث خرافة يا ام عمرو
منبع:
عقاید فلسفی ابوالعلاء، عمر فروخ، حسین خدیوجم، تهران: کتابهای جیبی و فرانکلین، آبانماه
ابوالعلا معری، زندگی و جهان بینی، نوشته شرفالدین خراسانی