دین از چهار منظر
دین از چهار منظر
محمدامین مروتی
1. از منظر فردی، بنیان و بنیادِ دین معنویت است. به جهان و به زندگی بشر معنا و جهت و هدف می بخشد. دین به ما می گوید غیر از رفع حوائج مادی، ارزش های دیگری هم در زندگی ما هستند. شاید این معنا بخشی از طرق غیر دینی هم ممکن باشد ولی به خصوص برای مردم عادی و عامی، طرق غیردینی مشکل تر و دور از دسترس تر اند.
دین بیش از هر چیز سبکی از زندگی و نوعی جهان بینی و رهیافت به عالم و آدم است. رهیافتی که از طریق عبادات ویژه، به زندگی مومن معنا و هویت فردی می بخشد.
2. از منظر اجتماعی، دین پشتوانه اخلاق است. فلسفه بعثت تتمیم مکارم اخلاقی است و البته نه تاسیس آن. مکارم اخلاقی در نهاد بشر وجود دارد. دینداری آن را تحریض و تشویق می کند. آن را هَی می زند و بیدار می نماید. دین ما را به ماندن در مسیر اخلاق تشویق می کند. عموم مردم دین را به مثابة اخلاق درک می کنند. دین را به مثابه راست بودن و درست بودن با خلائق می فهمند.
از منظر مناسکی نیز دین کارکردی اجتماعی دارد و راهی برای ارتباط مردمان با یکدیگر است. راهی برای همدلی و احساس هویت اجتماعی. این کارکرد را در جشن ها و نذر و نیازها و کفّاره دادن ها به عینه می بینیم.
3. از جهت فرهنگی، دین بخشی از فرهنگ است و انعکاس وسیع در آثار تمدنی و فرهنگی اعم از هنرهای مکتوب (ادب و شعر) یا تجسمی (معماری و نقاشی و خط) دارد.
4. از منظر سیاسی/ اجتماعی دین کارکردی دوگانه دارد. بسته به این که چه کسی آن را تعریف کند هم می تواند ابزار پیشرفت و هم ابزار پسرفت باشد. به قول معروف "آنچنان را آنچنان تر می کند". به همان اندازه که می تواند وسیله ای برای توجیه دیدگاه های واپس گرایانه باشد، می تواند راه پیشرفت را هم باز کند. کما اینکه یکی از مهمترین تحولات در رنسانس نواندیشی و اصلاح دینی در قالب پرتستانیزم بود. بنابراین دین سنگری است که نمی توان نسبت بدان بی تفاوت بود. چرا که اگر خالی بماند، به سادگی به تسخیر طرف مقابل در می آید تا قرائت خویش را به مردمان تحمیل کند. یعنی قرائت رحمانی و عقلانی و مردمی را که معطوف به معنویت و اخلاق است، با قرائت بنیادگرا و خشن و معطوف به قدرت پس بزند. پس از دیدگاه مصلحت گرایانه نیز نمی توان به دین بی تفاوت بود و آن را طرد کرد.