فرق مُخلِص و مُخلَص
فرق مُخلِص و مُخلَص
محمدامین مروتی
مولانا در دفتر دوم می گوید انسان نباید خود را کاره ای بداند. اگر لطف خدا نباشد، در دمی جای صدیق و زندیق عوض می شود:
۱۳۱۵ ساعتی کافِر کُند صِدّیق را ساعتی زاهِد کُند زِنْدیق را
مخلِص کسی است که با اخلاص در راه گام نهاده ولی مخلَص آن است که از شر نفس خلاص شده است. پس مخلِص، باید مخلَص شود یعنی از دام خود و نفس خود که راهزن ماست، خلاص شویم و خود را به حساب نیاورد:
۱۳۱۶ زان که مُخْلِص در خَطَر باشد زِ دام تا زِ خود خالِص نگردد او تمام
۱۳۱۷ زان که در راه است و رَهزن بیحَد است آن رَهَد کو در اَمانِ ایزد است
مثلاً آینه، مخلِص است چون صادقانه حقیقت را می نمایاند و مثل شکارچی تصویر را به دام می اندازد، ولی هنوز از دام خود، خلاص نشده و مخلَص نشده و ممکن است دوباره به آهن تبدیل شود. وقتی مخلَص شد، به مقام امن می رسد و دیگر به وضع قبلی یعنی آهن بودن برنمی گردد:
۱۳۱۸ آیِنه خالِص نگشت، او مُخْلِص[1] است مُرغ را نگرفته است، او مُقْنِص[2] است
۱۳۱۹ چون که مُخْلَص[3] گشت، مُخْلِص باز رَست در مَقامِ اَمْن رفت و بُرد دست
فقط در مقام خلاص شدن برگشت آیینه به آهن و نان به گندم و انگور به غوره منتفی می شود:
۱۳۲۰ هیچ آیینه دِگَر آهن نَشُد هیچ نانی گندمِ خَرمَن نَشُد
۱۳۲۱ هیچ انگوری دِگَر غوره نَشُد هیچ میوهیْ پُخته، باکوره[4] نَشُد
[1] مخلِص: انسان با اخلاص و صادق
[2] مقنص: صیاد، شکارچی
[3] مخلَص: خلاص شده و به رهایی رسیده
[4] باکوره: میوه نورس و ناپخته