ملاحظاتی در باب "مسیر پیامبری"
ملاحظاتی در باب "مسیر پیامبری"
محمدامین مروتی
نوع ارتباط خدا و انسان و تبیین آن از قرون اولیه اسلام دغدغه فکری اندیشمندان بوده است. اصولاً وجه تسمیة علم "کلام"، از موضوع تکلم خداوند مأخوذ است.
شاید تبیین متعارف وحی نزد عامه سوالی را برنیانگیزد، ولی در مورد اهل فکر چنین نیست و معضلات فکری عدیده بر تلقی تکلم انسانوار خدا مترتب است. حتی در نگاه سنتی نیز ارتباط خدا با انسان چندان دشوار بوده که کوشیده اند از طریق وساطت فرشتگان و برساختن نوعی گفتمان سلطانی، این ارتباط را معقول تر سازند. در مورد ارباب انواع، این ارتباط چندان مشکل نبوده است چون آنان خود موجوداتی بین انسان و خدا بوده اند ولی در مورد خدای متعال و منزّه این مشکل رخ می نماید.
دیدگاه سنتی جوابگوی نحوه سخن گفتن خدا نمی باشد. جبرئیل واسطه ای است که این سوال را یک مرحله به تعویق می اندازد. اما دیدگاه سنتی هم نهایتاً باید بگوید که خدا با جبرئیل چگونه سخن می گوید؟
تبیینات گذشتگان:
تبیین متعارف و سنتی این رابطه، همان است که ملکی به نام جبرئیل، واسطة انتقال کلام خدا به پیامبر و پیامبر واسطة انتقال آن به آدمیان است، ولی تبیین این ارتباط، در میان فلاسفه و عرفا و سایر مفسران متنوع و متفاوت بوده است.
ابن سینا و فارابی، وحی را معادل عقل فعال پیامبر و نوعی توانایی معرفت شناختیِ پیامبرانه تلقی می کردند. یعنی جبرئیل ملکه ای از ملکات پیامبر و در خود ایشان است. نزد آیت الله خمینی نیز پیامبر در موضوع وحی، منفعل نیست. در واقع معنویت پیامبر است که جبرئیل را نازل می کند:
"ماه رمضان ماهی است که تمام پرده ها را دریده است و وارد شده است جبرئیل امین بر رسول خدا و به عبارت دیگر، وارد کرده است پیغمبر اکرم جبرئیل امین را در دنیا."( سخنرانی بیست و پنجم فروردین ماه ١٣٦٦ جلد ششم صحیفه نور)
ناصرخسرو هم در "زادالمسافرین" بیانی شبیه بیان مجتهد شبستری و سروش دارد. او می گوید:
"بیان آن که گفتار رسول خدا گفتار خداست:
...پس درست کردیم که آنچه رسول صلعم از خدای گفت قول خدای بود بی آن که مر خدایتعالی را آواز و کام و زبان باشد ...
که آفریدگار عالم نویسنده است و عالم وانچه اندر اوست نوشته اوست و رسول صلعم او خواننده این نوشته است و گفتار رسول عبارتست از گفتار خدای کز راه این کتابت گفتست و روح رسول روحیست برتر از روح مردم که او بدان مخصوص است ....."
عرفایی نظیر مولانا، الهامات غیبی را وحی می دانند و آن را منحصر به پیامبران نمی کنند:
نه نجومست و نه رملست و نه خواب،
وحیِ حق، والله اعلم بالصّواب
از پی روپوش عامه در بیان
وحیِ دل گویند آن را صوفیان
یعنی همه الهامات، وحی حق است ولی ما بدان می گوییم وحی دل تا افشای اسرار به عوام نکنیم.
همپوشانی و تلازم عمیق الهام و وحی، هم وجه قرآنی دارد و هم وجه لغت شناسانه. معنای لغوی وحی نیز مانند مضمون قرآنی آن، بیش از هر چیز حاکی از نوعی از به دل انداختن است نه سخن گفتن و تکلم خدا از طریق اصوات. این کار نیازی به واسطه هم ندارد. به همین دلیل اخوان ثالث شعر را پرتوی از "شعور نبوت" تلقی می کند. بیت نظامی نیز در این مورد مشهور است که شعرا را پس رو انبیا، و انبیا را پیشرو شعرا می داند:
پیش و پسی بست صف کبریا
پس شعرا آمد و پیش انبیا
در واقع همه این بزرگان کوشیده اند از مرزهای فهم عوامانه از وحی بگذرند و تبیینی در خور از آن به دست دهند که از مشکلات و تناقضات فکری بَری باشد.
مخلصِ مسیر پیامبری:
دکتر صدیقة وسمقی نیز به سهم خود می کوشد در درون دایره دینداری، بهترین تبیین را برای دینداری خود بیابد و این کاری است که اولوالالباب و کسانی که جدیت و صداقت را چاشنیِ دغدغه های دینی شان کرده اند، نمی توانند از آن طفره روند. کتاب "مسیر پیامبری" محصول چنین جدیت و دغدغه هایی است. خانم وسمقی صورت مسئله را بدین گونه خلاصه می کند:
"در این کتاب علاوه بر طرح دیدگاههای خود درباره ی پیامبری، وحی و دین، به پرسش هایی کلیدی مانند اینکه چرا در همه ی زمانها و مکانها پیامبر فرستاده نشده است و یا اینکه چرا پیام پیامبران به صورت خدشه ناپذیر به دست همگان نرسیده است و یا چرا در کتابهای مقدس گزاره هایی برخلاف علم و یا گزاره هایی متناقض به چشم می خورد، پاسخ گفته ام."
در واقع پرسش های فکری وسمقی معطوف به این چهار سوال است:
۱- چرا همه اقوام، پیامبر ندارند؟
۲- چرا پیام الهی روشن نیست و زمینه تعدد قرائات و تفاسیر را فراهم کرده است؟
۳- چرا برخی آیات با علم در تضادند؟
۴- چرا همه پیامبران، مرد بودند؟
او چنین نتیجه می گیرد که اگر بپذیریم مسیر پیامبری از پیامبر به خداست نه برعکس، این سوالات جواب منطقی پیدا می کنند. تبیین وسمقی این است که مسیر پیامبری به عکس آنی است که تا کنون تصور می کرده ایم. خدا پیامبری را برنمی گزیند بلکه این پیامبرانند که خدا را می جویند و می یابند. چنان که عاشق به دنبال معشوق می رود و نه بالعکس. وحی چیزی جز انکشاف عالم و خدا بر بشر نیست. بنابراین نواقص و تناقضات متن به شخصیت بشری پیامبران برمی گردد.
بهترین تبیین:
در فلسفه علم، بهترین تبیین آن است که ساده تر و در عین حال پاسخ گوتر باشد. به نظر نگارنده بهترین تبیین از وحی، همان به دل انداختن و الهام است. الهام نیز متناسب با میزان ظرفیت الهام گیرنده است:
دم که مرد نایی اندر نای کرد،
درخور نای است نه در خورد مرد
به نظرم تبیین اخیر سروش(رویای رسولانه) و تبیین وسمقی(مکاشفات پیامبرانه) و مجتهد شبستری(قرائت نبوی)، ساده ترین و پاسخگوترین تبیینات نیستند.
اما آیا تبیینات بهتری برای گزاره های غیرعلمی قرآن برای اختلاف تفاسیر و برای محتوای مردسالارانه قرآن وجود ندارد؟
ما نیاز نداریم برای درست کردن ابروی دین، چشمش را کور کنیم. ترکیبی از تبیینات تکاملی و دیالکتیکی و هرمنوتیکی، برای من قانع کننده تر است. تبییناتی که پشتوانة محکم علمی نیز دارند. هم کارآمدند و هم روزآمد.
روش دیالکتیکی از دو گانه سازی خدا و پیامبر پرهیز می کند.
روش هرمنوتیکی، اختلاف فهم ها و قرائات را به خوبی تبیین می کند.
روش تاریخی و تکاملی نیز، اختلاف فهم ها و تکامل آن ها را در طول تاریخ توضیح می دهد.
در نگاه تکاملی همه مفاهیم از نسلی به نسلی دیگرو حتی از فردی به فرد دیگر متفاوت و متغیر است. درک انسان از خدا در طول تاریخ چنان تغییر کرده است که کمترین شباهتی بین برداشت ما و برداشت مردمان هزار سال پیش وجود ندارد. طبیعتا خدای گذشتگان به مرد شبیه تر است تا زن. طبیعتا تبیین گذشتگان از رابطه خدا و دنیا آغشته به زبان و ذهن و فهم و علم روزگارشان است و آنِ ما نیز هم.
در نگاه دیالکتیکی، ارتباطی دو سویه و مستمر بین انسان و خدا وجود دارد. خدا به قدر عقول پیامبران با ایشان سخن می گوید و پیامبران نیز به قدر عقول ناس با آن ها گفتگو می کنند. هر کس به قدر پیمانه وجودی و ذهنی اش خدا را می فهمد. این تعامل دیالکتیکی و هرمنوتیکی است که موجب اختلاف تفاسیر و قرائات می شود. خدا نمی توانست در 13 قرن پیش همان گونه با مردمان سخن گوید که اکنون می توان. نمی توانست تعدد زوجات و برده داری را کاملاً لغو کند ولی مسیر درست زوال تدریجی نابرابری را نشان داد. اگر با زبان امروز با مردمان دیروز سخن می گفت، کسی دعوتش را لبیک نمی گفت. کما اینکه با بچه ها نیز نمی توان به زبان داشمندان سخن گفت. امتحان باید متناسب با توانایی امتحان دهنده باشد. شما نمی توانید از بچه های دبستانی انتظار فهم نسبیت را داشته باشید. عقلاً و منطقاً ظرف باید گنجایش مظروف را داشته باشد.
بدین ترتیب ترکیبی از روش های سه گانة هرمنوتیکی، دیالکتیکی و نهایتاً تکاملی و تاریخی، تبیینات بهتری از موضوع به دست می دهد و نیازی به تبییناتی که کمابیش اصل موضوع وحی را زیر سوال می برند، نیست.
در نگاه سنتی پیامبر منفعل است و سویه الهی فعال مایشا است. نگاه سروش(کمتر) و نگاه دکتر وسمقی (تا حد بیشتری) یکسویه و غیردیالکتیکی هستند و سوی بشری را فعال مایشا می سازند. نگاه مجتهد شبستری هرمنوتیکی و در عین حال غیردیالکتیکی است.
پاسخ سوالات وسمقی:
پس پاسخ مختصر به سوالات چهارگانه دکتر وسمقی می تواند چنین باشد که اختلاف دیدگاه ها مربوط به اختلاف فهم ها و افق های تاریخی و جغرافیایی است. نیامدن پیامبر زن به همان دلیلِ نیامدنِ دانشمند زن و حاکم زن، یعنی به دلیل کمرنگ بودن نقش زنان در گذشته، در همه زمینه هاست. وجود آیات غیر علمی به دلیل ریخته شدن محتوای وحی در ظرف علم روزگار است. ولی در باره سوال اول خداوند می فرماید برای همه امم پیامبرانی به زبان خودشان فرستاده ایم که شما همه را نمی شناسید. این پیامبران لزوما رسولِ مُرسَل نبوده اند و صرفاً نبی و خبر دهنده بوده اند و می توانند عقلا و فضلای اقوام بوده باشند که در پیش بردن مسیر تکاملی بشر به قدر وسع کوشیده اند. امثال سقراط و اسپینوزا و بودا و کنفوسیوس و زرتشت و لائوتسه و دیگران.