جامعه کلنگی

 

محمدامین مروتی

 

جامعه کلنگی یا کوتاهمدت، اصطلاحی است که همایون کاتوزیان برای توصیف تاریخ ایران از آن استفاده کرده است. طبق این نظریه، جامعه ایران گرفتار دورهای متوالی استبداد(ثبات) و آزادی(هرج و مرج) بوده است و نتوانسته ثبات را با آزادی جمع کند و مثل الاکلنگ یا بدین سو متمایل بوده یا بدان سو. پیش از او نیز قول مشابهی به محمد مسعود نسبت داده شده است اما کاتوزیان آن را در قالب یک تئوری معرفی کرده است. نظریه ای که کمابیش در مورد 150 سال اخیر صدق می کند.

 استبداد قاجار، هرج و مرج و ترورهای دوران مشروطه و ملوک الطوایفی شدن اداره کشور، استبداد و ثبات در دروره رضا شاه، هرج و مرج و ترور در دهه بیست پس از سقوط او، استبداد دهه سی و چهل، آزادی های توام با هرج و مرج در ابتدای انقلاب و بسته شدن فضا در دهه 60 ، گشایش در دوم خرداد و بسته شدن پس از آن.

 

استبداد آسیایی:

نظریه کاتوزیان با نظریه تولید آسیایی ویتفیگل و مارکس آبشخور واحدی دارد.

استبداد آسیایی مانع تشکیل طبقات کلاسیک می شود و تضاد طبقاتی جایش را به تضاد دولت/ملت می دهد.

شيوه توليد آسيايي باعث مي‌شود كه كشورهاي شرقي فاقد تاريخ طبقاتي شوند. در این کشورها انحصار مالكيت در دست دولت بوده است. در نتيجه طبقات اجتماعي مستقل از دولت شكل نگرفت.

اقتصاد نفتی نیز بر ابعاد این مالکیت و افزایش نقش دولت می افزاید.

به همین دلیل در شرق بر خلاف غرب، نظم سياسي زیربنای نظم اقتصادي بود.

 

جامعه کوتاهمدت:

موضوع کوتاهمدت بودن جامعه ایرانی، با این ادعای دیگر پیوند خورده که ایرانیان حافظة درازمدت ندارند و از یک سوراخ بارها گزیده می شوند.

پدرهای ما از شهریور 20 می گفتند و فرزندان شان را از سیاست احتراز می دادند ولی فرزندان حرف پدران را نمی خوانند و باید سر خودشان به دیوار بخورد تا باز تجربه شان را به فرزندان خود منتقل کنند و....

کاتوزیان می گوید به علت قدرقدرت بودن دولت، هرگاه تسلط دولت تضعیف شود به آشوب منتهی می شود. و همین بی ثباتی و کوتاه مدتی باعث کلنگی شدن آن می شود. یعنی هر که می آید کار نفر قبلی را با کلنگ ویران می کند.

او می گوید: البته جامعه ایران به جهت تکنولوژی توسعه پیدا کرده است اما منظور من توسعه اجتماعی و از جمله توسعه سیاسی است که فقط در بلند مدت انجام می گیرد.

کاتوزیان معتقد است که ما ایرانیان هرازچندگاه با یک انقلاب در نظام سیاسی، تمام دستاوردها و تجربه‌های سازنده و سرمایه‌های فرهنگی، تاریخی و اجتماعی را که در دوران پیش از آن داشته‌ایم، نابود می‌کنیم و همه‌ چیز ناگهان به نقطه صفر و آغازین آن باز می‌گردد. این به آن معناست که ما هرازچند ‌گاهی عمارتی نو می‌سازیم اما پس از مرور زمان (معمولاً ۲۰ یا ۳۰ سال) این ساختمان نو به عنوان عمارتی کلنگی و کهنه، ویران و نابود (صاف) می‌شود. در واقع دچار انقطاع تجربه هستیم. در سال های قبل از انقلاب اکثر جوان ها نام مصدق را هم نشنیده بودند و این از خصوصیات جامعه کوتاه مدت است.

 

راه حل کاتوزیان:

کاتوزیان با اشاره به برخی بزنگاه‌ها که جامعه ایرانی می‌توانست به طرف بلند مدت شدن پیش رود از جمله دوران نخست‌وزیری علی امینی، مهدی بازرگان و ریاست جمهوری سیدمحمد خاتمی که ممکن بود با اصلاحات گام به گام از این چرخه انقلاب و استبداد خارج شویم.

 

نقد و بررسی:

ادعای فقدان حافظه، ربطی به کاتوزیان ندارد ولی در سال های اخیر مرتب تکرار می شود. منحصر کردن آن به ایرانیان قدری بی انصافی است. شاید درست تر آن است که بگوییم این افراط و تفریط ها در همه کشورهای جهان سومی کمابیش وجود دارد و منحصر به ایران نیست. به لحاظ روانشناسی اجتماعی نیز جامعه ای که مدت های مدید، سخنش و دردش و آهش را در سینه حبس کرده باشد، به محض اینکه مجال می یابد شعار می دهد و داد می زند و می خواهد همه محرومیت هایش را به یکباره جبران کند.

شاید نظریه کاتوزیان در مجموع صادق باشد، اما شاید دیگر جامعه ایران از همه این نوسانات خسته شده و به حدی تجربه اندوخته که بخواهد خود را از این دوقطبی زیان بارِ افراط و تفریط رها سازد. به هرحال گذشت زمان جوامع را نیز بر سر عقل می آورد.