فقه به مثابة حقوق

 

محمدامین مروتی

 

فقه به معنای تفقه نوعی غور و غوطه ور شدن در مسائل دینی است. در واقع فقه در معنای ظاهری و باطنی اش نوعی دانایی عمیق است که از فرط غور در منابع دینی، به روح تعالیم رسیده است. کسی که به این درجه از دانایی نرسیده نمی تواند مجتهد خوبی باشد. فقه اصالتاً وظیفه اش فصل خصومات در دعاوی و مسائل اجتماعی و کمک به غیر فقها در درست بردن تکالیف عبادی است. برای مانع برداری و حل مسئله است نه مانع تراشی و ایجاد مسئله. برای راه گشایی نه بستن راه های موجود.

 

 فقه می تواند یک دانش مضبوط و بی طرف و حقوقی باشد. به سه شرط:

 

1. قائل به اجتهاد در مسائل مستحدثه داشته باشد و دچار انسداد و فروبستگی نباشد. اجتهاد در مقابل انسداد، فقه را با مقتضیات زمان و مکان تطبیق می دهد و اساساً فلسفه وجودی فقه نیز بن بست شکنی در مسائل نوپدید و بی سابقه است.

 

2. ذیل سیاست قرار نگیرد و تابع قدرت نشود، بلکه استقلال و بی طرفی اش حفظ و تضمین شود. فقیه مستقل مانند قاضی مستقل می توانند آبروی فقه و قضا باشند.

 

3. متقی و محتاط باشد تا دین را به دنیا و شریعت را به سیاست نفروشد. اصل احتیاط مانند اصل برائت و قاعدة درء، اصولی هستند که فقیه را به تقوی و حکم ضابطه مند و روشمند نزدیک و از حکم مبتنی بر سلیقه و تمایلات شخصی دور می کنند.