نگاه سروش به حافظ

 

محمدامین مروتی

 

دو دیدگاه افراطی نسبت به حافظ مربوط به شاملو و الهی قمشه ای(مطهری) است. دیدگاه اول حافظ را کمابیش یک خداناباور معرفی می کند و دیدگاه دوم او را یک عارف تمام عیار به حساب می آورد.

دیدگاه سوم هم این است که حافظ در جوانی طوری بوده و در پیری طور دیگر.

دیدگاه چهارم نیز این است که حافظ هم این بوده و هم آن و بین عشق زمینی و آسمانی و حتی می انگوری و عرفانی جمع می کرده است:

گفتم صنم پرست مشو، با صمد نشین!

گفتا به کوی عشق هم این و هم آن کنند

 

اما دیدگاه پنجمی هم هست که دکتر سروش از آن دفاع می کند.

اینکه حافظ می دانسته خوردن می انگوری و نظربازی شرعی نیست، اما این گناهان را کوچک می شمارد. چرا؟ زیرا اولاً در زمان حافظ، تکیه به این گناهان باعث شده بود گناهان بزرگ تر، مورد غفلت و لاپوشانی قرار گیرد. ثانیا بر همین اساس ریاکاری و تزویر، سکه رایج شده بود و مقصد شارع از ارسال رسل، یعنی تتمیم مکارم اخلاقی، به دست فراموشی سپرده شده بود. (إِنَّمَا بُعِثْتُ لِأُتَمِّمَ مَکارِمَ الْأَخْلَاقِ.)

 

استدلال حافظ چنین است:

اول اینکه از گناه گریزی نیست و گناه در ذات بنی آدم سرشته شده است، چنان که در پدرش نیز روضه رضوان به دو گندم بفروخت:

جایی که برق عصیان، بر آدم صفی زد

ما را چگونه زیبد، دعویّ بی گاهی؟

پس باید گناهان را اولویت بندی کرد. اما برغم نظر متعارف و مشهور، گناه کبیره در نظر حافظ، خوردن مال اوقاف است نه خوردن می:

فقیه مدرسه دی مست بود و فتوی داد

که می حرام، ولی به ز مال اوقاف است

در واقع از نظر حافظ، گناه کبیره زیر پا نهادن حق الناس است. حق الله را باید به خود خدا وانهاد که می تواند حق خود را بگیرد. در حالی که گرفتن حق الناس، وظیفة حکومت هاست.

 

دیدگاه این قلم، همان دیدگاه چهارم است، هرچند نظر دکتر سروش را نیز قابل تامل و هوشمندانه می دانم.